قرن تحقیر اروپا

مکانیزم ماشه، درماندگی اروپا و تحول سیاست داخلی ایران

شهریور ۹, ۱۴۰۴

اروپا مطلع ظهور و بستر دوام قوانین حقوق بشری، استانداردهای جهانی و قواعد زیست محیطی است. اروپاییان می‌پندارند که ماموریت آنان، حفاظت از ساحت حقیقت و پاسداری از حریم ارزش‌هایی است که جهان بر آن‌ها بنا شده است. سازمان‌های حقوق بشری، نهادهای بین‌المللی و ائتلاف‌های جهانی همگی حامل ارزشی هستند و باید جایگاه جهان‌شمول و مقدس حقیقت را حفظ کنند و البته که بهترین ابزار نیل به این هدف نیز هستند. پس نهادها آمده‌اند که حق را حفظ کنند و تضمینی باشند که حق هرگز به خطر نخواهد افتاد؛ غافل از آنکه خطر کردن و به میدان آمدن، خود ضامن زنده شدن و حیات یافتن هر چیزی است. اروپا برای حفظ نظم موجود خطر نمی‌کند و مدام به قوانین و ارزش‌های جهانی بازمی‌گردد؛ علیه نقض اصول حقوق بشری ائتلاف می‌سازد و حتی ممکن است در این بین دست به تنبیه متحدان ژئوپلیتیک خود نیز بزند. او به این دلیل برای به رسمیت شناختن فلسطین تلاش می‌کند که مشروعیت خود را در خطر می‌بیند و این مشروعیت برایش مرادف زنده ماندن است. غافل از اینکه ارزش‌گذاری‌های مطلق و التزامات اخلاقی، خود چون موریانه‌ای به دل عمارت کهن و باشکوه اروپا افتاده و آن را از درون پوچ ساخته است. بدین ترتیب هرگاه اروپا تلاش کرده است تا با ابتکاری خارج از نظم آمریکایی عمل کند، راه به جایی نبرده است. زیرا خارج از نظم آمریکایی عمل کردن به معنای تغییر دادن مناسباتی است که از قضا اقتضائات قدرتمندی در شکل دادن به آن سهیم بوده‌اند و بدون حاضر شدن در صحنه توسط اروپا، تغییری در مناسبات ایجاد نخواهد شد. زمانی که صلح ارزشی مطلق است و تقابل را ضدارزش می‌دانید، سستی به هنگام رزم جزئی از معماری بنای سیاست شما خواهد بود و در نقطه‌ای که مجبور به جنگیدن برای بقای خود شوید درمی‌یابید واژۀ سستی تا چه حد به آوای مرگ نزدیک است.

البته این ضعف تنها در برابر دشمنان چون پاشنۀ آشیل عمل نخواهد کرد بلکه محل هجوم نیرنگ دوستان نیز هست. قصۀ نبرد اوکراین با روایت اروپایی، صحنۀ منازعه‌ای میان ارزش‌های انسانی و ددمنشی سلطه‌جویانه توصیف می‌شود اما برای آمریکا طرحی از حفظ وابستگی اروپا به خود است. روسیه با تامین گاز اروپا از طریق پروژۀ «نورداستریم۲» در حال شکل دادن جغرافیایی جدید و اتصال به غرب اروپا بود. این یعنی کشورهای صنعتی غربی با تامین پایدار انرژی می‌توانستند به امکان‌های جدیدی از طریق استقلال از آمریکا بیاندیشند. استقلالی که می‌توانست با احیای تولید در اروپا، پیش‌زمینۀ خودکفایی امنیتی آن را نیز فراهم آورد. اما آمریکا با ابتکار خود در سال ۲۰۲۱ و همسایه ساختن ناتو با خاک روسیه، سبب آغاز جنگ اوکراین شد. این جنگ نه‌تنها وابستگی نظامی اروپا را به خود تشدید کرد، بلکه با آغاز صادرات مستقیم گاز آمریکا به این قاره، اتکای اروپا به یانکی‌ها کیفیت عمیق‌تری پیدا کرد. اکنون نیز با تغییر رویکرد در کاخ سفید و افزایش هزینۀ حمایت از اروپا، ترامپ قصد دارد که هزینۀ نبرد را به خود ساکنان قارۀ سبز واگذار کند. در واقع آن‌ها هزینۀ نبردی را می‌پردازند که در آیندۀ آن هیچ سهمی ندارند.

اما اروپا در تلاش است تا این بازی باخته را به یک برد تازه تبدیل کند. بردی که می‌تواند در دو جبهه به نجات او بیاید و شعاعی از نور را بر سرنوشت تاریکش بتاباند. ایالات متحده با نگاهی جدید به دکترین امنیتی خود، روسیه را از شمار دشمنانش خارج کرده و تلاش دارد با تمرکز بر فضای داخلی و محیط پیرامونی‌اش در آمریکای شمالی و جنوبی، اولویت‌های دیگری همچون «احیای توان داخلی آمریکا» را مدنظر قرار قرار دهد. پس واشنگتن با آگاهی عمیق نسبت به ضعف‌های اروپا، میلی به قمار بر سر بازندۀ احتمالی جنگ اوکراین ندارد و حتی تن دادن به شروط مسکو از سوی دولت ترامپ در شرایط فعلی بعید به نظر نمی‌رسد. البته در این میان اروپا در حال فعال کردن اهرم‌های فشار یا کارت‌های جدیدی است که امکان تنفس را بازمی‌گرداند. در این بین فعال کردن مکانیزم ماشه توسط انگلستان، آلمان و فرانسه می‌تواند شروع یک بازی امنیتی تازه و بدیع باشد.

امنیتی‌تر کردن پروندۀ هسته‌ای ایران توسط اروپا می‌تواند از دو جهت اهمیت بسزایی داشته باشد؛ اول اینکه اروپا امکانی برای معامله با ایالات متحده و قدرت چانه‌زنی خواهد یافت. ضعف روایت آمریکا در حمله به تاسیسات هسته‌ای کشورمان و نابودی مقبولیت سیاسی رژیم صهیونیستی پس از جنایت‌های بی‌حد و حصر در منطقه، این دو را به کالایی نیازمند می‌سازد که بیش از هرجایی در جهان، نزد اروپا یافت خواهد شد. فعال ساختن مکانیزم ماشه بیش از آنکه اثر اقتصادی بر ایران داشته باشد، با بازگرداندن تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل، فشار حقوقی و دیپلماتیک بر ما وارد خواهد ساخت. این کنش اهرم فشار جدیدی به آمریکا می‌دهد تا با استفاده از آن، جمهوری اسلامی ایران را به حضور بر سر میز مذاکره وادار کند و تلاش خود برای تسلیم دیپلماتیک تهران را منتج سازد. البته اگر چنین روشی به سرانجام نرسد، مشروعیت اسرائیل برای تجاوز مجدد به کشورمان افزایش خواهد یافت و دست واشنگتن برای حمایت از تل‌آویو در راه پاسداری از حریم دموکراسی و جهان آزاد، بسیار بازتر از گذشته خواهد بود. در این بین اروپا با اعطای این برگ مهم تلاش می‌کند تا نظر ترامپ را دربارۀ ارائۀ کمک‌های بیشتر به اوکراین جلب نماید و به نوعی با وجه‌المصالحه کردن ایران، خود را از مهلکۀ بی‌دفاع ماندن رها سازد.

دوم با تعریف زمین مشترک تازه در فضای جغرافیای سیاسی جهان، پیمان آتلانتیک شمالی می‌تواند به حیات خود ادامه دهد. این اتفاق به صف‌بندی بین‌المللی جدیدی احتیاج دارد که طی آن تقریب مواضع اروپا و آمریکا جز از طریق رژیم صهیونیستی ممکن نخواهد بود. انتظار می‌رود که در کنار به رسمیت شناختن فلسطین، اروپا با حفظ و ادامۀ موضع سرسختانه در برابر ایران ناتو را به سرکوب امنیتی کشورمان تشویق کند. ادراک اروپا همچون اسرائیل و آمریکا این است که ایران ضعیف‌تر از همیشه است و با ایجاد نقطۀ فشار جدید علیه تهران می‌توان از مواهب این درگیری به نفع جبهۀ اوکراین در نبرد با روسیه استفاده کرد. البته این بازی پایان نامشخص و مسیر نامتعینی خواهد داشت که باید دید آیا اروپا بدان تن خواهد داد یا خیر؟

البته فعال شدن مکانیسم ماشه تنها سویۀ بین‌المللی ندارد و با تحت تاثیر قرار دادن سیاست داخلی در ایران، شکل تازه‌ای به آن خواهد داد. در واقع این حادثه در کنار تجاوز ۱۲روزه به کشورمان، دومین عامل شکست عناصر داخلی است که سال‌ها تلاش داشتند ایران را ذیل نظم غربی به هضم بکشانند. این پروژه که طی سازوکار برجام قرار بود به یک گذار بزرگ تبدیل شود، توسط واقعیت‌های سیاسی و جغرافیایی به بن‌بست کشانیده شد و به نظر می‌رسد ایران با حرکت ناگزیر به سمت شرق، طرح جدیدی را در سر می‌پرواند. این موقعیت با تضعیف جناحی که سال‌ها تعیین‌کننده‌ترین نقش را در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایفا می‌کرد، فضا را مستعد نظم سیاسی تازه‌ای کرده است. فضای سیاسی جدیدی که صحنه در انتظار آن است و می‌تواند مقدمه‌ای برای گام نهادن بر قله باشد.

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.