بعد از این تشکیلات هیچ نمی‌ماند

سرمقاله  

مهر ۲۸, ۱۴۰۴

شهادت سیدحسن نصر الله، شاید بیش از همۀ حوادث دو سال اخیر، وضعیت غیرطبیعی حزب‌الله را به رخ کشید. حضور متداومش آن‌قدر برای امنیت وضعیت ضامن بود که انتظار می‌رفت با حذفش منطقه به انفجار کشیده شود. اما همان‌قدر که بودنِ حزب‌الله نامترقبه می‌نماید، آرامش پس از شهادت دبیرکل حزب‌الله خلاف انتظار بود.

این کیفیت ویژه، یعنی نامنتظرگی، هم‌زمان هم چیزی درباره سستی‌های ما می‌گوید و هم درباره خصوصیت حزب‌الله لبنان. و برای شنیدارشدنِ آن می‌بایست پرسش را از سوی دیگری طرح کنیم: «چرا در ایران تشکیلاتی چون حزب‌الله لبنان وجود ندارد؟»

پاسخ پرسش بدواً حاضر به نظر می‌رسد. حضور دولت با نظام اداری قدرتمندش نیاز به هرگونه سازمان‌دهی موازی دیگری را منتفی کرده است. با مقایسه وضعیت دولت در ایران و لبنان، این پاسخ پذیرفتنی می‌نماید. دولت مرکزیِ ضعیف راه را برای رشد سازمان‌های حزبی، ولو مسلح، هموار می‌کند. این صورت‌بندیِ آماده‌خوار بسیاری چیزها را نادیده می‌انگارد. آیا در ضعف دولت مرکزی، موانع دیگری برای تولد یک تشکیلات منسجم ملی وجود ندارد؟

عمدتا ضعف دولت مرکزی در لبنان را به پیمان طائف نسبت می‌دهند. اما خود پیمان را هم باید در بافتار آرایش ویژه قومی و مذهبی و در ادامۀ سال‌ها جنگ داخلی دید. جنگ داخلی یعنی تنازع قدرت پایدار و ناتمامی که ناشی از وجود سازمان‌هایی با قدرت کم و بیش هم اندازه است. پس حزب‌الله لبنان درون یک جامعه سیاسیِ پرتنش و با وجود رقبای بسیار قدرتمند دیگری در چارچوب مرزهای ملی لبنان رشد کرده است. علاوه بر اینها، حزب‌الله همواره از سوی قدرت‌های خارجی و همسایه مهاجم و شروری چون رژیم صهیونیستی در معرض هجوم بوده است.

از سوی دیگر، تصور ما از قدرت دولت مرکزی در ایران نیز قابل مناقشه است. بوروکراسی صد ساله، در بسیاری حوزه‌ها فرسوده شده و دولت وظایف خود را در قالب ارائه خدمات از طریق نیروهای خارج از نظام دیوانی انجام می‌دهد. این که در روزگار ما این همه سخن از بخش خصوصی و آزادی اقتصاد و سپردن کارها به مردم است، روی دیگرش کوچک‌شدن دولت و قدرت‌یافتن بخش‌هایی است که نفوذ و رسمیت خود را از جای دیگری اخذ می‌کنند. عمده این است که نه مسئولیت‌های اساسی سیاسی، که آرایشی درهم‌پیچیده از منافع خرد و کلان، این بخش‌ها را قوام داده است. پرسش اصلی اینجاست که چرا در ایران، یک تشکیلات منسجم ملی، که از سرِ برعهده‌گرفتن مسئولیت استقلال ایران تأسیس شده باشد، پدید نمی‌آید؟

در این‌جا، در میان ما در ایران، احتمالاً ما با فقدان یک عنصر روحی مواجهیم. عنصری که ما را برای به‌عهده‌گرفتن مسئولیت وضع‌مان فارغ از وجود دولت یا ضعف و قوت آن، آماده سازد.اما این عنصر روحی در حزب‌الله لبنان، از لحظۀ تولد تا امروز در کادر رهبری و در بافت فکری آن حضوری غلیظ داشته است. این احساس مسئولیت نامشروط، اساس اراده، و ریشه قدرت است. عنصری که درهم‌کوبنده هر گونه تصویر قابل اتکاست؛ چه این تصویر دولت باشد، چه سلاح باشد، چه حمایت خارجی باشد و چه حتی ایدئولوژی!

در فقدان چنان تصاویری که اجازه اتکا و فراغت خاطر دهند، اراده بر روابطی واقعی که شکل‌دهنده وضعیت اند متمرکز خواهند شد. و آن‌گاه این روابط، یعنی همان ظرفیت‌های نزدیک روابط انسانی، خود را در مقام موهبت نشان خواهند داد، و فرصت‌هایی که اگر به چنگ نیایند به سرعت از دست خواهند رفت.

این وضعیت روحی است که روابط انسانی را خطیر می‌سازد. در اینجاست که نگه‌داشتن برادری با هم‌رزم در یک سازمان مبارزه، خود بخشی از بر عهده گرفتن مسئولیت مبارزه به طور کل خواهد شد. رفاقت‌ها و برادری ها و همکاری‌ها بسیار خطیر خواهند بود و دیگر فرصتی برای به تعویق انداختند کارها و تخلیه لحظات و آنات از اراده انسانی باقی نخواهد ماند. بسیاری از قدرت تشکیلاتی حزب الله لبنان گفته اند؛ قدرتی که درخت حزب الله را پس از هر طوفان و بحرانی دوباره سر پا و استوار نگه داشته است. اما کمتر کسی به ریشه این قدرت توجه نشان داده؛ آیا ریشه این قدرت جز در روابط متماسک و تماس مستمر با میدان و آمادگی برای هر بحران است؟ و این همه جز با پرهیز از هر نوع به تعویق انداختن خطر اکنون ، در پرتو تکیه به هر نوع وهمی به دست می‌آید؟!

تکیه به تصویر بسی خطرناک است؛ چون به انسان اجازه سستی و تعلل می‌دهد.

حزب‌الله لبنان اما چنین تکیه‌ای نداشت. رهبری آن هرگز اتکای خود را بر جمهوری اسلامی یا وعده‌های تاریخیِ پیروزی مستضعفان بنا نکرد. ایمان‌شان بر عمل استوار بود. آنان می‌گفتند اگر ما در این منطقه نباشیم، جمهوری اسلامی نیز در خطر است؛ نه برعکس. بسیاری از گروه‌های مقاومت در همکاری با جمهوری اسلامی ایران توسعه یافته اند، اما هیچ‌کدام حزب‌الله نشده‌اند؛ بلکه این حزب الله لبنان بوده است که همواره همچون الگویی، حضور خود را به رخ کشیده است. شاید چون آن عنصر روحیِ ویژه‌ای که از درون سازمان می‌جوشد، نه از بیرون آن، در آنها وجود نداشته است.

این ایمان روحی همان چیزی است که تفاوت حزب‌الله را رقم می‌زند. اما این ایمان، یک بسته عقیدتی یا یک ایدئولوژیِ نیست که در کلاس‌های درس بتوان آموزش‌اش داد و در یا در جزوه‌ها صورت‌بندی‌اش کرد. بلکه آن شیوه‌ی خاص پرورش را که نسل‌های متمادی را در سازمان حزب الله شکل داده است باید به گونه‌ای متمرکز مورد پژوهش قرار داد.شیوه‌ای که در آن احساس انسانیِ مسئولیت در برابر مردم، کشور و آینده امت، اساس حرکت را رقم می زند. در رفتارها و گفتارهای سید حسن نصرالله، عماد مغنیه و دیگر فرماندهان حزب‌الله، این احساسِ مسئولیتِ عمیقِ انسانی را می‌توان مشاهده کرد؛ نوعی آگاهی عمیق که قادر است عواطف، ایمان و عقلانیت را در خدمت وظیفه بگذارد.

ما بسیار از نبود احزاب قدرت‌مند می‌گوییم و این فقدان را با الگوهای تبیینیِ ازپیش‌موجود توضیح می‌دهیم؛ از استبداد ایرانی تا تضادِ تاریخیِ دولت ملت تا دولت رانتیر! اما کمتر از آن، شرایط انسانی لازم برای تشکیل حزب می‌پرسیم. ای‌بسا پرسش از این شرایط انسانی، پرسش مجدد از رابطه تولد قدرت و مسئولیت نامشروط است.

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.