نبرد کالا و پول

چگونه یک اظهار نظر بی‌سروصدای پوتین، نشان‌دهندۀ یک تغییر اقتصادی عمیق‌تر است

مهر ۲۸, ۱۴۰۴

در سخنرانی مجمع والدای، ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، این گزارۀ نسبتاً خشک و رسمی را ارائه داد: «تصور اینکه با کاهش تولید نفت روسیه بتوان شرایط عادی در بخش انرژی جهانی و اقتصاد جهانی را حفظ کرد، غیرممکن است.»

مسلماً این جمله نقطۀ اوج آن نشست نبود و من آن را در تیترهای گزارش‌ها ندیده‌ام. پوتین در اصل می‌گوید: «شما نمی‌توانید ما را از بازی بیرون بیندازید». اما اجازه دهید کمی این موضوع را واکاوی کنیم و سعی کنیم تصویر کلی و بزرگی از چیزی که این بیانیه به ظاهر پیش پاافتاده، در معنایی عمیق‌تر القا می‌کند به دست آوریم . زاویه نگاه من نه از نظر محاسبۀ بشکه‌های نفت و قیمت برنت، بلکه از نظر درک تغییرات زیرساختی و بنیادین است. ابتدا بیایید تصور کنیم یک رهبر غربی در ژانویه ۲۰۲۲ با همان لحن چه می‌توانست بگوید: «تصور اینکه کشوری دسترسی به دلار و بازارهای سرمایۀ غربی را از دست بدهد و بتواند شرایط اقتصادی عادی خود را حفظ کند، غیرممکن است.» نمی‌دانم که آیا کسی دقیقاً با این الفاظ چنین جمله‌ای گفته است یا نه، اما این دقیقاً چیزی بود که بسیاری فکر می‌کردند.

حالا به اجلاس گروه ده‌کشور (G10) در رم، در اواخر سال ۱۹۷۱ فکر کنید، زمانی که پایۀ طلای دلار که در برتون وودز پایه‌گذاری شده بود، در حال برچیده شدن بود. در آن زمان جان کانالی، وزیر خزانه‌داری آمریکا، جملۀ معروفی به همتایان اروپایی خود گفت: «دلار ارز ماست، اما مشکل شماست».  از این جمله اغلب به عنوان نمادی از غرور آمریکایی یاد می‌شود. به عبارت دیگر، برخلاف استفادۀ جهانی از دلار در تجارت و مالی، این ارز برای منافع اقتصادی آمریکا مدیریت خواهد شد. وقتی که غرب جمعی در سال ۲۰۲۲ و در پی بحران اوکراین، تحریم‌هایی به ظاهر خردکننده را علیه روسیه اعمال کرد، ایده بار دیگر این بود: «سیستم ارزی ما، مشکل شما». پیام هم دوباره این بود که دلار برای منافع ژئوپلیتیک آمریکا مدیریت خواهد شد.

بر اساس تفکر مرسوم، قطع شدن از سیستم دلار می‌بایست فاجعه‌ای برای روسیه به بار می‌آورد. بسیاری از پیش‌بین‌کنندگان که چنین سرنوشت شومی را پیش‌بینی می‌کردند، لزوماً روس‌هراس نبودند. آنها در چارچوب یک پارادایم خاص فکر می‌کردند. بدون دسترسی به ذخایر بانک مرکزی که اکنون مسدود شده، روسیه چگونه روبل را تثبیت می‌کند؟ بدون دسترسی به بانک‌داری وابسته به دلار/یورو، مبادلات تجاری چگونه تسویه می‌شد؟ و بدون دسترسی به بازارهای سرمایۀ خارجی، آیا بحران تأمین مالی رخ نمی‌دهد؟ این نوع تفکر منجر به اظهارنظرهایی از این دست شد: «ما باعث فروپاشی اقتصاد روسیه خواهیم شد.» این گفتۀ برونو لو میر، وزیر دارایی فرانسه، حدود ده روز پس از آغاز جنگ بود.

اما اقتصاد روسیه فرو نپاشید و در واقع بسیار سریع‌تر از آنچه هر کسی انتظار داشت تثبیت شد. مسئله این است که جهان هنوز به نفت و گاز روسیه نیاز داشت و کسانی که فکر می‌کردند به آن نیاز ندارند (مثلاً اتحادیه اروپا)، به شکلی سخت و دردناک متوجه شدند که نیاز دارند. اروپاییان تا حد امکان با حمایت‌های مالی و یارانه‌های کلان، تبعات آن را پنهان کردند؛ اما تصادفی نیست که کلمۀ «deindustrialization» (صنعت‌زدایی) در اروپا به یک عبارت رایج تبدیل شده است. به نوعی می‌توان نتیجه گرفت ارادۀ سیاسی لازم برای اعمال فشار واقعی و سخت بر انرژی روسیه هرگز محقق نشد. از دیدگاه روسیه، ناگهان به این نتیجه رسیده‌ایم که «کالاهای ما، مشکل شما.»

 

اکنون سوال این است که آیا ما ناگهان در یک جهان جدید و عجیب بیدار شده‌ایم؟ آیا اکنون در سیستمی قرار داریم که دسترسی به چیزهای واقعی (مانند کالاها) بر دسترسی به وعده‌های کاغذی (مانند دلار) ارجحیت دارد؟ تلاش‌های بیهودۀ سیاست‌گذاران غربی برای حذف انرژی روسیه از اقتصاد جهانی نشان می‌دهد که آنها فقط جنبۀ پولی و مالی قضایا را درک می‌کنند. آنها انرژی را به عنوان منبع درآمدی برای دولت روسیه می‌بینند؛ درآمدهایی که به لطف آنها روسیه قادر به تامین هزینه‌های جنگ خود است. این مفهوم که اقتصاد در واقع در بنیاد خود یک سیستم انرژی است و نه یک سیستم پولی، برای آنها غیرقابل درک است. این، به معنای دقیق کلمه کوهنی، یک پارادایم متفاوت است.

کشورهای بریکس از یک بازتنظیم پولی در جریان و همچنین از نحوۀ شکل‌گیری معماری جدید مالی سخن می‌گویند. منصفانه است که بگوییم بخشی از این بیان و ادعاها زودهنگام بوده و گزارش‌ها درباره مرگ سیستم دلار اغراق‌آمیز بوده‌اند. بریکس و جهان جنوب چک‌های زیادی صادر کرده‌اند که آماده نقد کردن آن نیستند.

با این وجود، تغییر در جریان است و آنچه در حال شکل‌گیری است، تقریباً دارای خطوطی کلی  است.

  • کالاها (کامودیتی‌ها) شروع کرده‌اند تا به عنوان وثیقه در سطح سیستم عمل کنند. در حالی که تاکنون سیستم بر اعتماد به صادرکنندۀ ادعاهای کاغذی دلار، خزانه‌داری آمریکا و دارایی‌های مبتنی بر یورو متکی بود.
  • انباشت طلا توسط بانک‌های مرکزی بسیار عظیم است. این یک دلارزدایی خاموش از ذخایر است. معاملات نفت در برابر یوان در حال رشد است و فروشندۀ کالا با یوانی که دریافت می‌کند چه می‌تواند بکند؟ آن را در بورس طلای شانگهای به طلا تبدیل کند. این ممکن است فراگیر نباشد، اما زیرساخت و مکانیزم آن وجود دارد.

لنگر در حال تغییر از ادعاهای بدهی به دارایی‌های واقعی است و این خبر بدی برای کشورهایی است که اقتصادهایشان به طور بی‌ثباتی بر فراز کوهی از ادعاهای بدهی قرار گرفته‌اند. این را می‌توان از جهتی به عنوان تلاش برای محافظت در برابر تحریم‌های غرب و سلاح‌سازی سیستم، و از جهت دیگر، به عنوان شناخت این واقعیت در نظر گرفت که کالاها از دوام ذاتی‌ای برخوردارند که ادعاهای کاغذی نمی‌توانند آن را تضمین کنند.

وعده‌های کاغذی می‌توانند دچار تورم شوند. این موضوع بر هیچ‌کس در جهان جنوب پنهان نیست که دلار در عرض تنها دو سال حدود ۱۱۱ درصد در برابر طلا افت کرده است و بدهی آمریکا نیز به نظر می‌رسد در حال حرکت مارپیچ به سمت بی‌نهایت است.

اگر سیستم فعلی سیستمی باشد که در آن پول، اعتبار و دارایی‌های مالی حرف اول را می‌زنند، این بدان معناست که محدودیت‌های این سیستم مربوط به پول هستند. بحران‌ها معمولاً با چیزی شبیه به افزایش ناگهانی نرخ بهره، خشک شدن نقدینگی یا پاره شدن زنجیره‌های وثیقه شروع می‌شوند. این اساساً یک مشکل پولی است، نه یک مشکل اقتصاد واقعی. فروپاشی ارز آسیا در سال ۱۹۹۸؛ یا بحران مالی جهانی ۲۰۰۸؛ یا کووید؛ یا بحران طلای بریتانیا در سال ۲۰۲۲؛ یا افزایش‌های مختلف نرخ بازخرید اوراق قرضه در ایالات متحده را به یاد بیاورید. چنین اختلالاتی با استفاده از ترازنامه – خطوط سوآپ، تسهیل کمی، پشتوانه‌ها، وام‌های اضطراری – برطرف می‌شوند.

در سال ۲۰۲۲، ناگهان متوجه شدیم که انرژی روسیه فقط یک آشفتگی مالی دیگر نیست که بتوان آن را با خط مبادله یا وام اضطراری پوشش داد. از این رو، نتیجه می‌شود که ما باید به دو اقتصاد فکر کنیم: اقتصاد واقعی انرژی، منابع، کالاها و خدمات، و یک اقتصاد مالی موازی پول و بدهی. همیشه یک اقتصاد مالی وجود خواهد داشت و همیشه جایی روی صفحه بلومبرگ، اسپردها (نرخ بهره وام) منتشر می‌شوند، اما اکنون متوجه می‌شویم که این اقتصاد واقعی است که زیربنای اقتصاد مالی است و نه برعکس.

 

اما نکته اینجاست. هنگامی که انرژی فراوان و ارزان است  و زمانی که پول ارزش خود را در برابر انرژی حفظ می‌کند، پایۀ انرژی اقتصاد را می‌توان نادیده گرفت. اوج شور و هیجان گذار انرژی مبتنی بر منابع تجدیدپذیر در اروپا، با اوج عرضۀ هیدروکربورهای ارزان قیمت روسیه به اروپا مصادف بود. آیا این یک تصادف محض بود؟

استراتژیست افسانه‌ای، زولتان پوزار، یک بار نوشت: «روسیه و چین اصلی‌ترین ضامن‌های صلح کلان بوده‌اند و تمامی مواد ارزان قیمت را تأمین می‌کردند؛ همان منبع ترس از تورم منفی در غرب که به نوبۀ خود به بانک‌های مرکزی مجوز سال‌ها چاپ پول (تسهیل کمی) را داد.»

اضافه کنم که این امر به غرب اجازه داد تا با خیال راحت در این توهم ساکن شود که اقتصاد در درجه اول یک سیستم پولی است و نه یک سیستم انرژی و کالاهای واقعی. از قضا، حضور قابل اعتماد نفت و گاز ارزان روسیه بود که به تشدید این بی‌سوادی اقتصادی کمک کرد.  پوتین در اظهارات خود در والدای این نقاط را به هم وصل نکرد؛ تمرکز سخنرانی او آشکارا جای دیگری بود. اما این نقاط برای اتصال به یکدیگر وجود دارند. و افراد زیادی در مسکو و پکن هستند که این نقاط برای آن‌ها کاملاً مشهود است.

 

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.