با وجود اینکه بهنظر میرسد دشمن ایران امروز بیش از همیشه دندان خود را برای نابودی کشور تیز کرده است، نباید از یاد برد که همواره در دل هر تهدیدی، فرصتی نهفته است. این یک پیشفرض بنیادین است و شکی نیست که مسیری برای معکوسکردن روندها و نجات از وضعیت فعلی وجود دارد. برای دستیابی به این هدف، باید دو گام اساسی را دنبال کنیم: گام اول، ریسکزدایی فوری از بسترهایی است که دشمن از طریق آنها اداره کشور را دچار اختلال میکند و گام دوم، حرکت بهسوی ساختن یک اقتصاد جنگی است.
گام نخست: ریسکزدایی از اقتصاد خارجی
نقطه آغاز، ریسکزدایی از روابط اقتصادی خارجی ماست؛ چراکه دشمن دقیقاً از همین نقطه وارد میشود و ضربه میزند. ما با چند ریسک عمده مواجهیم که مهمترینِ آن در حوزه ارز است. ما حکمرانی ارزی خود را از دست دادهایم؛ آن را به تراستها و شبکههای غیررسمیای واگذار کردهایم که در خارج از ایران، برای دورزدن تحریمها شکل گرفتهاند. اقتصاد سیاسیای که حول این شیوه شکل گرفته، باعث شده است که با هر ضربه به این عاملهای غیررسمی، اقتصاد ایران نیز مستقیماً آسیب ببیند.
راهحل این است که «دورزدن تحریم» را کنار بگذاریم و به سمت ایجاد حسابهای رسمی با کشورهایی برویم که میتوانیم با آنها روابط کلان سیاسی داشته باشیم و در واقعیت نیز خریدار نفت ما هستند. از سوی دیگر، باید کل زنجیره خرید و لجستیک اقلام دارای اولویت بالا، مانند کالاهای اساسی و فلزات، را ریسکزدایی کنیم؛ به این ترتیب که تأمین کالاهای اساسی خود را از مسیر امارات و معافیتهای تحریمی آمریکا نجات دهیم و آن را به یک زنجیره کاملاً ایرانی-چینی تبدیل کنیم. البته بخشی از این زنجیره به چین و بخش دیگر به دیگر کشورهای همسو بازمیگردد که در آنجا نیز بسترهای همکاری فراهم است.
پس از ریسکزدایی از فوریترین نیازهای کشور، نوبت به حوزههای دیگر مانند صنعت و حاکمیتِ داده میرسد. حاکمیت دادۀ ما تقریباً ازدسترفته و به کابلهای اینترنتی وابسته است که توسط متحدان رژیم صهیونیستی به کشور هدایت میشوند؛ مانند کابل «فالکون» که از ابوظبی وارد ایران میشود. در حوزه صنعت نیز باید مسیری را که در قبال چین طی کردهایم، معکوس کنیم. مسیری که تاکنون تعریف شده، عملاً در راستای صنعتزدایی از ایران بوده است؛ چراکه همان شبکه دورزننده تحریم، جریان صادرات مواد خام در برابر واردات کالای نهایی (یا مونتاژی) از چین را مدیریت میکند. این روند حتی تا جایی پیش رفته است که بحث واگذاری مدیریت و مالکیت ایرانخودرو و سایپا به شبکههای متصل به آمریکا مطرح میشود.
گام دوم: ساختن اقتصاد جنگی
وقتی با ریسکزدایی توانستیم تأمین نیازهای اساسی کشور را ایمن کنیم، باید وارد گام بعدی، یعنی ساختن یک اقتصاد جنگی، شویم. چرا اقتصاد جنگی؟ چون روندهای جهانی بهوضوح چنین سمتوسویی را نشان میدهند. آمریکاییها تمایل شدیدی دارند که اروپا را درگیر جنگ و بحرانهای امنیتی کنند. این امر خود را در افزایش سهم هزینههای نظامی از تولید ناخالص داخلی اروپا و شکلگیری صنعتی منتفع از جنگ نشان میدهد؛ غریزهای خونخوارانه که خواهینخواهی دامن ما را نیز خواهد گرفت. هیچ نشانۀ امیدوارکنندهای نیز در روندهای بینالمللی دیده نمیشود که جنگ و ناامنی در کار نباشد.
بنابراین، ما باید مختصات اقتصاد خود را به گونهای طراحی کنیم که جنگیدن برای ما نیز «بهصرفه» و مساوی با رشد اقتصادی باشد. این هدف از چه طریقی ممکن میشود؟ با تکیه بر پایههایی که در گام اول گذاشتهایم. ما در گام نخست، بر روی زنجیرههای تأمین اساسی خود، ائتلافهای امنیتی، اقتصادی و سیاسی با متحدانمان ایجاد میکنیم. در گام بعدی، به این ائتلافها شکل نظامی و امنیتی میدهیم. برای رساندن کالای نهاییِ نظامی از سریعترین و امنترین مسیر، نیاز به کریدورها و زنجیرههای صنعتی در امتداد آن داریم. اینجاست که باید نسبت خود را با پاکستان، آسیای میانه و افغانستان بازتعریف کنیم.
وقتی زنجیره تأمین و روابط مالی و ارزی ما باثبات شد، میتوانیم به فکر معاملههای کلان راهبردی در حوزه صنعت باشیم؛ یعنی مزیتهای صنعتی بزرگ خود را با متحدانمان به اشتراک بگذاریم و در ازای آن، از تواناییهای اقتصادی آنها بهرهمند شویم. برای مثال، مسیری ایجاد کنیم که در برابر ارائه خدمات نیروگاهی در روسیه، کالای واسطهای تولید تسلیحات از چین یا روسیه وارد کنیم.
بحران جهانی، فرصت ایران
روندهای کلان بینالمللی، فرصتهای جدیدی را پیش روی ما قرار میدهد. با وقوع جنگها و ناامنیهای جهانی، بازارهایی منهدم میشوند و تولیدکنندگانی مانند چین به مشتریان جدید نیاز پیدا میکنند. همزمان، کارزاری از سوی آنگلوساکسونها آغاز شده است تا کشتیرانی تجاری چین را بهعنوان ابزار جنگی این کشور معرفی کرده و مسیر دسترسی کالای چینی به اروپا را ناامن و محدود کنند.
اینها برای ما فرصت است. به میزانی که بحرانهای بینالمللی افزایش یابد، نیاز چین به ایران بیشتر خواهد شد. باید این فرصت را شناسایی کنیم و نگذاریم چین بر مبنای منطق امنیتی و دفاعی خود برای ما تصمیم بگیرد. پیش از آنکه پکن به فکر بازکردن بازاری جدید بیفتد، ما خودمان باید انتخاب کنیم که کدام زنجیره صنعتی و به چه شکلی وارد کشور شود.
الزامات داخلی اقتصاد جنگی
در داخل نیز اقتصاد جنگی الزامات خود را دارد. بخش خدمات باید تا حدی کوچک و تولیدمحور شود. ابزارهای کنترلی و امنیتی بر نیروی انسانی خارجی باید تقویت شود تا بتوانیم از نیروی انسانی پرمقیاس و بکر افغانستانی در صنعت خود استفاده بهینه کنیم. مرزهای امنیتی، مانند مرز سیستان و بلوچستان، باید به مرزهای اقتصادی تبدیل شوند و در مورد کردستان نیز باید راهحلهای پیچیدهتری اندیشید. نظام لجستیکی کشور باید تدابیر احتیاطی اتخاذ کند؛ بهویژه در مورد بنادر جنوبی که ممکن است بر سر جزایر سهگانه یا مسائل دیگر تحت ریسک قرار گیرند.
دشمن ما امروز روی موجودیت ما دست گذاشته و تجزیه و نابودی کامل ایران را میخواهد. این، بزرگترین فرصت ماست. در سناریوهای دیگر، اگر دشمن به دنبال نبردی در سطح موجودیت نبود، بهبهانۀ اصلاحات با ما بازی میکرد. اما اکنون، او در حال قطعکردن تمام شریانهای ارتباطی ماست؛ برای مثال، امارات بیشک روابط خود را با ما قطع خواهد کرد. این همان ماشهای است که بر هویت غربگرا در ایران کشیده میشود. ایدئولوژی غربگرایی همچنان زنده است، اما جریان وابسته به آن دیگر در کشور پذیرفتنی نیست. دشمن با دستان خود، در حال تخریب پلهایی است که از طریق آنها ریسک پمپاژ میکرد. این برای آیندۀ کشور عالی است! البته بسیار سخت و پرهزینه خواهد بود و در هفتههای آینده ممکن است با جهش ارزی و حتی انفجار عمومی مواجه شویم؛ اما اگر هوشیاری داشته باشیم، میتوان از این بحران عبور کرد. این شرایط، مرد بحران میخواهد.
احیای دولت: بازگشت اقتدار مرکزی
شرایط پیش رو یک نقطه امید دارد: اگر دشمن شریان گذشته ما را قطع کند، دولت رسمی و مرکزی ایران لاجرم احیا خواهد شد. ما امروز دولت را، چه در داخل و چه در خارج، به نفع شبکهها منحل کردهایم. وقتی تنها راه ارتباطی ما شرکای متحدی باشند که ما را به رسمیت میشناسند، هویت رسمی دولت مرکزی دوباره زنده میشود. این یعنی احیای وجه ایجابی نظام؛ چراکه سایر ارکان عمدتاً وجه سلبی دارند.
اگر ما هوشیارانه و مصمم در این میدان وارد شویم و لطف خدا شامل حال ما شود و بتوانیم از بحرانهای اقتصادی و اجتماعی عبور کنیم، فردای آن روز، از منجلاب «دورزدن تحریم» و رانتهای خاندانی نیز رها خواهیم شد. سالهاست که دولت از طریق شبکههای قدرتِ آقازادهها در دبی، پایتخت پولشویی منطقه، داراییهای خود را به فروش میرساند. عدهای از طریق فرصت دورزدن تحریمها، توانستهاند دولت را بدون زحمتِ حضور در انتخابات و قرارگرفتن در ساختارهای رسمی عملاً تصاحب کنند. وقتی راه دبی بسته شود، اینها چه خواهند کرد؟ از این حیث، بدترین سناریو، بهترین فرصت برای ماست.
البته احیای دولت به معنای بازگشت به دولتِ نفتیِ گذشته نیست که ثروت نفتی دولت را بدون هیچ سیاستی از مرکز به پیرامون پخش میکرد. این دولت جدید، دولتی است که عاملیت سیاست صنعتی را به دست میگیرد و روابط اجتماعی و اقتصادی را بازنویسی میکند. اگر قبلاً رابطه مردم با حاکمیت از طریق توزیع پول نفت و شبکه بانکی بود، در دوره جدید این رابطه باید از طریق کسبوکار در زنجیرههای صنعتی تعریف شود.
دولت جدید باید برای خود «تشخص» بسازد. این تشخص با اقداماتی مانند پاسخ به گرانی مسکن از طریق ساختوساز، مهار تورم مواد غذایی با تأمین حداقل کالری برای شهروندان و کنترل نوسانات دلار از طریق روابط رسمی ارزی شکل میگیرد. این دولت بهجای رویکردهای سلبی مانند سرکوب، ابزارهای نهادی-امنیتی برای مدیریت جامعه میسازد و رابطه جدیدی با مردم خلق میکند. دولتی که در حال تشخصیابی است، فرهنگ خود را نیز میسازد. برای مثال، چنین دولتی برای حل ریشهای مسئلهای مانند بیحجابی، که بخش عمده آن تابع «مُد» است، به سراغ سیاست صنعتی میرود و با شکلدادن به زنجیره ارزش پوشاک، بازار را در دست میگیرد و از این طریق، مشروعیت خود را بازمییابد.
آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟
شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.
