استنباط ترامپی

یادداشت پرونده آمریکا-شماره پانزدهم

آذر ۱۵, ۱۴۰۴

«در دوم دسامبر سال ۱۸۲۳، اصل حاکمیت آمریکا در قالب متنی جاودانه شد؛ زمانی که رئیس‌جمهور جیمز مونرو در برابر ملت حقیقت ساده‌ای را اعلام کرد که در طول اعصار طنین‌انداز شده است: ایالات متحده هرگز در دفاع از میهن، منافع یا رفاه شهروندانش تردید نخواهد کرد. امروز، دولت من با افتخار این تعهد را تحت «استنباط ترامپی» جدید از دکترین مونرو تجدید می‌کند: اینکه مردم آمریکا، نه کشورهای خارجی و نهادهای جهانی‌گرا، همیشه سرنوشت خود را در نیمکرۀ ما کنترل خواهند کرد.»

این بخشی از پیامی است که کاخ سفید تحت عنوان «پیام رئیس‌جمهور به مناسبت سالگرد دکترین مونرو» مورخ ۲ دسامبر ۲۰۲۵ منتشر کرده است. در تاریخ سیاسی جهان، برخی اسناد صرفاً سیاست‌ها را اعلام نمی‌کنند، بلکه روح جهت‌گیری یک کشور در صحنه جهانی را روشن می‌نمایند. «دکترین مونرو»، که در دسامبر ۱۸۲۳ در قالب پیامی به کنگره ارائه شد، چنین سندی بود؛ شناسنامۀ ژئوپلیتیک ایالات متحده که با آن، هم رسماً خود را از بازی‌های قدرت اروپای کهن جدا می‌کرد و هم قارۀ آمریکا را به عنوان حوزۀ نفوذ انحصاری خود تعریف می‌نمود. این دکترین که در آغاز یک سپر دفاعی هوشمندانه بود، در طول زمان تکامل یافت و منطق آن از مرزهای قاره فراتر رفت تا به الگویی برای مداخله‌گراییِ جهانیِ آمریکا در قرن بیستم بدل شود.

در بخشی از این پیام که در بخش سند شمارۀ ششم کرانه آن را بازنشر کرده‌ایم می‌خوانیم: «به حکم صراحت و روابط دوستانه‌ای که میان ایالات متحده و قدرت‌های اروپایی وجود دارد، وظیفۀ خود می‌دانیم اعلام کنیم که هر تلاشی از سوی آن‌ها برای گسترش نظامشان به هر بخشی از این نیمکره را برای صلح و امنیت خود خطرناک تلقی خواهیم کرد. ما در مستعمرات یا وابستگان کنونی هیچ قدرت اروپایی دخالت نکرده و نخواهیم کرد. اما در مورد دولت‌هایی که استقلال خود را اعلام کرده و آن را حفظ کرده‌اند و ما نیز استقلالشان را پس از بررسی‌های دقیق و بر اساس اصولی عادلانه به رسمیت شناخته‌ایم، هرگونه مداخله از سوی هر قدرت اروپایی به قصد سرکوب آن‌ها یا کنترل سرنوشتشان را مستقیماً نمایش نگرشی غیردوستانه علیه ایالات متحده تلقی خواهیم کرد.»

از ماه‌های ابتدایی شروع به کار دولت دوم ترامپ، تحلیل نوع سیاست‌ورزی او همواره یک کاندیدای جدی داشته و آن توضیح بر اساس دکترین مونرو بوده است. در هفته‌های اخیر اصرار دولت آمریکا بر رویارویی با کشورهای آمریکای جنوبی و در رأس آن‌ها ونزوئلا، این ایده را بیش از پیش پررنگ کرده است. آمریکای ترامپ در صدد است که هژمونی خود را بر نیم‌کرۀ غربی احیا کند، فلذا حضور هیچ قدرت خارجی را در این منطقه نمی‌پذیرد. این قدرت خارجی در زمان مونرو، قدرت‌های اروپایی بودند و در زمان ترامپ، چین و روسیه.

ترامپ در ادامۀ یادداشت خود این گونه می‌نویسد: «در قرون پس از آن، دکترین حاکمیت رئیس‌جمهور مونرو قاره‌های آمریکا را در برابر کمونیسم، فاشیسم و تعرض خارجی محافظت کرده است، و من به عنوان چهل و هفتمین رئیس‌جمهور ایالات متحده، با افتخار این سیاست دیرینه را دوباره تأکید می‌کنم. از زمان تصدی من، من به‌صورت تهاجمی سیاست «آمریکا اول»، صلح از طریق قدرت را دنبال کرده‌ام. ما دسترسی ممتاز ایالات متحده از طریق کانال پاناما را احیا کردیم. ما در حال بازتأسیس برتری دریایی آمریکا هستیم. ما در حال مختل کردن روش‌های غیربازاری در زنجیرۀ تأمین و بخش‌های لجستیکی بین‌المللی هستیم. دولت من همچنین جریان مواد مخدر مرگبار از طریق مکزیک را متوقف می‌کند، هجوم بیگانگان غیرقانونی در امتداد مرز جنوبی ما را پایان می‌دهد و شبکه‌های مواد مخدر-تروریستی را در سراسر نیمکره غربی از هم می‌پاشد… دکترین مونرو، که با اسنباط ترامپی من دوباره نیرو گرفته، زنده و پویاست و رهبری آمریکا با قدرتی بی‌سابقه در حال بازگشت است.»

با این وجود اما برخی تحلیلگران این ژست ترامپ را ریاکارانه می‌دانند. لابی اسرائیلی که در زمان ترامپ قدرتی روزافزون پیدا کرده است، در بسیاری از تصمیم‌سازی‌های دولت آمریکا دخالت مستقیم دارد. در پروندۀ این شماره و شمارۀ بعد مطالبی را پیرامون یهودیان حول ترامپ ارائه می‌کنیم. این که ترامپ بخواهد چین و روسیه را از کشورهای آمریکای لاتین دور کند یک بحث است، اما آیا اراده‌ای برای بیرون راندن صهیونیست‌ها از دولت ایالات متحده هم دارد؟

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.