در جستجوی رقص اغواگر

آیا «غروب هسته ای، طلوع نفتی » راه نجات ایران است؟

شهریور ۱۴, ۱۴۰۴

 

 

  • هفتۀ گذشته مجید شاکری، تحلیلگر مسائل اقتصادی در گفت و گو با علی واعظ از بستۀ جذاب ۳۶۰ میلیارد دلاری ایران برای توافق با آمریکا موسوم به «غروب هسته‌ای و طلوع نفتی» پرده برداشت. استدلال او برای توجیه این طرح احتیاج ترامپ به موفقیت جنبش MAGA در آمریکا و ارضای خواست ترامپ برای نمایش دستاورد بود . به نظر شاکری ترامپ به دلیل نیاز فوری به کاهش نرخ بهرۀ بانکی و همزمان کنترل تورم، خواستار کاهش ده دلاری قیمت نفت در بازارهای جهانی است و یک پیشنهاد میلیارد دلاری می‌تواند او را متقاعد کند تا اسرائیل را کنترل، و مسیر توافق با ایران را هموار کند . او در طول صحبت‌های خود به این نکتۀ مهم اشاره کرد که آمریکا تاکنون به مهار ایران از طریق فشار عمل کرده است، درحالی‌که می‌تواند به مهار از طریق توسعه فکر کند.

علاوه بر طرح جناب شاکری اظهارنظرهای مختلفی در طول هفتۀ گذشته از سوی دیپلمات‌های سابق و نخبگان دانشگاهی در فضای مجازی منتشر شد که نسبت به کندی مسیر مذاکرۀ مجدد با آژانس ابراز نگرانی کرده و نسبت به از دست دادن فرصت بازسازی برجام و جلوگیری از فعال شدن مکانیسم‌ ماشه هشدار دادند. این گروه با محتمل دانستن شروع مجدد حملات ویرانگرتر اسرائیل به کشور، تسریع در روند مذاکرات را راه‌کار نرم جلوگیری از جنگ و عبور کشور از این روزهای سخت  دانستند. طبق مجموع گفته‌های این طیف از صاحبنظران ایران باید از پافشاری بر اصول سابق که منجر به شکست توافق‌های قبلی بوده دست برداشته و با مذاکراتی مستقیم با آمریکا و امتیازدهی‌های متقاعد کننده، طرف مقابل را نسبت به بهبود وضعیت ترغیب کند. گفتگوها باید کارساز باشد و به نتایج عملی برسد؛ و‌ اگر نه، وضعیت کنونی و ترکیب بحران‌های موجود یا در کمین نشسته، به هیچ وجه قابل تحمل و تداوم نیست و خطرات جبران‌ناپذیری را در پی دارد.

  • اگر بخواهم برای تمام این طرح‌های ارائه شده تفسیری خوش‌بینانه داشته باشم، همۀ آنها را یادآور یک افسانۀ ایرانی می‌دانم و تمایل دارم آن را سیاست هزار و یک شبی بنامم. هزار و یک شب داستان شهریار، پادشاهی است که پس از خیانت همسرش، به شدت آزرده می‌شود و به تمام زنان بدبین می‌گردد. او هر شب دختری را به عقد خود درمی‌آورد و بامدادان فرمان قتلش را صادر می‌کند تا هرگز خیانت را تجربه نکند. این روند تا آنجا ادامه می‌یابد که نوبت به شهرزاد، دختر وزیر می‌رسد. شهرزاد، دختری دانا و خردمند است که با نقشه‌ای جسورانه وارد قصر می‌شود. در شب اول، او برای شاه قصه‌ای جذاب و ناتمام تعریف می‌کند و در اوج هیجان، داستان را نیمه‌کاره رها می‌کند. کنجکاوی شاه برای شنیدن پایان ماجرا باعث می‌شود او کشتن شهرزاد را به تعویق بیندازد. شهرزاد هر شب این کار را تکرار می‌کند؛ داستانی جدید و شگفت‌انگیز را آغاز می‌کند و در نقطه‌ای حساس، روایت را برای شب بعد می‌گذارد. این قصه‌گویی‌های پی در پی، که پر از ماجراهای عاشقانه، پهلوانی و افسانه‌هاست، نه تنها جان شهرزاد را نجات می‌دهد، بلکه به تدریج قلب شاه را نرم کرده و اعتماد و ایمان او را به زنان و زندگی دوباره بازمی‌گرداند.

پیروان این سیاست راهکار برون رفت یا دوری از بحران آفرینی‌های شهریاران حال حاضر جهان را در مذاکراتی جستجو می‌کنند که مانند قصه‌های شهرزاد عمل کند. توافق‌ها حکم قصه‌هایی را پیدا می‌کنند که خطر را به تعویق می اندازند؛ به امید روزی که دشمنی‌ها تبدیل به اعتماد و یا شاید دوستی‌های پایدار شود. این شیوه‌ همانی است که آن را برای مخاطب داخلی خرید زمان ایران از دشمن می‌نامند یا در تعابیری سنتی‌تر سیاست حیله در برابر سیاست زور. همانطور که در حکایت‌نامه‌های ایرانی حیله سلاح ضعیفان است. در محاسبات این عده شهرزاد (ایران) تاب بحران‌ها و توان دفع آنها را ندارد و باید با شهریاران مدارا کند و با خوش‌رقصی دل آن‌ها را به دست آورد تا بقایی در این میان به دست آورد و شاید حتی کمالی.

  • اما در تفسیر بدبینانه علاقه دارم بگویم تخیل سیاسی مردان دیپلماسی و معماران راه حل‌های خروج از بحران در یک انسداد به سر می‌برد و از همین جهت تمام طراحی‌های آنها تبدیل به جستجوی یک قصه خواب‌آور برای شهریار هزار و یک شب است. تکرار و چسبیدن به یک شیوۀ شکست خورده دلیلی بر عجز در تفکر انتقادی یا خلاقانه است. در برابر تفسیر خوش بینانه دوست دارم این وضعیت را مغز در خمره بنامم. وضعیت دستگاه محاسباتی بعضی از سیاستمداران کشور مانند مغز در خمرۀ پاتنام است . خمرۀ غربی_اروپایی چنان مغز ایرانی را در برگرفته که به هیچ مسیر جایگزینی فکر نمی‌کند و تمام راه‌کارهای خود را در جهان خمرۀ غربی جستجو می‌کند . به قول ولتر تاریخ هرگز خود به خود تکرار نمی‌شود این انسان است که آن را تکرار می‌کند . تکرار مسیر مذاکره و فقدان تلاش برای تغییر این مسیر کار تاریخ نیست . کار سیاستمدارانی است که مغزهایشان در خمره غوطه‌ور است .

یکی از غروب هسته ای و طراحی بسته های اغواگر برای ترغیب ارباب سخن می‌گوید و دیگری از کمبود وقت برای جبران مافات و جلوگیری از غروب برجام . تمامی راه کارهای این گروه در یک چیز خلاصه می ‌شود؛ جستجوی رقصی دلپسند یا خلق داستان و قصه ای که بتواند ما را از بلعیده شدن نجات دهد. با این روش متفکران ما تبدیل به متفکران او می شوند . به او پیشنهاد می‌دهند به جای مهار ما از طریق فشار ما را از طریق توسعه مهار کن . ما حقوق اساسی مان را با تو مبادله می‌کنیم و پیشکش‌های نفتی به درگاه در معرض خطرت تقدیم می‌کنیم تا بتوانی تورم داخلی‌ات را با کاهش قیمت انرژی کنترل کنی و توان پایین کشیدن نرخ بهره‌ات را پیدا کنی . شما هم چند صباحی سایۀ جنگت را از روی سر ما بردار . ما برایت خوش می‌رقصیم تو هم به ما توسعه ببخش. هیچ کس نمی پرسد این چه توسعه‌ای است که قرار است موافق طرح مهار باشد؟!

مغز در خمره توانایی کسب تجربه از شکست‌های سابق را ندارد و توجهی هم به امکانات دست نخورده یا تغییر شرایط جهانی نمی‌کند. همچنان خودش را در معرض خطر شهریار سابق می‌بیند و راه نجاتش را در جلب توجه و رضایت آن . امید به توافق‌های سستی دارد که با هر بار شکستن خود را ملامت می‌کند و به دنبال شکستی بهتر می‌گردد . هرگز نمی خواهد قبول کند به جای رام شهریار شدن مسیرهای جایگزینی برای مهارِ شهریار وجود دارند.

  • حرف آخرم در مورد بحران است که اساس توجیه سیاست‌های امروز است. کشورها در طول تاریخ خود با چه بحران هایی رو به رو می شوند ؟ پادشاهان خون‌خوار، جنگ‌های ویرانگر داخلی و خارجی، بلایای طبیعی مانند سیل و زلزله و قحطی، رکود‌ها و سقوط‌های اقتصادی زیان‌بار، بیماری‌های فراگیر و همه‌گیری‌های کشنده مانند طاعون و کرونا. در برابر این بحران ها چه واکنشی از خود نشان می‌دهند ؟ بعضی مغلوب آنها می شوند و تقدیرشان را به دست آنچه پیش می‌آید می‌سپارند و با افسون واقعگرایی خود را تسکین می‌دهند و کم کم از صفحۀ روزگار محو می‌شوند. اما بعضی دیگر با شکستِ بحران‌هایشان پیش می‌روند و در این مسیر تجربه‌های بی‌سابقه کسب می‌کنند و تاریخ انسان را با توانایی‌های جدید شگفت‌زده می‌کنند. این موهبت و افتخار نه با سازگار شدن و تن دادن به وضعیتی که بحران پیش می‌آورد بلکه با جستجوی مسیرهای جایگزین به آن‌ها ارزانی می‌شود. همان‌طور که در تمام پیرنگ‌های داستانی قهرمان با عبور از مرز محدودیت‌هایش تبدیل به قهرمان می شود نه پذیرش محدودیت. ملت‌های قهرمان هم این‌چنین‌اند. به اندازۀ گلیمی که دارند یا دیگران برایشان بافته‌اند بسنده نمی‌‌کنند و پا را از آن درازتر می‌کنند. اگر قرار بود بشر به محدوده‌هایش اکتفا کند امروز هرگز پرواز نمی‌کرد.

 

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.