خشونت باوقار

پرونده هسته‌ای و ماجرای اسنپ‌بک، چه توقعی از کنش آتی علی لاریجانی ایجاد می‌کند؟

شهریور ۱۵, ۱۴۰۴

توافق با آژانس انرژی اتمی، احتمالا آخرین تلاش برای بهره‌مندی از توافق برجام خواهد بود. منقضی‌شدن قطعنامۀ ٢٢٣١، شاید تنها امتیاز عینی‌ای باشد که از برجام -دست‌کم روی کاغذ- می‌تواند نصیب جمهوری اسلامی ایران شود. آنچه در این توافق دنبال می‌شود، اتخاذ حداکثر همکاری با ارگانی بدنام و خیانت‌کار، برای ازدست‌ندادن فرصت اکتساب این امتیاز است. با این حال، هیچ سیاستمدار و هیچ تحلیلگر سیاسی‌ای نمی‌تواند آنچنان خوش‌بین باشد که باور کند اروپاییان دست روی دست بگذارند و اجازه دهند زمان باقی‌مانده تا انقضای قطعنامه، بدون هیچ اقدام عملی علیه ایران، سپری شود. این یعنی ایران توپ را در زمینی قرار داده است که بعید است حریف در آن پا به توپ شود و در نتیجه امتناع حریف از بازی‌کردن در این بازی، می‌تواند جناح غربگرا در ایران را با غروب آخرین‌ امیدهایش به توافق برجام و به طور کلی گفتار عادی‌سازی روابط مواجه کند.

با این حال، این یک بازی پرهزینه است. ایران ذیل این توافق، پذیرفته است تا به آژانس اجازۀ دسترسی به تاسیسات آسیب‌دیده و همچنین اورانیوم ۶٠درصد را بدهد و این توافق اگر بخواهد واقعا حداکثرسازی نیروی دیپلماسی به شمار رود و اتمام حجتی برای غربگرایان باشد، عملا تشریفات اجرایی جدید برای بازدیدهای آژانس را نیز پشت سر خواهد گذاشت. بنابراین ایران نظیر تجربه‌های پیشین استقبال از دیپلماسی، لاجرم هزینه این استقبال را نیز می‌پردازد و همانطور که منتقدان توافق اظهار می‌کنند، این هزینه، مشخصا تشجیع اسرائیل برای حملۀ مجدد به ایران خواهد بود. پس باید مشخص باشد که چرا ایران حاضر است برای دیپلماسی این چنین خود را به خطر بیندازد.

جمهوری اسلامی ایران در طول تاریخ مناقشات سیاسی و امنیتی خود با جهان غرب، تلاش داشته تا تصمیمات و رفتارهایش قابل توضیح و در نتیجه قابل پذیرش باشد. این خصلت، اگرچه در نظر بعضی تحلیل‌گران سیاسی، منجر به ازدست‌رفتن برخی ابتکارعمل‌ها در مقاطع تاریخی شده باشد اما به‌نحو اصولی و بلندمدت، از ایران چهره‌ای منحصربه‌فرد نسبت به باقی قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای ساخته است. همین چهرۀ منحصربه‌فرد است که می‌تواند یک محبوبیت نامشروط را برای ایران به ارمغان بیاورد. به‌گونه‌ای که برخلاف عموم گرایشات منفعت‌گرایانه به‌سمت تمجید از قدرت‌های جهانی، محبوبیت ایران نزد ملتش و نزد اذهان جهانی، عموما صرف‌نظر از اینکه چقدر در تامین منافع آن‌ها تواناست، رخ داده است. ایران برای آن‌ها، یگانه بازیگر منطقی و موجه دنیای سیاست است که نمی‌توان اقداماتش را ذیل جاه‌طلبی‌های استعماری یا نژادپرستانه دسته‌بندی کرد بلکه می‌توان هر کنشی را، کنش ناگزیر آن در قبال دشمنانش تلقی نمود.

این یک راهبرد دو مرحله‌ای برای جمهوری اسلامی است. کشوری که می‌خواهد جهت‌گیری انقلابی خود را در مبارزه با استکبار جهانی دنبال کند، نیازمند ظرافتی در به‌کارگیری نیروها و مهره‌های سیاسی خود است؛ به‌گونه‌ای که همواره در قبال هر کنش خشونت‌بار و قاطع در دنیای سیاست، پیشتر ردپایی از نرمش، دیپلماسی و در نتیجه اتمام حجت، به جا گذاشته باشد. ردپایی که هزینه‌های گزافش، خود گواه صدق جمهوری اسلامی در این راهبرد است.

علی لاریجانی در طول عمر سیاسی خود، همواره آن عنصری بوده که وقار و منطقی‌بودنش، مصروف گام ابتدایی این راهبرد دومرحله‌ای شده است. همراهی حداکثری با جریان مذاکرات برجام، نمونۀ کنش سیاسی وی در چنین چارچوبی است. با این حال، امروز، پرچم نرمش و دیپلماسی، در دستان گروهی است که تمایز سیاسی واضحی با لاریجانی دارند و در نتیجه به نظر نمی‌رسد بازیگری او در گام ابتدایی راهبرد دومرحله‌ای، بتواند ارزش‌افزوده‌ای به بازی بازیگرانی نظیر عباس عراقچی اضافه کند. بنابراین این پرسش در نظر ناظران سیاسی مطرح است که در شرایطی که نرمش حداکثری دستگاه دیپلماسی تا سرحد توافق با سازمان انرژی اتمی -به عنوان جاده‌صاف‌کن جنایت‌های آمریکا و اسرائیل در جنگ ١٢روزه- اعمال شده است، نقش متمایز لاریجانی چگونه باید بروز کند؟

برای درک این نقش احتمالی، باید توجه داشت که جمهوری اسلامی هیچ‌گاه اجازه نداده است که عرصه این راهبرد، در دوگانه بازیگران خودباخته و بازیگران هیجان‌زده، دچار اختلال شود. بلکه مراقبت شخص آیت‌الله خامنه‌ای بر این بوده است تا هر دو کنش (نرمش و قاطعیت) بتواند تعبیر منطقی خود را بیابند. در نتیجه دسته‌بندی متعارف محافظه‌کاران/تندروها در تحلیل این راهبرد، راهگشا نیست. زیرا در چنین دسته‌بندی‌ای، پیشاپیش مشخص است که کنش آتی علی لاریجانی -به‌عنوان کسی که در این دسته‌بندی‌ها، محافظه‌کار شناخته می‌شود- چه خواهد بود.

در مقابلِ دسته‌بندی مذکور، این الزام که هر کنشی، باید قابل توضیح و قابل دفاع باشد، منجر به ایجاد یک نُرم رفتاری برای مسئولان عالی کشور می‌شود. این نُرم، از مسئولان کشور انتظار دارد تا درک درستی از زمان‌بندی کنش‌ها داشته باشند تا در زمان مناسب، در نهایت نرمش و در زمان مناسب، در نهایت قاطعیت برای اعمال خشونت علیه دشمن، حاضر شوند. این انتظار، البته عموما دربارۀ همۀ بازیگران محقق نمی‌شود. چرا که عوامل متعددی -از جمله پذیرش دسته‌بندی‌های صُلبی نظیر همان دوگانۀ محافظه‌کار/تندرو، و همچنین گرفتارشدن در چنبرۀ منافع گروهی ناچیز کوتاه‌مدت- اجازه نمی‌دهد هر بازیگری، تا این حد ملتزم به منطق این راهبرد باشد و بتواند در طیف گسترده‌‌ای که این راهبرد طرح کرده است، منعطف عمل کند.

در چنین جغرافیایی از فقدان مردان منطقی و باوقار سیاست، علی لاریجانی می‌تواند نقطۀ امید جمهوری اسلامی برای درک زمان‌بندی‌ها باشد. لاریجانی حتما بهتر از بسیاری از بازیگران حاضر در میز تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی، واجد درکی علمی از نرمش و خشونت است. بنابراین انتظار می‌رود در لحظه‌ای که اتمام حجت به نقطه اوج خود رسید، برخلاف بسیاری از مسئولان سیاسی و حتی نظامی، نه‌تنها ترمزی برای اتخاذ تصمیمات خشونت‌بار علیه دشمن نباشد بلکه پای خود را بر روی پدال گاز آنقدر بفشارد تا مطمئن شود خیالات خام دشمن، تا آینده‌ای بسیار دور، تبدیل به اقدام دوباره علیه امنیت ملی ایران نخواهد شد. پایان زودهنگام جنگ قبلی میان اسرائیل و ایران، درس عبرتی برای بازیگران باسوادی نظیر لاریجانی است تا درک کنند جنگ بعدی، جنگی نیست که در خلالش، نجواهای صلح‌طلبانه امکان حضور در میز تصمیم‌گیری را پیدا کنند.

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.