شلخته معماری جنگ را نبندید

در باب اهمیت اهتمام به نظم

آذر ۱۵, ۱۴۰۴

اگر بخواهیم در جهان امروز فقط «باقی بمانیم»، باید پیش از هر چیز بپذیریم که زندگی صحنه‌ی نبرد است، نه جشنِ بی‌پایانِ دوستی و انتظار. هیچ تمدنی با دعا و شعار دوام نیاورده است. آن‌کس که نظم را به میدان نمی‌آورد، در بی‌نظمیِ دیگران بلعیده می‌شود. این همان درسی است که آمریکا، با تمام خباثت و خودخواهی‌اش، بهتر از ما فهمیده است: قدرت، نه هدیه‌ی تاریخ است و نه لطف خدا؛ قدرت محصولِ طراحیِ جنگ است. او فهمیده که باید پیوسته در میدان باشد، همیشه در حال سنجش، اصلاح و هجوم! بله، این روحیه با خودخواهی و تجاوز آمیخته شده، اما در عمق آن یک حقیقت تلخ نهفته است: در این سیاره خاکی، آرامش سهمِ آماده‌هاست، نه غافلان!
ما اما از بی‌قاعدگی قانون ساخته‌ایم؛ تصمیم‌هایی که در همهمه‌ی بی‌نقشه به دنیا می‌آیند و در بی‌کسیِ مسئولان جان می‌دهند. ما پروژه را شروع می‌کنیم بدون نقشه، شعار را فریاد می‌زنیم بدون شاخص و دشمن را محکوم می‌کنیم بدون اینکه حتی خود را تجهیز کرده باشیم. ما از «نقشه‌ی جنگ» می‌گوییم اما از ترسِ نظم فرار می‌کنیم. گویی هر ساختار، تهدیدی است برای راحت‌طلبی ما!
در واقع دشمنِ اصلی ما «بی‌نظمیِ موجه» است؛ همان لبخندهای مدیریتی، همان طرح‌های پرزرق‌وبرقی که در عمل پوچ‌اند. ما از «سیستم هدفمند» می‌ترسیم چون، بی‌سوادی را رسوا می‌کند و شفافیت، دوستِ رانت نیست. ما در بحران‌ها نبوغِ لحظه‌ای داریم، اما در دوران عادی، هرج‌ومرجِ مزمن. جنگ را تنها وقتی می‌فهمیم که گلوله‌ای شلیک می‌شود؛ درحالی‌که جنگ واقعی، در انبار داده‌ها، در زنجیره‌ی تأمین، در سیاست‌گذاریِ منابع و در نظمِ شخصی آغاز می‌شود.
«معماری نبرد» یعنی هر تصمیم، با فرض دشمن گرفته شود؛ هر اقدام، با سنجه‌ی پیروزی سنجیده شود؛ و هر پیروزی، به مرحله‌ی بالاتر سازماندهی منتهی گردد. یعنی در اقتصاد، به‌جای توجیهِ فقر، استراتژیِ ثروت بنویسیم؛ در فرهنگ، به‌جای تولید شعار، روایتِ ماندگار بسازیم؛ در علم و فناوری، به‌جای نسخه‌برداری از بیگانگان، چرخه‌ی یادگیریِ خود را مهندسی کنیم.
باید بپذیریم که ما هنوز جنگ را جدی نگرفته‌ایم، چون از نظم می‌ترسیم. از برنامه، چون پاسخ‌گویی می‌خواهد. از داده، چون توهم را می‌کشد. از سنجش، چون ناکارآمدی را آشکار می‌کند. ما ترجیح می‌دهیم به‌جای ساختن ارتشِ تفکر، دسته‌های پراکنده‌ی احساس را سازمان دهیم. اما احساس، بی‌معماری، تنها هیجانِ زودگذر است؛ و هیچ ملتی با هیجان، تاریخ نمی‌سازد.
دنیا به کسانی پاداش می‌دهد که بی‌سروصدا و منظم می‌سازند، نه به آنان که پرشور و بی‌برنامه می‌سوزند. باید بیاموزیم که فریاد، جای فکر را نمی‌گیرد و دشمن با شعار شکست نمی‌خورد. معماری جنگ یعنی انضباط، و انضباط یعنی قدرتِ واقعی: قدرتِ تداوم، دقت، و تصمیم.
شلخته معماری جنگ را نبندید! این هشدار، خطاب به همه‌ی ماست: از مدیرِ ارشد تا کارمند تازه‌کار، از معلم تا دانشجو، از سیاست‌گذار تا شهروند. هر بی‌نظمی، هر سهل‌انگاری، هر تصمیمِ بی‌تحلیل، تیری است به سوی خودمان. جهان با ما جنگ دارد، اما خطرناک‌تر از آن، شلختگی است که درون خودمان لانه کرده است. اگر آن را شکست ندهیم، هیچ دشمن خارجی لازم نیست ما را نابود کند. شکست، از اتاق‌های بی‌نقشه آغاز می‌شود و از ذهن‌های بی‌معماری ادامه می‌یابد.
اما بعد: اگر می‌خواهیم بمانیم و بسازیم، باید نظم را مقدس بدانیم، کار را جنگ تلقی کنیم و جنگ را با دقت معمارانه طراحی کنیم. تنها در این صورت است که جنگ، نه ویران‌گر، بلکه سازنده خواهد بود و از دلِ این جنگِ اندیشمندانه، تمدنی سربرخواهد آورد که نه به تقلید از قدرت، بلکه به فهمِ قدرت رسیده است.

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.