حدود دو هفتۀ گذشته، دونالد ترامپ تحت فشار سیاستمداران جمهوریخواه، رهبران فکری جنبش ماگا و پایگاه رأیدهندگان اصلی خود، ناچار شد چرخشی بزرگ انجام دهد و از رأیگیری کنگره برای انتشار پروندههای جفری اپستین حمایت و در نهایت نیز مصوبۀ کنگره را امضا کند. پروندۀ اپستین بار دیگر به مرکز صحنۀ سیاسی آمریکا بازگشته و توجه جهانیان را به خود جلب کرده است.
در اواخر اکتبر، تاکر کارلسون، از رهبران فکری تأثیرگذار ماگا، در برنامۀ گفتوگومحور خود از مارجوری تِیلور گرین، سیاستمدار برجستۀ ماگا، دعوت کرد. این دو نفر دربارۀ مأموریت اولیه و اهداف اصلی ماگا و نفوذ یهودیان و اسرائیل در سیاست آمریکا صحبت کردند و در عین حال، بدون ذکر نام، انتقادات تندی را متوجه ترامپ ساختند. هر دو نفر نفوذ بسیار زیادی بر بدنه اصلی طرفداران ترامپ دارند. در این گفتوگو، تاکر کارلسون به کتاب «قلعۀ حیوانات» اثر جورج اورول اشاره کرد. در اینجا بخشی از آن را نقل میکنیم:
تاکر کارلسون: «در قلعۀ حیوانات صحنهای وجود دارد؛ این آخرین صحنۀ آن رمان مشهور جورج اورول است که به اندازۀ ۱۹۸۴ از آن یاد نمیشود، اما از جهاتی بهتر نوشته شده است. در این صحنه، خوکها و انسانها دور یک میز نشسته و ورق بازی میکنند. در طول رمان، خوکها حیوانات مزرعه را در شورش علیه انسانها رهبری کردهاند. رهبری انسانها بیرحمانه، خودسرانه و حریصانه بود و مزرعه را تقریباً نابود کرده بود. حیوانات دستجمعی قیام کردند تا آنچه متعلق به خودشان بود، یعنی ابزار تولید را پس بگیرند. آنها قصد داشتند ثمرۀ کار را عادلانه تقسیم کنند؛ قرار بود همه چیز منصفانه باشد و اوضاع عالی شود. خوکها به طور طبیعی به بالای سلسلهمراتب رسیدند چون باهوشترین بودند. پس از آنها اسبهای ثابتقدم، گاوهای خوشخیم و زودباور و بقیه قرار گرفتند.
بنابراین وظیفۀ مذاکره با انسانها (صاحبان قبلی مزرعه) بر عهدۀ خوکها افتاد. البته آنها از انسانها متنفر بودند. انسانها دشمن علنی آنها بودند. اما در آن صحنۀ آخر، حیوانات دیگر بیرون خانه جمع شدهاند و بینیهایشان را به شیشۀ پنجره چسباندهاند، در حالی که خوکها داخل نشستهاند و عملاً با انسانها مشغول خوشگذرانی و مهمانی هستند. برای لحظهای، تشخیص آنها از هم غیرممکن میشود. نمیتوانید بفهمید کدام خوک است و کدام انسان. آنها در هم ادغام شدهاند. به عبارت دیگر، جنبشی که خوکها رهبری میکردند کاملاً فاسد شده و به نسخهای از همان چیزی تبدیل شده که ادعا میکرد با آن مبارزه میکند.
البته اورول این را برای توصیف رهبری شوروی نوشت. آنها یک طبقۀ اشرافی را سرنگون کردند، اما در نهایت نسخۀ خودشان از حاکمیت را ساختند. اما این واقعاً توصیفکنندۀ تقریباً تمام سازمانهای بشری است. مگر اینکه محتاط و متفکر باشید و عادت مداوم به تکرار بلند اصول خود را داشته باشید، وگرنه با گذشت زمان، اکثر سازمانهای انسانی به طور طبیعی دقیقاً شبیه همان نیرویی میشوند که در ابتدا برای مبارزه با آن تأسیس شده بودند. آنها به ضد خود و معکوس نیت اولیهشان تبدیل میشوند. معمولاً ماجرا اینگونه پیش میرود.»
این پرسش به وجود میآید که «خوک» مورد نظر تاکر کارلسون در جنبش ماگا کیست؟ او نامی نبرد، اما همه میدانند این فرد ترامپ است. آنها معتقدند ترامپ به مأموریت اولیه خیانت کرده و آرمانهای انقلابی ماگا را رها کرده است.
در واقعیت، استراتژیستهایی مانند استیو بَنِن، مرشد معنوی ماگا، این موضوع را به خوبی میدانند. او در یکی از پادکستهای اخیر خود خطاب به شنوندگانِ بدنۀ اصلی گفت: «آیا نگفتم که ترامپ کامل نیست؟ او واقعاً ابزاری ناقص است، اما وسیلهای است که توسط مشیت الهی انتخاب شده است. بدون او شما هیچچیز نخواهید داشت.» آنها از روز اول میدانستند که ترامپ یک بسازوبفروش میلیاردر نیویورکی است که در جوانی با نخبگان مختلف حزب دموکرات معاشرت داشته و همواره از نظر آرمان و باور دچار نقص بوده است. او برای ماگا صرفاً یک ابزار است. در دوران پساترامپ، ماگا به جانشینان جدیدی نیاز خواهد داشت.
اما این شکاف از کجا آغاز شد؟ از دو رویداد. اولی تصمیم ترامپ برای همکاری با اسرائیل جهت بمباران ایران بود. این باعث شد مخاطبان ماگا با وحشت ببینند که ترامپ تقریباً به طور کامل تحت کنترل اسرائیل است. دیپلماسی ترامپ «اول آمریکا» نبود، بلکه «اول اسرائیل» بود. تا جایی که پای اسرائیل در میان نباشد اوضاع خوب است، اما به محض اینکه پای اسرائیل وسط میآید، منافع اسرائیل در اولویت قرار میگیرد.
رویداد دوم پروندۀ اپستین بود. مردم متوجه شدند که ترامپ اصلاً تمایلی به انتشار اسناد پروندۀ اپستین ندارد و به هر طریقی مانع آن میشود. در حالی که بدنۀ ماگا و عموم مردم آمریکا (۸۰ تا ۹۰ درصد) معتقدند اپستین نماد فاسدترین نخبگان سطح بالای آمریکاست و این اسناد باید منتشر شود تا دنیا حقیقت را بداند. ترامپ که در ابتدا به نخبگان و ساختار حاکم حمله میکرد و مشتاق ترویج انواع تئوریهای توطئه بود، پس از رسیدن به قدرت، در کمال تعجب در سمت مقابل ایستاد و شروع به محافظت از پروندههای اپستین کرد. بدنۀ طرفداران او این را خیانتی بزرگ تلقی کردند. علاوه بر این، مردم از طریق اسنادی که بعداً منتشر شد دریافتند که رابطۀ ترامپ و اپستین بسیار نزدیکتر از آن چیزی بوده که تصور میکردند؛ از جمله حضور اپستین در شبکهای عظیم از روابط (که عمدتاً نخبگان یهودی بودند) و آگاهی ترامپ از تعرضات اپستین به زنان و حتی احتمال مشارکت مستقیم در آن.
در این لحظه بدنۀ اصلی متوجه شد که ترامپ تبدیل به یک «خوک» شده است؛ همان خوکی که تاکر کارلسون گفت و همان خوکی که در «قلعه حیوانات» اورول بود. اما این خوک با چه کسانی مشغول خوردن و نوشیدن و خوشگذرانی است؟ البته که با نخبگان ساختار حاکم یا هستۀ حاکمیت (The Establishment)؛ یعنی شرکتهای بزرگ، سرمایهداران کلان، صاحبان منافع، قدرتمندان و بالاترین لایه حاکم بر آمریکا.
در این میان یک خط اصلی وجود دارد و آن یهودیان هستند. به طور دقیقتر، یهودیان محافظهکار و شبکهای کامل که ارتباطات نزدیکی با جامعۀ یهودیان و اسرائیل دارند. انسانها همیشه دوست دارند برای مسائل پیچیده پاسخهای ساده پیدا کنند. در جامعۀ غربی، پاسخ ساده برای توضیح همه چیز معمولاً «یهودیان» است؛ اینکه نخبگان یهودی در حوزههای مالی، صنعتی، رسانهای، دانشگاهی و سیاسی وجود دارند که بر آمریکا حکومت میکنند، از طریق آمریکا بر جهان تأثیر میگذارند و در نهایت به اسرائیل خدمت میکنند. البته چنین تفکری در جامعۀ غربی به عنوان یهودیستیزیِ کلاسیک شناخته میشود و هیچ فرد تحصیلکردهای مایل به پذیرش یا نزدیکی به چنین دیدگاههایی نیست و آن را یک تئوری توطئّ سخیف میداند.
اما اگر به تاریخ با دقت نگاه کنیم، پروندۀ اپستین را باز کنیم، سیاست ترامپ در قبال ایران را بررسی کنیم و سپس لایههای روابط ترامپ را که شامل روابط سالهای دور او با اپستین و دنیای مخفی پشت سر اپستین است بشکافیم، درمییابیم که چنین ادعاهایی بیدلیل نیستند و اتفاقاً شایستۀ بررسی جدیاند.
این موضوع اکنون به اجماعِ رهبران فکری محافظهکار یا ماگا در آمریکا تبدیل شده است. چه تاکر کارلسون، چه مارجوری تیلور گرین، چه چارلی کرک که چندی پیش مورد حمله قرار گرفت، و چه نیک فوئنتس، اینفلوئنسر راستگرای افراطی که اخیراً بسیار مشهور شده است؛ همۀ آنها این دیدگاه را دارند: رهبر ماگا ترامپ است. حلقۀ اطرافیان ترامپ، درست مانند نخبگان سیاسی حاکم بر آمریکا، به طور کامل توسط یهودیان تسخیر شده است. و از آنجا که ترامپ به عنوان یک بسازوبفروش در نیویورک (یکی از شهرهایی که بیشترین جمعیت یهودی جهان را دارد) تماموقت با بسازوبفروشهای یهودی، نخبگان مالی و حقوقی یهودی معاشرت داشته، عمیقتر از هر کس دیگری مورد نفوذ قرار گرفته است. آنها معتقدند ترامپ دارایی روسیه نیست، چه رسد به چین. او سرمایه و دارایی اسرائیل است.
در سیاست راستگرای آمریکا، انتقاد از رهبر ماگا و رئیسجمهور ترامپ و همزمان نشانهرفتن انگشت اتهام به سوی یهودیان و اسرائیل و شکستن تابوی یهودیستیزی، کاری بسیار دشوار است. در آمریکا، همین که تأکید کنید اسرائیل و یهودیان در لابیگری و تأثیرگذاری بر سیاست خارجی آمریکا برای حمایت بیشتر از اسرائیل نقش دارند، یهودیستیز تلقی میشوید. با این حال، مرزها دائماً در حال شکستهشدن هستند و صحبتهای مردم روز به روز علنیتر میشود.
در اینجا اپستین کلید ماجرا و کاتالیزور اصلی است. در اواسط نوامبر، تاکر کارلسون در گفتوگویی با نیک فوئنتس (راستگرای نسل زد) اشاره کرد که در سال ۲۰۱۷، زمانی که سال اول دانشگاه بود، با تحقیق در مورد عراق برای اولین بار این دنیای مخفی به رویش باز شد:
«با تحقیقاتِ عمیقتر متوجه شدم که پشت جنگ عراق چهرههای یهودی نومحافظهکار (نئوکان) زیادی حضور دارند. سیستم کمکهای خارجی بسیار خاص بود و گروه لابیگری قدرتمندی مثل کمیتۀ روابط عمومی آمریکا و اسرائیل موسوم به اِیپَک (AIPAC) وجود داشت و عجیب بود که دو حزب در این مورد تا این حد همنظر بودند.
این موضوع باعث شد مشتاقتر شوم تا قضیه را بفهمم.
اما فکر میکنم اعتراض اصلی من، که در برنامه هم گفتهام، به این ادعاست که نومحافظهکاری و اسرائیل هیچ ربطی به ویژگی یهودی، هویت یهودی و مذهب یهودی ندارد. چون کاملاً واضح است که دولت اسرائیل و نومحافظهکاران عمیقاً تحت تأثیر آن هویت ملی هستند و وفاداری آنها به اسرائیل دقیقاً از همینجا ناشی میشود. طرح «اسرائیل بزرگ»، ناسیونالیسم «خون و خاک» اسرائیل و امثال اینها همگی از یهودیت به عنوان یک مذهبِ ملیگرا نشأت میگیرد.
در مورد مسئلۀ خاص نومحافظهکاران، نومحافظهکاری از کجا آمد؟ از گروهی از چپگرایان یهودی نشأت گرفت که پس از غافلگیری در جنگ یوم کیپور، تفکرشان به سمت رئالیسم چرخید.»
بنابراین حتی برای جامعۀ آمریکا هم موارد بالا هرگز یک امر عمومی و دانستهشده نبوده است، اما این حقایق به تدریج برای مردم آشکار میشود و با توجه به گرایش فرهنگی آمریکاییها، به محض باز شدن، به سرعت به تئوریهای توطئۀ بزرگتری تبدیل خواهد شد. پروندۀ اپستین، حمله آمریکا به ایران، نسلکشی غزه؛ همۀ اینها در حال شتاب بخشیدن به شکلگیری این تئوری هستند.
در نهایت، مردم نگاهشان را به حلقۀ مرکزی ترامپ معطوف میکنند و با اندکی تحقیق، متوجه حضور نامتناسب یهودیان در آن میشوند. شاید کسی بگوید، مگر در کابینۀ بایدن هم یهودیان زیادی نیستند؟ آنتونی بلینکن، جَنِت یِلِن و … و مگر یهودیان عمدتاً از حزب دموکرات حمایت نمیکنند؟ اما تفاوتی وجود دارد؛ یهودیانِ ترامپ، یهودیانِ جمهوریخواه هستند. آنها یهودیان سکولار، لیبرال، منتقد اسرائیل یا حتی همدل با فلسطین که مشتاق سیاستهای چپگرایانه (از جمله سوسیالیسم) باشند، نیستند. یهودیانِ ترامپ، یهودیان راستگرا، ارتدوکس، صهیونیست، نومحافظهکار و دارای پیوندهای عمیق با جامعۀ یهودی و دستور کار اسرائیل و گروههای لابیگر هستند یا بهتر بگوییم، آنها خودِ لابی اسرائیل هستند.
بدنۀ ماگا با وحشت کشف خواهد کرد که کابینۀ ترامپ واقعاً توسط یهودیان اداره میشود. بسیاری از طرفداران ماگا از قبل معتقد بودند که حزب دموکرات توسط نخبگان یهودی (امثال اپستین، لری سامرز و …) کنترل میشود، اما فکرش را نمیکردند که جمهوریخواه پوپولیستِ راستگرا و مدعی «اول آمریکا» که خودشان انتخاب کردهاند نیز توسط یهودیان کنترل شود.
در اینجا باید دربارۀ دیدگاه شخص دونالد ترامپ نسبت به یهودیان نیز صحبت کنیم. این غول املاک و مستغلات و برنامههای سرگرمی که اهل محلۀ کوئینز نیویورک است، تمام دوران حرفهای خود را عمیقاً در تجارت، امور مالی، رسانه و محافل اجتماعی یهودیان گذرانده است. چه در معاملات املاک منهتن، چه در بازار سرمایه و مالی، چه در رسانه و حقوق و حتی سرگرمی (پیدا کردن دختران جوان)، ترامپ همیشه در محاصرۀ گروهی از یهودیان بسیار بانفوذ بوده است. این باعث شده که او از همان ابتدا تحت تأثیر شیوۀ عمل و ارزشهای تاجران یهودی قرار گیرد.
او اغلب به شوخی میگوید: «همه میگویند من شبیه یهودیها هستم.» این خیلی هم شوخی نیست. او یهودیان را بسیار زیرک و باهوش میداند که حکمت دنیای واقعی را خوب میفهمند و در عین حال هوای یکدیگر را دارند. او امیدوار بود چیزهای مفیدی از آنها یاد بگیرد و استفاده کند. این کلیشههای ذهنی او دربارۀ یهودیان، در گفتمان غربی هماکنون مصداق یهودیستیزی است. پیش از این، او با کانیه وست و نیک فوئنتس شام خورده بود. کانیه وست، رپر مشهور آمریکایی، مدتهاست به دلیل یهودیستیزی توسط جریان اصلی بایکوت شده است. کانیه گفته بود: «من میگذارم بچههایم امور مالی یاد بگیرند، درست مثل یهودیها». همین یک جملۀ یهودیستیزانه تلقی شد.
اگر دقت به خرج دهیم، ترامپ واقعاً برای یهودیان احترام قائل نیست. ذهن او پر از کلیشههای مربوط به یهودیان است، اما فکر میکند یهودیان قابل استفاده و کارآمد هستند. این نگرش یک «ابزارگرایی» خالص است، شبیه پادشاهان فئودال اروپای قرون وسطی. او یهودیان را به عنوان مشاور، دستیار و رایزن منصوب میکند، به دنبال اتحاد با یهودیان است و کمکهای مالی و منابع سیاسی آنها را جمعآوری میکند. هر کاری که او میکند یک «معاملهگری» تمامعیار است؛ کسب پول، مهارتهای تخصصی، شبکه و منابع از یهودیان. در مقابل، یهودیان در سطح فردی پاداش شغلی و در سطح جمعی حمایت از سیاستهای یهودیان و اسرائیل را دریافت میکنند.
با حضور در نیویورک، خانوادۀ ترامپ چنان عمیق وارد بازی شدند که مستقیماً با یهودیان وصلت کردند؛ دختر محبوبش ایوانکا با جَرِد کوشنر، سرمایهگذار املاک یهودی ازدواج کرد. در ابتدا ترامپ چندان راضی به این وصلت نبود، زیرا خانوادۀ کوشنر یهودیان ارتدوکس بودند و میخواستند ایوانکا تغییر دین دهد، که ترامپ در ابتدا تمایلی نداشت. اما بعداً ایوانکا به خاطر عشق و ازدواج اصرار به گرویدن به یهودیت کرد و ترامپ که عاشق دخترش بود چارهای جز پذیرش نداشت. این باعث شد ترامپ پدر همسر یک یهودی شود و سه نوۀ او همگی یهودی ارتدوکس باشند و بدین ترتیب خانوادۀ ترامپ پیوند خونی واقعی با جهان یهود برقرار کرد. میتوان تصور کرد که تأثیرِ داشتن چنین پیوند خونیای با نداشتن آن کاملاً متفاوت است. وقتی دختر خودتان با یک یهودی ازدواج میکند و یهودی میشود، طبیعتاً شما هم بیشتر با فرهنگ یهودی و آرمان اسرائیل همذاتپنداری میکنید.
اگر برنی سندرز رئیسجمهور میشد، اولین رئیسجمهور یهودی آمریکا بود؛ اگر کامالا هریس رئیسجمهور میشد، اولین «آقای اول» یهودی (شوهرش) را داشتیم. اما در واقع نیازی نیست: یهودیان میتوانند در نظر بگیرند که خانوادۀ اولِ آمریکا (خانواده ترامپ) همین حالا هم با یهودیان پیوند خونی دارد. ترامپ قطعاً سرمایۀ یهودیان و سرمایۀ اسرائیل است.
جرد کوشنر به عنوان داماد، نقش بسیار مهمی در دولت ترامپ ایفا کرد. در دور اول، ترامپ با دور زدن وزارت خارجه، امور خاورمیانه را تماموکمال به او سپرد. کوشنر پیشبرندۀ اصلی «پیمان ابراهیم» بود که منجر به عادیسازی روابط اسرائیل با چندین کشور عربی، به رسمیت شناختن بیتالمقدس به عنوان پایتخت اسرائیل توسط ترامپ و انتقال سفارت شد و جایگاه ژئوپلیتیکی اسرائیل را در خاورمیانه و جهان به شدت ارتقا داد.
در پایان دور اول، ترامپ درگیر جنجالهای تقلب در انتخابات و شورش کنگره شد. ایوانکا نظر متفاوتی داشت و جرد هم از سیاست فاصله گرفت تا روی نقد کردن روابط سیاسی خاورمیانهایاش تمرکز کند و میلیاردها دلار از صندوقهای ثروت ملی کشورهای عربی دریافت کرد و مشغول سرمایهگذاری شد؛ این زوج از سیاست فاصله گرفتند. در دور دوم ترامپ، جرد کوشنر هیچ سمت رسمی ندارد، اما به دلیل بروز معضل تاریخی جنگ غزه، ترامپ دوباره از دامادش خواست وارد میدان شود. او از جرد و یکی دیگر از دوستان نزدیکش که بسازوبفروش یهودی نیویورکی است، یعنی استیو ویتکاف خواست تا مذاکرات صلح اسرائیل و حماس را پیش ببرند که در نهایت منجر به آتشبس غزه و آزادی گروگانها شد. در تمام این فرایند، وزارت خارجۀ مارکو روبیو قطعاً در حاشیه بود و تیم دو نفرۀ کوشنر و ویتکاف کاملاً هدایت و کنترل اوضاع را در دست داشتند. در این دور از بازی، یهودیان واشنگتن بر یهودیان اسرائیل دست بالا را داشتند؛ جرد و ویتکاف به نتانیاهو کمک کردند تا حداقل جلوی راستگرایان افراطی و دیوانۀ اسرائیل را بگیرد و ترتیبات آتشبس فعلی را بپذیرد. در عین حال، آنها عملاً راهکار «دو دولتی» را وتو کردند و اجازه دادند اسرائیل از ماجرای نسلکشی غزه قسر در برود و به یک توافق مرحلهای نسبتاً خوب دست یابد.

جامعۀ یهودیان بسیار خشنود است. ترامپ بزرگترین سرمایۀ آنها است. تلاشهای لابی یهود، مشاوران اطراف ترامپ و خانوادۀ کوشنر (نمایندۀ یهودیان ارتدوکس که به خانوادۀ ترامپ نفوذ کردند) در این سالها بیهوده نبوده است. برای ماگا، همه چیز تنها این را ثابت میکند که طبقۀ حاکم آمریکا توسط یهودیان کنترل میشود. رأیدهندگان در ابتدا جمهوریخواهان ماگا را انتخاب کردند تا تنها نفوذ یهودیان چپگرا را -که سوسیالیسم و مارکسیسم فرهنگی DEI را ترویج میکردند- پاکسازی کنند، اما فکرش را نمیکردند که وقتی کار به دست ترامپ بیفتد، کنترل اوضاع به دست یهودیان واقعاً راستگرا و واقعاً طرفدار اسرائیل بیفتد.
این در واقع ناشی از ناآگاهی مردم است. آنها نمیدانند که بهانۀ حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر که تمام روندهای تاریخی را تغییر داد، حمایت بیش از حد آمریکا از اسرائیل بود که نتیجۀ عکس داد؛ آنها نمیدانند که نئوکانهایی که اکثریت قاطعشان روشنفکران یهودی بودند، سیاست خارجی کاخ سفید را ربودند و جنگهای افغانستان و عراق را طراحی کردند و جهان را برای همیشه تغییر دادند. و همۀ اینها در داخل حزب جمهوریخواه رخ داد. نئوکانهای یهودی (ایروینگ کریستول، ریچارد پرل، پل ولفوویتز) در جوانی دموکرات بودند و تنها پس از ناامیدی از حزب دموکرات به جمهوریخواهان پیوستند و از حزب جمهوریخواه به عنوان ابزاری برای پیشبرد ایدههای سیاست خارجی خود استفاده کردند. بنابراین گردانندگان اصلی همیشه همین گروه بودهاند. ادامه دارد…
آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟
شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.
