عقب‌نشینی چراغ خاموش یا دام استراتژیک؟

یادداشت ورودی پرونده شماره هفدهم

دی ۱, ۱۴۰۴

 

این روزها خبر موافقت دولت دونالد ترامپ با فروش تراشه‌های پیشرفته H200 شرکت انویدیا به چین، به یکی از داغ‌ترین بحث‌های محافل سیاسی و تکنولوژیک واشنگتن تبدیل شده است. در نگاه اول، تیتر اکثر رسانه‌ها و فریاد منتقدان تندرو، تصویری از یک خیانت تکنولوژیک را ترسیم می‌کند. منتقدان معتقدند که ترامپ در حال پر کردن شکافی است که آمریکا سال‌ها برای ایجاد آن هزینه داده است. به باور آن‌هاH200  تنها یک کالای تجاری نیست، بلکه سوخت موشک هوش مصنوعی است؛ فناوری‌ای که پکن می‌تواند با مهندسی معکوس آن، نه‌تنها صنایع خود را متحول کند، بلکه ماشین جنگی ارتش آزادی‌بخش خلق را به سطحی جدید از هوشمندی برساند. از این منظر، ترامپ متهم است که برای دستاوردهای کوتاه‌مدت اقتصادی، امنیت ملی بلندمدت ایالات متحده را به حراج گذاشته است.

اما در سوی دیگر میدان، مدافعان این تصمیم استدلال متفاوتی دارند که بیشتر به تئوری اعتیاد شبیه است. آن‌ها می‌گویند اگر چین بتواند به‌راحتی بهترین تراشه‌های دنیا را بخرد، انگیزه و فوریت خود برای سرمایه‌گذاری‌های سنگین و پرریسک در بومی‌سازی صنعت نیمه‌هادی را از دست می‌دهد. به عبارت دیگر، فروش  H200چین را به مصرف‌کنندۀ دائمی فناوری آمریکا تبدیل کرده و رؤیای خودکفایی سیلیکونی پکن را به تأخیر می‌اندازد.

با این حال، اگر اندکی از غوغا و استدلال‌های فنیِ موافقان و مخالفان فاصله بگیریم، دو نکتۀ کلیدی و ظریف در رفتار سیاسی دولت ترامپ نمایان می‌شود که برای فهم عمیق‌تر ماجرا ضروری است.

نخست، مسئلۀ تصویرسازی پیروزمندانه است. ترامپ استاد بلامنازع مدیریت صحنه است. او با مهارت رسانه‌ای کم‌نظیری، خود را همواره پیروز میدان‌های بزرگ نشان می‌دهد؛ چه در توافقات صلح بین‌المللی و چه در اعلان جنگ‌های تعرفه‌ای پر سروصدا. البته در بسیاری از پرونده‌ها نیز به‌واقع موافق بوده است. اما در لایه‌های زیرین و دور از هیاهوی دوربین‌ها، او بارها مجبور به عقب‌نشینی‌های تاکتیکی شده است. نمونۀ بارز آن، لغو یا کاهش تعرفه بر کالاهای اساسی مانند قهوه و گوشت بود که در پی تورم افسارگسیخته و فشار بر سفرۀ رأی‌دهندگان آمریکایی انجام شد. فروش تراشه به چین نیز می‌تواند در همین پازل تفسیر شود؛ نوعی عقب‌نشینی خاموش در جنگ تجاری با چین برای حفظ تعادل بازار، که البته در بسته‌بندی پرزرق‌وبرق دیگری عرضه می‌شود. ترامپ می‌داند که نمی‌تواند فشار تعرفه‌ای را تا بی‌نهایت ادامه دهد و فروش تراشه، نوعی سوپاپ اطمینان برای جلوگیری از انفجار دیگ جوشان روابط تجاری است.

دوم و شاید مهم‌تر، تغییر پارادایم در نگاه کلان استراتژیک واشنگتن است. به نظر می‌رسد نباید با شتاب‌زدگی این تصمیم ترامپ را احمقانه خواند. با نگاهی به سند استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵ آمریکا که اخیراً منتشر شده است، درمی‌یابیم که تعاریف بنیادین تغییر کرده‌اند. این سند دیگر چین را به‌عنوان یک تهدید ایدئولوژیک که موجودیت غرب را به چالش می‌کشد، معرفی نمی‌کند. در عوض، پکن به سطح یک «رقیب اقتصادی جدی» تقلیل (یا ارتقا) یافته است. بر اساس دکترین جدید، آمریکا باید به دنبال رابطه‌ای باشد که متقابلاً سودمند اما کنترل‌‌شده است.

در چنین چارچوبی، تجارت تراشه دیگر یک تابوی امنیتی نیست، بلکه ابزاری برای مدیریت رقابت است. ترامپ با این تصمیم نشان می‌دهد که به جای جنگ سرد تمام‌عیار، به دنبال مدلی از همزیستی رقابتی است که در آن سود اقتصادی شرکت‌های آمریکایی (مانند انویدیا) تضمین شود، حتی اگر به قیمت باریک‌تر شدن مرزهای تکنولوژیک تمام شود. بنابراین، فروش  H200نه یک اشتباه سهوی، بلکه بخشی از یک قمار محاسبه‌شده در نظم نوین جهانی مورد نظر ترامپ است.

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.