تحولات امروز ایران، غیرمنتظره نبوده است. بسیاری از اتفاقات کنونی، از سالها پیش قابلپیشبینی بود. مشکل اصلی اینجاست که جهان پیرامون ما تغییرات زیادی را به خود دیده، اما ما نتوانستهایم همزمان و همسنگ با این تغییرات، خود را تطبیق دهیم. جهان از یک نظم دوقطبی که شعار هویتی «نه شرقی، نه غربی» در آن تعریف میشد، عبور کرد و به سمت مدلی از جهانیشدن به رهبری یک قدرت هژمون (آمریکا) حرکت کرد. بعدها آن قدرت نیز در میانۀ راه دریافت که نمیتواند بهسادگی این نظم هرمی را حفظ کند. از اینجا بود که مفاهیمی چون مهار ترکیبی قدرتهای نوظهور مطرح شد و جهان به سمت رقابت سخت بین قدرتها حرکت کرد؛ رقابتی که امروز در آن، یکسو به دنبال حفظ هژمونی و سوی دیگر به دنبال جهانی چندقطبی است.
ما در این تحولات، راهبردها و تاکتیکهای خود را با کُندی تغییر دادیم؛ در حالی که باید ارزیابی میکردیم که کدام قدرتها با ما امکان تعاملات راهبردی یا تاکتیکی دارند و توسعۀ ما در تضاد با منافع کدامیک قرار میگیرد. درک شرایط جدید و بازنگری در سیاستها بهدرستی انجام نشد و همین غفلت، ریشۀ تکرار بسیاری از تصمیمات اشتباه و مهمتر از آن، تردیدها و تصمیمنگرفتنها و ازدستدادن فرصتهای تکرارناپذیر شد.
چیزی که به ما اجازه تکرار این اشتباهات را میداد، دسترسی به منابع سرشار نفتی بود که تصور میکردیم تا ابد به آن دسترسی خواهیم داشت. برخورداری از منابع سرشار نفتی و درآمد حاصل از صادرات نفت خام، دستگاه اداری ما را دچار لَختی و سستی کرد و توان تصمیمگیری را از آن گرفت. این لَختی تا جایی بود که حتی پس از شدیدترین تحریمها علیه ایران، هنوز برای عدهای، تنها راه نجات، رفع تحریمها و بازگشت به شرایط قبل بود و نه تلاشی برای کاهش وابستگی به نفت. در همل بحرانها و محدودیتهای پیشآمده از قبیل تحریمها، ما بهجای انتخابهای جدید، تلاش کردیم با پذیرش هزینههای بیشتر، مسیر گذشته را ادامه دهیم.
این روند از اواسط دهۀ ۱۳۷۰ و با تصویب قانون «داماتو» آغاز شد؛ زمانی که تحریمهای آمریکا از جنس سیاسی-نظامی به سمت هدفقراردادن «توسعۀ ایران» تغییر ماهیت داد. در آن مقطع، هدف آمریکا «تغییر رفتار» ایران در چارچوب نظم نوین جهانی بود. یک مثال تاریخی گویا، پروژۀ توسعۀ فاز دو و سه پارس جنوبی است. در سال ۱۳۷۵، پس از آنکه شرکت آمریکایی «کونوکو» به دلیل تحریمها از پروژه خارج شد، ایران بلافاصله با شرکت فرانسوی «توتال» وارد گفتگو شد. توتال برای ورود به پروژهای که تحت تحریم آمریکا بود، «جایزه» یا هزینههای اضافی درخواست کرد. در نهایت، پروژه با راهبری کنسرسیومی به رهبری «هیوندای» کره جنوبی، یکی از اقمار آمریکا، اجرا شد. پیامی که تهران از این ماجرا دریافت کرد این بود: «هزینهها کمی افزایش یافت، اما کار پیش رفت.»
این الگو بارها تکرار شد. با گستردهترشدن تحریمها، ما همچنان خود را با افزایش هزینهها تطبیق میدادیم، اما به فکر تغییر مسیر و انتخاب شرکای جدید از بلوکهای قدرت نوظهور نمیافتادیم. حتی در اواخر دهۀ ۱۳۸۰ که شرکتهای چینی وارد پروژههای نفتی ما شده بودند، در سطوح فنی و کارشناسی همچنان اصرار بر این بود که تجهیزات موردنیاز از شرکتهای غربی تأمین شود، حتی اگر گرانتر و دشوارتر به دست میآمد. در حوزۀ تسویههای مالی نیز، با وجود همکاری گسترده با چین، همچنان اصرار بر استفاده از ارزها و مسیرهای تحت کنترل غرب وجود داشت. این رفتارها به طرف آمریکایی این پیام را میداد که فشارها مؤثر بوده و ایران بهجای تجدیدنظر راهبردی، همچنان به دنبال راهی برای همراهی با غرب است؛ پس باید فشار را افزایش داد.
فقدان دیپلماسی اقتصادی در برجام
این الگوی رفتاری در دوران منتهی به برجام و پس از آن به اوج خود رسید. این تفکر که میتوان با امتیازدادن، غرب را به همکاری بازگرداند، حتی در لایههای کارشناسی نیز ریشه دوانده بود. برای مثال، در حدود سالهای ۸۹-۹۰، صرفاً انتشار یک شایعه از سوی غربیها مبنی بر احتمال بهنتیجهرسیدن مذاکرات هستهای، کافی بود تا در تهران برای تجدیدنظر در قراردادهای نفتی تکمحموله با چین تردید ایجاد شود. این نشان میداد که بدنۀ اجرایی کشور، پیش از آنکه تصمیمی در سطوح عالی گرفته شود، مسیر سازش را در پیش گرفته بود.
پس از امضای برجام، این رویکرد خود را آشکارتر نشان داد. یکی از اولین آثار توافق، تعلیق بخشی از روابط شکلگرفته با چین در دوران تحریم بود. در همان روزهای اولیۀ اجرای برجام، فعالان اقتصادی ایرانی که در دوران تحریم به سراغ چینیها رفته بودند، با اولین هواپیما خود را به رُم رساندند تا بگویند: دیگر تمام شد، میخواهیم با اصلیها کار کنیم!
اما واقعیت روی زمین چیز دیگری بود. مقامات خزانهداری آمریکا بلافاصله پس از سفر رئیسجمهور وقت به ایتالیا، به رُم آمدند و به شرکتهای ایتالیایی کتباً هشدار دادند که موضوع اسنپبک (بازگشت تحریمها) را در نظر داشته باشند و وارد تعهدات سرمایهگذاری با ایران نشوند. این رویکرد متناقض و اشتباه باعث شد ما هر دو طرف را از دست بدهیم؛ هم شرکای دوران تحریم را با بیاعتمادی مواجه کردیم و هم شرکای غربی را به دست نیاوردیم؛ زیرا آنها در عمل اراده یا توانی برای همکاری مستقل از آمریکا نداشتند. اشتباه راهبردی این بود که بهجای بزرگترکردن «کیک اقتصاد ایران» برای شرکای جدید، دوستان قدیمی را برای پهنکردن فرش قرمز برای رقبایی که هرگز نیامدند، قربانی کردیم.
نبرد دولت سیزدهم با لَختی دستگاه بوروکراسی
با رویکارآمدن دولت سیزدهم، یک اتفاق بزرگ رخ داد: جهتگیری کلی کشور بهصورت قاطع به سمت شرق تغییر کرد. عضویت سریع در سازمان همکاری شانگهای، نشانۀ بارز این اراده بود. اما تغییر جهتگیری در سطح کلان، به معنای اجرای روان آن در لایههای پایینی نیست. بزرگترین مانعی که دولتهای معتقد به همکاری با شرق با آن مواجهاند، درگیریهای داخلی بر سر تعیین اولویتها است.
وقتی قرار است از منابع مالی خارجی، مثلاً از چین یا روسیه، برای پروژههای توسعهای استفاده شود، دعواهای جدی بر سر اینکه «این منابع کجا باید هزینه شوند؟» اوج میگیرد. این درگیریها ریشههای مختلفی دارند: از رقابتهای محلی و استانی و اختلافات فنی گرفته تا مسائل جناحی و گروهی. گاهی یک پروژه تا مراحل نهایی عقد قرارداد پیش میرفت و در لحظات آخر، نامهای مبنی بر توقف آن و اولویتدادن به پروژهای دیگر میآمد.
نتیجۀ عملی این تعارضات داخلی یک چیز است: هیچ کاری انجام نمیشود. پیامی که این وضعیت به شریک خارجی میدهد این است که ایرانیها هنوز درون خود به جمعبندی نرسیدهاند و نمیتوان با آنها وارد روابط کلانِ راهبردی شد. مرحوم آیتالله رئیسی در اواخر دوران خود متوجه این معضل شد و در جلسهای در نهم فروردین ۱۴۰۳، با ناراحتی از این وضعیت، تصمیم گرفت شخصاً مدیریت مستقیم این پروژهها را بر عهده بگیرد تا این گره را باز کند؛ فرصتی که با دیگر دست نداد.
عبور از مجادلات داخلی و درک منافع مشترک
امروز دو موضع سیاسی در کشور وجود دارد: گروهی که راهحل را در اصلاح روابط با غرب، به هر قیمتی، میبینند و گروهی که معتقد به پافشاری بر اصول و همکاری با شرق هستند. اما هر دو گروه، اغلب یک متغیر کلیدی را نادیده میگیرند: «تغییرات نظام بینالملل». بسیاری از بحثهای داخلی ما، بر سر گزینههایی است که دیگر در جهان واقعیت خارجی ندارند؛ مانند انتظار برای جذب سرمایهگذاری از آمریکا در شرایطی که آن کشور خود به دنبال بازگرداندن صنایع به خاک خود است.
راه آینده، درک صحیح این تغییرات و انتخابهای فعالانه و هوشمندانه است. در این صورت، ما میتوانیم با درک این تحولات و تعریف منافع مشترک با قدرتهای نوظهور، با قدرت بیشتری مسیر توسعه و استقلال کشور را طی کنیم. اتفاقات اخیر و رفتار عریان غرب در منطقه، این فرصت را ایجاد کرده که با توافق ملی و هزینۀ کمتر، به سمت انتخابهای درست حرکت کنیم. این انتخابها باید بر پایۀ تقویت نقاط قوت داخلی، مانند ظرفیتهای کریدوری، و رفع نقاط اثرپذیر از تحریم، مانند تولید بنزین در پالایشگاه ستاره خلیجفارس، استوار باشد.
در نهایت، مشقی که در داخل باید بنویسیم، بسیار مهمتر از اتفاقی است که در خارج از ایران رخ میدهد.
آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟
شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.
