داستان بنزین و یارانه یکی از چالشیترین مسائل کشور در دهههای گذشته است. در ایامی که دولتها عموماً حال خوبی داشته باشند، این بحث فروکش میکند؛ ولی در ایامی مانند ایام حاضر که دولتها دچار کسری میشوند، بحث یارانهها داغ میشود. تفاوت سالهای اخیر با گذشته آن است که در دورههای گذشته، نفت کفاف خیلی چیزها را میداد، ولی در دورۀ حاضر، دیگر نیازهای اقتصاد ایران را به تنهایی نمیتواند کفایت کند.
این توضیحی شاید ساده از ماجرای یارانههاست؛ ولی واقعیت آن است که این توضیح ساده، یکی از سختترین سوالات ایرانِ ما در سدههای گذشته را شامل میشود. اقتصاد ایران پس از «کنسرسیوم» در واقع سایهای از نفت بود؛ ایرانیان بر سر سفره نفت نشسته بودند و نظم اقتصادی و اجتماعی و قراردادهای سیاسی خود را بر اساس توزیع مواهب حاصل از نفت ترتیب داده بودند. یکی از قراردادهای سیاسی دولت و جامعه در این دوره، قرارداد اجتماعی «انرژی ارزان» بود؛ قراردادی که مطابق با آن، هرچه مصرف در جامعه افزایش مییافت، دولت بهوسیلۀ درآمد حاصل از نفت، عرضۀ بیشتر آن را مهیا میکرد. مصرفی شاید بیضابطه و نه برای رشد، که برای گذران زندگی.
در دهۀ نود و بروز تحریمها، نفت ایران از بازار جهانی اخراج شد؛ واقعهای که نفت ایران را از یک کالای سیاسی-امنیتی-اقتصادی به یک کالای اقتصادی و برای خرید احتیاجات اساسی تنزل داد. روشهایی برای مُسَکِّنزدن به تن بیمار، مانند دورزدن تحریم نیز به مرور بیمار را خمار هم کرد و توانایی تصمیم را از وی گرفت. در واقع بابکها دلشان به حال کشور نسوخته، بلکه این دولت ملی است که میتواند ملی فکر کند و توسعه دهد. بابکها به فکر جیب خودشان هستند، فکری که لزوماً وفاداری سیاسی به موجودیت ایران ندارد؛ از همین رو در سالهای اخیر، پدیدۀ «اپوزیسیون کانادایی» سر برآورد؛ اپوزیسیونی که از محل خروج سرمایۀ ایران از مسیر همان تراستیها زیستِ انگلی خویش را میگذرانند.
در دهۀ نود شاید بهصورت موقت ورود گاز به سفره اقتصاد ایران توانست تا حدی این قرارداد اجتماعی-سیاسی را تداوم دهد؛ ولی به مرور و با کاهش درآمد سرانۀ ایرانیان، این حقیقت هویدا شد که ایرانیان باید به یک سؤال سخت پاسخ دهند: یا جای جدید خودشان را بهوسیلۀ زنجیرههای اقتصادی جدید در جهان جدید بسازند و با دلارزدایی، کانالهای شوکِ ناشی از روابط اقتصادی خارجی را ببندند و به زنجیرههای نوظهور بپیوندند؛ یا به مرور و با تضعیف نفت ایران در بازارهای جهانی (با افزایش تعداد بازیگران و ظهور انرژیهای نوین) باید قید مهمترین کالای استراتژیکشان، یعنی استقلال امنیتی را بزنند و صبر کنند تا تکلیف رقابت قدرتها به جایی برسد و آنگاه آنها یک لقمه سر سفره ایران بگذارند. چنین روندی همگام است با دورههای رشد پایین و در نتیجه تنش ادامهدار اجتماعی و فرسایش دائمی تا سر حد فروپاشی!
طرفداران نظریه یارانه پنهان میگویند باید قیمت حاملها به نحوی باشد که کفاف استهلاک و سرمایهگذاریِ ارائهدهندۀ این سرویس را بدهد. اما این نظریه یک باگ بزرگ دارد: منطقیکردن قیمت، پول را از جیب کسی برمیدارد که از محل سوءمدیریتِ روابط اقتصادی خارجی، روزبهروز درآمد سرانهاش در حال کاهش است. در واقع طرحِ بحث یارانه پنهان، چانۀ یک طبقه صاحب سرمایه و ابزار تولید را میزند و میگوید پول بدهید تا این طبقه که نقش مهمی در کشور دارند، سرپا بمانند، ولی به نابرابریهای بعدی که این سیاست رقم میزند، دقت نمیکند؛ به اینکه درآمد عموم جامعه روزبهروز در حال کاهش است، دقت نمیکند؛ به اینکه نمیتوان جلوی تورم ناشی از بحران ارز و شوکهای خارجی سدی از ریال گذاشت؛ تورم هر آنچه میسازید را به باد میدهد. نظریه یارانۀ پنهان، بدون درنظرگرفتن یک ایده اقتصاد سیاسی بینالملل کاملاً ابتر است.
در واقع میتوان در شرایط حاضر طرح بحث یارانه پنهان را یک انحراف بزرگ قلمداد نمود که توان حکمرانی کشور را از مسئله اصلی غافل میکند. کیک اقتصادی کشور از ناحیه ضربات ناشی از روابط اقتصادی خارجیِ غلط، دائم در حال کوچکشدن است و در این میان، طرفدار نظریه یارانه پنهان، درباره این بحث میکنند که چگونه میتوان به نحوی دیگر این کیکِ در حال کوچکشدن را چاقو زد! حاصل این چاقوکشیها مشخص است: چاقو میزنیم، قدری خونریزی میشود، کسری دولت برای مدتی التیام پیدا میکند و میرود تا نوبت چاقوکشی بعدی!
آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟
شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.
