معامله‌گر یا استراتژیست؟

یادداشت ورودی پرونده شماره شانزدهم

آذر ۲۴, ۱۴۰۴

انتشار سند استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵ ایالات متحده، پیش از یک‌سالگی بازگشت دونالد ترامپ به قدرت، خط بطلانی بر یک کلیشۀ محبوب اما احتمالاً تاریخ‌مصرف‌گذشته کشید؛ اینکه ترامپ صرفاً یک کاسب است که سیاست را در حد معامله‌های ملکی می‌فهمد. تا پیش از این، بسیاری از تحلیلگران -چه در واشنگتن و چه در پایتخت‌های رقیب- ترامپ را مرد لحظه‌ها و غریزه می‌دانستند؛ کسی که بدون قطب‌نما حرکت می‌کند و تنها به سود آنی می‌اندیشد. اما سندی که اکنون روی میز است، حکایت دیگری دارد.

این متن ۳۳ صفحه‌ای نشان می‌دهد که «ترامپیسم» دیگر نه یک واکنش عصبی به وضع موجود، بلکه تلاشی برای تدوین یک مکتب فکری منسجم است. برخلاف تصور رایج که دولت دوم ترامپ را مجموعه‌ای از تصمیمات پراکنده می‌پنداشت، استراتژی جدید ثابت می‌کند که نوعی عقلانیت ترامپی وجود دارد که قادر است جهان‌بینی خود را مدون، مکتوب و به زبانی استراتژیک ارائه کند. این سند، عملکرد قریب به یک‌سالۀ دولت او، از فشارهای بی‌سابقه بر ناتو تا چرخش‌های ناگهانی در آسیای شرقی، را صورت‌بندی کرده و به آن‌ها چارچوبی تئوریک بخشیده است. حالا دیگر به‌سادگی نمی‌توان گفت ترامپ بی‌برنامه است؛ او نقشۀ راه دارد، حتی اگر مقصدی که نشان می‌دهد برای بسیاری ناخوشایند باشد.

البته این به معنای بی‌نقص بودن استراتژی نیست. سند ۲۰۲۵ مملو از تناقضاتی است که منتقدان به‌درستی انگشت روی آن گذاشته‌اند. چگونه می‌توان همزمان شعار «بازگشت به خانه» و تمرکز بر نیمکرۀ غربی را سر داد و در عین حال داعیۀ رهبریِ «صلح از طریق قدرت» را در سطح جهانی حفظ کرد؟ یا چگونه می‌توان اروپا را به حال خود رها کرد و همزمان انتظار داشت که معماری امنیت غرب فرو نریزد؟

ارجاع سند به «دکترین مونرو» و معرفی مفهومی تحت عنوان «متمم ترامپ» نیز محل بحث است. شاید پر بیراه نباشد که برخی بگویند این ارجاعات تاریخی، چیزی جز یک ژست تئوریک نیست؛ تلاشی برای اینکه انزواطلبیِ مدرن را در لفافه‌ای از نظریه‌های کلاسیک و موقر بپیچند و به آن عمق مصنوعی ببخشند. شاید حق با آن‌ها باشد و این تنها یک ژست روشنفکرانه از سوی دولتی باشد که معمولاً با روشنفکری سر سازگاری ندارد. اما حتی اگر این ارجاعات را نمایشی بدانیم، نفس این نمایش مهم است. دولت ترامپ احساس نیاز کرده است که برای اقداماتش مشروعیت تئوریک بتراشد و به نظر نمی‌رسد در این تلاش شکست خورده باشد.

تمایز آشکار سند با اسلاف خود نیز، فارغ از هر قضاوتی که داشته باشیم، مؤید وجود عزمی نو در آن است. سند جدید نه شبیه به سند ۲۰۲۲ بایدن است که جهان را صحنۀ نبرد دموکراسی و استبداد می‌دید و نه حتی کاملاً شبیه به سند ۲۰۱۷ خود ترامپ است که هنوز رگه‌هایی از محافظه‌کاریِ سنتی جمهوری‌خواهان را در خود داشت. این سند، اولویت‌ها را با جراحی عمیقی تغییر داده است. چین دیگر صرفاً یک تهدید امنیتی نیست، بلکه رقیبی است که باید با اهرم‌های اقتصادی مهار شود؛ و روسیه دیگر آن شیطان مطلق نیست، بلکه بازیگری است که می‌توان با او بر سر میز معامله نشست تا از هزینه‌های آمریکا کاست. استقبال بی‌سابقۀ کرملین از این استراتژی جدید، رخداد کوچکی نیست و حتماً معنای عمیقی در سیاست بین‌الملل دارد.

نفس انتشار این سند، اعلام می‌کند که دولت دوم ترامپ، تا حدی مرحلۀ آزمون و خطا را پشت سر گذاشته و به مرحلۀ تثبیت فکر می‌کند. شاید تحلیلگرانی که هنوز منتظرند تا ترامپ با یک تصمیم هیجانی خود را نابود کند، باید در محاسباتشان تجدیدنظر کنند. کسی که پشت میز بیضی نشسته، حالا یک مانیفست دارد. او دیگر فقط به دنبال معاملۀ خوب نیست؛ او به دنبال تغییر قواعدِ بازی است و این سند، کتابِ قانونِ جدید اوست.

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.