سنگاپور در میانۀ قدرت‌های بزرگ

متن گفتگوی دکتر ویوین بالاکریشنان، وزیر امور خارجه سنگاپور در مجمع جهانی تجارت چین، ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۵

مهر ۱۰, ۱۴۰۴

سردبیر ارشد گروه رسانه‌های چینی SPH، لی هوای لنگ (گرداننده): بعد از ظهر بخیر، خانم‌ها و آقایان، از شما، جناب وزیر، برای پیوستن به ما در این گفت‌وگوی غیررسمی امروز سپاسگزارم. آیا ابتدا مایلید سخنانی را به عنوان مقدمه بیان کنید؟

وزیر: می‌خواستم با این موضوع شروع کنم که از همه شما بخواهم یک گام به عقب برگردید و یک نگاه تاریخی بیندازید. در سال ۲۲۱ قبل از میلاد، چین شی هوانگ، چین را متحد کرد و یک خط نوشتاری مشترک را تحمیل نمود که به یک معنا، بسته به دیدگاه شما، ما هنوز زیر بار آن هستیم یا از مزیت یک خط نوشتاری مشترک در خارج از چین نهایت استفاده را می‌بریم. او دیگر چه کاری انجام داد؟ دیوار بزرگ. نکتۀ اساسی دربارۀ سال ۲۲۱ قبل از میلاد، ضرورت سیاسی چین برای حفظ تمامیت ارضی و وحدت، به هر قیمتی که باشد است.

سال ۱۴۳۳، در دوران سلسلۀ مینگ، دریاسالار ژنگ هه و پایان هفتمین سفر دریایی. سال ۱۴۳۳ زمانی بود که خواجه‌ها در ناوگان بودند، دانشمندان در خزانه بودند، و آن‌ها امپراتور را متقاعد کردند که ناوگان امپراتوری را بسوزاند چون این‌ها اتلاف وقت و اتلاف پول برای کاوش جهان بودند. این نمونه‌ای است از اینکه چین با خود گفت من چیزی برای یادگیری از بقیه جهان ندارم. من به اوج تمدن رسیده‌ام، و تمام این افرادی که در اقیانوس‌ها پرسه می‌زنند، وقت و پول را هدر می‌دهند.

سال ۱۸۴۰، جنگ‌های تریاک. این دوران سلسلۀ چینگ است. بین سلسله‌های مینگ و چینگ، وقتی جنگ تریاک رخ داد، ارزش دارد به یاد بیاوریم که در اروپا چه اتفاقی افتاده بود. در قرون پیش از آن در اروپا، رنسانس، عصر علم، روشنگری، و انقلاب صنعتی رخ داده بود. دلیل اینکه من انگلیسی صحبت می‌کنم، و بسیاری از شما اینجا انگلیسی را یا به عنوان زبان اول یا دوم صحبت می‌کنید، این است که انقلاب صنعتی در انگلستان آغاز شد، به اروپا گسترش یافت، و برندۀ نهایی ایالات متحده آمریکا بود؛ اما چین آن را از دست داد. جنگ تریاک در سال ۱۸۴۰ پایین‌ترین نقطۀ تاریخ چین در چند هزار سال گذشته را نشان می‌دهد، زیرا آن‌ها انقلاب صنعتی مبتنی بر علم را از دست دادند.

بعد در سال ۱۸۶۸، اصلاحات میجی. آنچه در آن دوره از ۱۸۴۰ تا ۱۸۶۸ اتفاق افتاد این بود که اروپایی‌ها، بر اساس علم و فناوری و کشتی‌های اقیانوس‌پیما، برای استعمار ما و برداشتن منابع طبیعی‌مان به آسیا آمده بودند. و البته، آن‌ها به چین و ژاپن رسیده بودند. اما اینجا جایی است که تاریخ دو شاخه شد. در مورد چین، آن‌ها سعی کردند سفرهای اکتشافی خارجی را در چین محدود کنند. به عنوان مثال، در کانتون یا گوانگژو، سعی کردند خارجی‌ها را به این مکان‌ها محدود کنند. سلسله امپراتوری در آن زمان هنوز در حالت تدافعی بود. خارجی‌ها را بیرون نگه دارید، آن‌ها را محدود کنید. آن‌ها هنوز از پذیرش اینکه جهان تغییر کرده است، امتناع می‌کردند، و در واقع خودشان در حال خروج از صحنه بودند. در مورد ژاپن، اصلاحات میجی، در واقع منجر به سرنگونی سلسله توکوگاوا شد. ژاپن اولین ملت آسیایی بود که صنعتی شد، و آن‌ها از غرب الگوبرداری کردند. بنابراین، وقتی سال ۱۸۹۵ فرا رسید، ژاپن نه تنها صنعتی و از نظر نظامی قوی بود، بلکه تصمیم گرفت که اگر مرد سفیدپوست می‌تواند زنجیره‌های تأمین جهانی را بر اساس امپراتوری بسازد، من هم می‌توانم؛ و دیدید که ژاپن تایوان و کره را تصرف کرد، جنگی را با روسیه آغاز کرد که در آن پیروز شد، و البته، تجاوز ژاپن به چین آغاز شد؛ و سپس می‌توانیم دربارۀ جنگ جهانی دوم صحبت کنیم که اخیرا هشتادمین سالگرد آن را داشتیم.

نکته‌ای که می‌خواستم با مرور تمام این رویدادهای تاریخی بزرگ مطرح کنم این است که نیروهای تکتونیکی عمیق‌تری وجود دارند که تاریخ آن‌ها را آشکار کرده است. اول، فناوری مهم است. دوم، بستن ذهن – ایجاد دیوارها و حالت تدافعی گرفتن – یک اشتباه است. سوم، جنگ‌ها و فجایع اقتصادی معمولاً پس از دوره‌های رکود بزرگ رخ می‌دهند.

آنچه در ۸۰ سال گذشته اتفاق افتاد این بود که وقتی آمریکا در جنگ جهانی دوم پیروز شد، یک برندۀ بسیار غیرعادی بود، زیرا کشورهای شکست‌خورده، آلمان و ژاپن، با سخاوت آمریکایی بازسازی شدند. طرح مارشال اروپا را بالا کشید. بله، حواس‌پرتی از جنگ سرد وجود داشت، اما همه ما می‌دانیم که کمونیسم به عنوان یک الگوی اقتصادی کار نکرد. بنابراین، تا سال ۱۹۹۰ دیوار برلین فرو ریخت و تا سال ۱۹۹۱، اتحاد جماهیر شوروی منحل شد. ۸۰ سال گذشته یک دورۀ بسیار غیرعادی در تاریخ جهان بوده است که در آن شما یک هژمون پیروز و سخاوتمند به نام ایالات متحده داشتید که یک مدل به اصطلاح مبتنی بر قوانین جهانی‌سازی را بنا نهاد که همه ما از آن بهره‌مند شدیم. اما بزرگترین برنده در ۴۵ تا ۴۷ سال گذشته، چین بوده است، زیرا دنگ شیائوپینگ دست به کار اصلاحات و گشایش زد، که همان بازگشایی چین است. چه کسی بر فناوری‌های آینده مسلط شده است؟ یا چه کسی به احتمال زیاد از این فناوری‌ها برای کسب سود اقتصادی بهره خواهد برد؟ این به معنای مزیت استراتژیک و قدرت بالقوه برای آینده خواهد بود. امیدوارم خوراک کافی برای شما فراهم کرده باشم تا نتیجه‌گیری‌های جالبی انجام دهید.

لی: ممنون جناب وزیر که با این دیدگاه‌های تاریخی شروع کردید. اما، به عنوان یک روزنامه‌نگار، باید بحث را به اتفاقات حال حاضر برگردانم و فکر می‌کنم بسیاری از حضار مایلند نظرات شما را در مورد آنچه اکنون در حال وقوع است بشنوند.

وزیر: خب، آنچه اکنون در حال وقوع است این است که برنده جنگ جهانی دوم این طور فکر می‌کند که: من زمانی ۴۰ درصدِ تولید ناخالص داخلی جهانی بودم، ارزش خون و ثروت من را داشت که یک سیستم سخاوتمندانه و مبتنی بر قوانین را تضمین کنم؛ اما اکنون که آمریکا ۲۶ درصد تولید ناخالص داخلی جهانی است، کاملاً منطقی است که رأی‌دهندۀ آمریکایی بگوید: چرا ما باید هزینه را بپردازیم؟ مردم دارند از ما سوءاستفاده می‌کنند. حتی اروپایی‌ها هم گفته‌اند ما تولید را به چین، امنیت را به آمریکا، و انرژی را به روسیه برون‌سپاری کرده‌ایم. بنابراین، آمریکا تصمیم گرفته است که جهانی‌سازی ۸۰ سال گذشته شاید در گذشته مفید بوده باشد، اما اکنون نه.

چین، در پایان جنگ جهانی دوم، ۱ یا ۲ درصد تولید ناخالص داخلی جهانی را داشت. امروز، این سهم در حدود ۲۰ درصد است. و چین می‌گوید صبر کنید، من به قرون نگاه نمی‌کنم. من به هزاره‌ها، به هزاران سال نگاه می‌کنم و اگر یک نگاه چند هزار ساله به تاریخ بیندازید، چین، زمانی که در صلح است، مرزهایش دست‌نخورده‌اند، و یک اقتصاد به اندازۀ قاره را اداره می‌کند، معمولاً بین ۲۵ تا ۳۰ درصد تولید ناخالص داخلی جهانی را تشکیل داده است. بنابراین، چین می‌گوید من شایسته این هستم. شما چگونه می‌توانید به من بگویید که نمی‌توانم؟ من هیچ لطف ویژه‌ای نمی‌خواهم. موفقیت من حاصل سخت‌کوشی و پس‌انداز من است، و من اشتباه سلسله مینگ یا سلسله چینگ را تکرار نخواهم کرد. من بر فناوری مسلط خواهم شد و به روی جهان باز خواهم ماند. بنابراین، از دیدگاه چین، آن‌ها کار اشتباهی نمی‌کنند، اما یک نظم جهانی مبتنی بر قوانین که توسط آمریکا رهبری شود را نمی‌پذیرند.

سپس شما تمام قدرت‌های میانی را دارید، اروپا، هند، خاورمیانه، و آسه‌آن، که جمعیت آسه‌آن از اروپا بزرگتر است. اگر تمام تولید ناخالص داخلی ما را با هم جمع کنید، ما را به چهارمین یا پنجمین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل می‌کند. و ما می‌گوییم، خب، اگر کارت‌هایمان را درست بازی کنیم، ما نیز می‌توانیم یک قدرت میانی باشیم. بنابراین، ما اکنون در دوره‌ای از تغییرات بزرگ هستیم، که موضوع این رویداد است، زیرا پیش‌فرض‌های قدیمی، واکنش‌های قدیمی، دیگر کاربرد ندارند. چه اتفاقی در خود آمریکا خواهد افتاد؛ آیا همچنان عصر عقل، علم، تجارت و نوآوری را حفظ خواهد کرد؟ آیا همچنان بر فناوری‌های آینده مسلط خواهد بود؟ چین نیز در واقع چالش‌های اساسی دارد. تولید ناخالص داخلی سرانۀ چین حدود ۱۳,۰۰۰ دلار آمریکا است. در سال ۱۹۹۱ که حباب در ژاپن ترکید، تولید ناخالص داخلی سرانۀ ژاپن حدود ۲۹,۰۰۰ دلار آمریکا بود. این بدان معناست که وقتی نوزادان ژاپنی تمام شدند و نیروی کار آن به اوج خود رسید، و بازار سهام و بازار املاک آن سقوط کرد، تولید ناخالص داخلی سرانه آن در زمان ترکیدن حباب، بیش از دو برابر تولید ناخالص داخلی چین به قیمت اسمی امروز بود. بنابراین، چین با چالش‌های قابل توجهی برای غلبه روبرو است، حتی در حالی که مزایای استراتژیک قابل توجهی دارد.

من فکر می‌کنم سوالات اساسی همچنان این است که آیا می‌توانیم بر فناوری‌ها مسلط شویم؟ آیا می‌توانیم گشودگی را حفظ کنیم؟ آیا می‌توانیم یک سیستم جهانی مبتنی بر قوانین را حفظ کنیم که به همۀ ما فرصت عادلانه‌ای برای تجارت، تولید، تسلط بر فناوری‌ها و پیشرفت بدهد؟ و برخی ارزش‌های خوب قدیمی نیز وجود دارند. اول، باید برای حقایق احترام قائل بود. نمی‌تواند اینطور باشد که همه در اتاق‌های پژواک زندگی کنند و حقایق و علم اهمیتی نداشته باشند. دوم، باید صرفه‌جویی وجود داشته باشد. با صرف‌نظر از نظریۀ پولی مدرن، شما نمی‌توانید بیشتر از آنچه درآمد دارید خرج کنید، و اگر بیشتر از آنچه خرج می‌کنید درآمد دارید، پس یک طلبکار خالص هستید. اگر معتقدید که ما اکنون در یک انقلاب تکنولوژیکی جدید هستیم، تاریخ به ما نشان داده است که در فاز اولیۀ یک انقلاب تکنولوژیکی، معمولاً یک «عصر طلایی» خواهید داشت. زمان می‌برد تا آن فناوری‌ها دموکراتیزه شوند تا یک طبقۀ متوسط جدید بتواند بر اساس آن فناوری‌ها رشد کند. چقدر طول می‌کشد تا ما از آن عصر طلایی به یک « لایحۀ GI» جدید مبتنی بر آموزش حرکت کنیم. لایحه GI در آمریکا، پس از جنگ جهانی دوم، فرصت‌های آموزشی را برای سربازان بازگشته گسترش داد. این کار ظرفیت تولیدی طبقۀ متوسط را بالا می‌برد. سپس شما یک اقتصاد طرفدار رشد دارید. شما بازده خوبی از دلارهای سرمایه خود دریافت می‌کنید، و بر سر توزیع بارهای بدهی بین گروه‌های جمعیتی یا بین نسل حاضر و نسل آینده نزاع نمی‌کنید.

لی: جناب وزیر، در این دنیای پر از تغییرات، به عنوان وزیر امور خارجه یک کشور کوچک، چگونه می‌توانید تأثیر ملموسی در سیاست خارجی بگذارید؟ آیا احساس می‌کنید قدرت کمتری دارید، یا فکر می‌کنید فرصت‌های بیشتری وجود دارد؟

وزیر: اول، بحث در مورد من نیست. من به ارزش تاریخ اعتقاد دارم. من به انضباط مالی اعتقاد دارم. من به فناوری اعتقاد دارم و همچنین به ایجاد رابطه باور دارم. فکر می‌کنم یک سواری واقعاً مهیج ده ساله را تجربه کرده‌ام، زیرا صندلی ردیف اول را در یک انقلاب تکنولوژیکی، در دنیایی پر از تغییرات، داشتم. فرصت دیدار با همه رهبران کلیدی کشورهای بزرگ و کوچک را داشته‌ام، و توانسته‌ام هم با فشار روبرو شوم و هم در برابر فشار مقاومت کنم و تمام تلاشمان را برای حفظ اهمیت، امنیت، و اعتبار سنگاپور در زمینۀ اعتماد و صداقت انجام دهم.  این امر به ویژه زمانی مهم است که سوال بعدی شما این باشد که چگونه با آمریکا و چین تعامل می‌کنید.

لی: ابتدا به سراغ چین می‌روم. امسال سی و پنجمین سالگرد روابط است. همه ما این را می‌دانیم. و شما این دهه را با همتای خود، آقای وانگ یی، گذرانده‌اید.

وزیر: بله، که او را یک دوست واقعی می‌دانم.

لی: آیا می‌توانید مشاهدات خود را از روابط سنگاپور و چین با ما در میان بگذارید.

وزیر: خب، اول از همه، ما می‌گوییم امسال ۳۵ سالگی را جشن می‌گیریم، اما در واقع روابط ما بسیار به گذشته بازمی‌گردد. منظورم این است که ناوگان‌ها و بازرگانان چینی قرن‌ها در جنوب شرق آسیا حضور داشته‌اند. نکتۀ دوم، در کجای جهان ۷۴ درصد جمعیت دارای اجداد چینی هستند؟ و پاسخ این است: یا چین یا سنگاپور. ما منحصر به فرد هستیم. ما تنها نهاد سیاسی مستقل و دارای حاکمیت با اکثریت اجداد چینی هستیم. من می‌گویم این یک رابطۀ منحصر به فرد به دلیل همین پیوندهای زبانی، فرهنگی و تاریخی است. اما با این حال، اگر به چین بروید و بپرسید، چند شهر با جمعیت پنج یا شش میلیون نفر وجود دارد؟ پاسخ این است: تعداد زیادی. ارزش پیشنهادی سنگاپور این نیست که یک شهر چینی متوسط دیگر با شش میلیون نفر باشد. به نقل از مربی من، آقای لیم سویی سی، ارزش پیشنهادی ما این است که: «همان، همان، اما متفاوت». بله، اکثریت چینی وجود دارد، بله، ما ماندارین، تاریخ و فرهنگ چین را می‌فهمیم، اما متفاوت، تا ارزشمند باشیم. روزی که ما نیاز به متفاوت بودن را فراموش کنیم، روزی است که ارزش خود را برای چین از دست می‌دهیم. در بالاترین سطح دولت، هم در چین و هم در سنگاپور، ما می‌دانیم روزی که سنگاپور فقط یک کشور تابع یا یک کشور خراج‌گزار باشد، یا سنگاپور نتواند «نه» بگوید، روزی است که ما ارزش خود را از دست می‌دهیم. بنابراین، من این را با تمام فروتنی می‌گویم، زیرا ما یک دولت‌شهر هستیم. چین یک کشور قاره‌ای و تمدنی است. ما توهمی در این باره نداریم، اما می‌گویم که ما یک رابطۀ منحصر به فرد و ویژه داریم، و تاکنون، بسیار خوب پیش رفته است، و می‌توانم با اطمینان بگویم که ما برای چین صادق، قابل اعتماد، مفید و مرتبط بوده‌ایم. اما نمی‌توانیم ثابت بمانیم. می‌بینید، چین به وضوح خود را متحول کرده است، و سنگاپور باید به دنبال راه‌هایی باشد که در آینده برای چین مفید و مرتبط باشد.

نکتۀ بعدی این است که هرگز فراموش نکنیم، ما یک دولت‌شهر در قلب جنوب شرق آسیا هستیم. اینجا محله ماست. ما خوش‌شانس هستیم که محله‌ای داریم که به طور کلی منطقۀ صلح است. آسه‌آن در سال ۲۰۲۷ شصتمین سالگرد خود را جشن خواهد گرفت و به درستی بر یکپارچگی اقتصادی تمرکز کرده است. ما در مورد شبکه‌های برق، اتصال کابل‌ها، اتصال فیبر، اتصال لوله‌ها، اتصال بیت‌ها، اتصال سیستم‌های پرداخت دیجیتال صحبت می‌کنیم. با تمرکز بر یکپارچگی اقتصادی، ما منطقه خود را به منطقه‌ای با چشم‌اندازها و فرصت‌های اقتصادی قابل توجه تبدیل کرده‌ایم.

تماشای همۀ این‌ها برای من مهیج بوده است. شرکت در آن به شکلی کوچک یک افتخار عمیق است. اما من همیشه، همیشه به یاد دارم که ما بر شانه‌های نسل‌های پیشین خود ایستاده‌ایم. شما در چین زندگی کرده‌اید. هر بار که به تالار بزرگ مردم یا اگر به راشتراپاتی بهاوان در دهلی نو، معادل ایستانا، می‌روم، این فکر همیشه به ذهنم خطور می‌کند که اگر اجداد بزرگ من از چین و از طرف پدرم از هند خارج نشده بودند، آیا فکر می‌کنید نوه نتیجه آن‌ها در تالار بزرگ مردم می‌بود؟ من اینطور فکر نمی‌کنم. ما با موفقیت از سیستم خود و از فرصت‌هایی که با قرار گرفتن در قلب جنوب شرق آسیا به ما ارائه شد، استفاده کرده‌ایم. ما مردمی سخت‌کوش و منظم، یک دولت معقول، منطقی، صادق و شایسته داریم و هر فرصتی که برایمان پیش آمده است را با ارزش‌های خوب و قدیمی غنیمت شمرده‌ایم.

لی: بنابراین این مجموعه روابط ما با چین است.

وزیر: بله.

لی: اما فشار از سوی دیگر نیز در حال افزایش است.

وزیر: از طرف آمریکا.

لی: بله، آن دوست دیگری که داریم.

وزیر: همینطور است. اکثر مردم اهمیت آمریکا برای اقتصاد جنوب شرق آسیا را دست کم می‌گیرند. میزان سرمایه‌گذاری که آمریکا در جنوب شرق آسیا انجام داده، بیشتر از مجموع سرمایه‌گذاری آمریکا در هند، چین، ژاپن و جمهوری کره است. بیشتر مردم هنوز این را نمی‌دانند. حالا، آیا سرمایه‌گذاری‌های چینی در جنوب شرق آسیا وجود دارد؟ وجود دارد، اما کسری از چیزی است که آمریکا سرمایه‌گذاری کرده است. البته در تجارت، شکی در آن نیست. در ارقام کلی، چین بزرگترین شریک تجاری است. اما در مورد ما، آمریکا بزرگترین شریک تجاری برای خدمات است، بنابراین این شامل سرمایه‌گذاری در تجارت می‌شود. در زمینۀ فناوری، حداقل برای ۸۰ سال گذشته، هیچ سوالی در مورد پیشگام بودن آمریکا وجود نداشته است و گشودگی ما به روی شرکت‌های آمریکایی، به روی فناوری‌های آمریکایی، برای دسترسی به آن. و برای ما، اگر به فناوری آمریکایی، بازارهای آمریکایی دسترسی نداشتیم، و اگر یک میزبان مفید برای هزاران شرکت چندملیتی نبودیم، و اگر بخشی از یک گره حیاتی در زنجیره‌های تأمین جهانی نبودیم، تولید ناخالص داخلی سرانه ما به این نقطه نمی‌رسید. این چیزی است که ما را به جایی که هستیم رسانده است. اما در مورد آمریکا هم، دو نکته را می‌گویم. نمی‌تواند «بله قربان، بله قربان» به هر چیزی که آمریکایی‌ها می‌خواهند، باشد. دوم، که همیشه به آن بسیار آگاه هستم، به عنوان وزیر امور خارجه، وقتی به پکن می‌روم و به واشینگتن می‌روم، دقیقاً همان حرف را به همتایانم مارکو روبیو و وانگ یی می‌زنم. نمی‌توانید با تلاش برای نجوا کردن یک نسخه به یک طرف و سپس یک نسخه متفاوت به طرف دیگر، قسر در بروید. بنابراین، ثبات. ما باید گهگاه نه بگوییم، اما وقتی نه می‌گوییم، چه به چین و چه به آمریکا، به این دلیل نیست که طرف دیگر در حال تحریک است. من مفید خواهم بود، اما از من استفاده نخواهد شد. من صادق، مفید، سازنده و مرتبط خواهم بود. تاکنون، این نوع رویکرد عملی به خوبی در روابط ما با آمریکا و چین جواب داده است.

لی: اما اکنون که فشار افزایش یافته است، حتی برای همکاری‌های اقتصادی عادی، فشار بیشتر خواهد شد.

وزیر: بله. بنابراین اکنون، اگر در آمریکا بودم، در مورد سرمایه‌گذاری‌ها در سنگاپور زیاد تبلیغ نمی‌کنم، زیرا آمریکا می‌گوید، نه، نه، من سرمایه‌گذاری‌هایم را در آمریکا می‌خواهم، درست است؟ بنابراین خواهم گفت شما در این بازی سهم دارید. چرا؟ شرکت‌های آمریکایی شما در جنوب شرق آسیا عملکرد خوبی دارند. چرا نمی‌خواهید که آن‌ها به استفاده از برتری خود ادامه دهند؟ به همین ترتیب، به آمریکایی‌ها می‌گویم و به چینی‌ها نیز می‌گویم. سنگاپور باید به روی هر دو کسب‌وکار آمریکایی و چینی باز بماند. من نمی‌توانم شما را بر اساس اینکه از کجا آمده‌اید، حذف کنم. با این حال، من اینجا کسب‌وکار صادقانه می‌خواهم. بنابراین، هیچ کلاهبرداری‌ای، هیچ استفاده‌ای از ما و استفاده از اعتبار ما برای پوشش دادن اعلامیه‌های دروغین و از این قبیل چیزها وجود ندارد. ما یک مغازۀ صادقانه خواهیم داشت. ما به تقدس قرارداد ارزش قائلیم. سنگاپور یک جامعۀ شرقی نیست که فقط به روابط (connections) وابسته باشد، اما اگر چیزی را امضا کنم، منظورم همان است و به آن عمل خواهم کرد. این ترکیبی از مفهوم غربی حاکمیت قانون و مفهوم شرقی است که به روابط و اعتماد اهمیت می‌دهد. وقتی می‌توانیم این دو چیز را کنار هم قرار دهیم، به یک گره باز، فراگیر، با اعتماد بالا و بسیار کارآمد در یک شبکۀ جهانی تبدیل می‌شویم. فکر می‌کنم حتی در این وضعیت متغیر، این نوع سیستم عامل، این نوع اصول عملیاتی هنوز ارزشمند هستند.

لی: فکر می‌کنم این همان چیزی است که مردم به خاطر آن از سنگاپور قدردانی می‌کنند.

وزیر: امیدوارم. منظورم این است که ما تمام تلاشمان را خواهیم کرد تا این را تا زمانی که ممکن است حفظ کنیم.

لی: من فقط برای یک سوال وقت دارم. می‌خواهم بپرسم زیرا شما به اهمیت سرمایه‌گذاری‌های آمریکایی در جنوب شرق آسیا اشاره کردید. اما در آینده، اگر فناوری چین بسیار پیشرفته شود و چین بیشتر در این منطقه سرمایه‌گذاری کند چه؟

وزیر: هر چه بیشتر، بهتر.

لی: پس چگونه این تعادل تغییر خواهد کرد؟

وزیر: حدس می‌زنم نکتۀ بزرگ‌تری که می‌خواهم بگویم این است که از تفکر دوتایی مبنی بر اینکه باید یکی یا دیگری باشد، اجتناب کنید. من به اروپایی‌ها، آمریکایی‌ها و چینی‌ها می‌گویم که، ببینید، سنگاپور برای تجارت باز است. ما یک سیستم فن‌سالار و فن‌دوست هستیم، به این معنی که به دنبال جدیدترین فناوری هستیم. برایم مهم نیست از کجا می‌آید، اما ما صادقانه تجارت خواهیم کرد و بازی نخواهیم کرد و به قولمان عمل خواهیم کرد. سه انقلاب تکنولوژیکی در حال حاضر در حال وقوع هستند: در فناوری‌های دیجیتال، به ویژه هوش مصنوعی، انرژی‌های تجدیدپذیر و بیوتکنولوژی. در واقع، اگر همین حالا از من بپرسید، فکر می‌کنم آمریکایی‌ها در هوش مصنوعی پیشتاز هستند، شاید چند ماه، یک یا دو سال. در مورد انرژی‌های تجدیدپذیر، فکر می‌کنم چین پیشتاز است. اگر به خودروهای برقی، باتری‌ها، پنل‌های خورشیدی، توربین‌ها، و احتمالاً حتی فناوری هسته‌ای، بله، فناوری هسته‌ای غیرنظامی نگاه کنید، فکر می‌کنم چین جلوتر است. در مورد بیوتکنولوژی، که از زندگی گذشته‌ام کمی در مورد آن می‌دانم، یک رقابت بسیار، بسیار نزدیک است. بنابراین، من هیچ ایده‌ای ندارم که چه کسی در نهایت به یک مزیت قطعی دست خواهد یافت. در واقع، امید من این است که ما همچنان دنیایی داشته باشیم که در آن همه در علم و فناوری بر روی یک پلتفرم مشترک کار کنند، و ما برای نوآوری، برای آوردن ایده‌ها به کسب‌وکار، برای افزایش استاندارد زندگی و بهره‌وری برای همه به صورت جمعی رقابت کنیم. اما برای انجام این کار، باید از یک تفکر دوتایی برد-باخت اجتناب کنیم. من می‌گویم تا حد ممکن، ما باز، منطقی و منظم باقی مانده‌ایم.

لی: آیا دیگر کشورهای آسه‌آن دیدگاه مشابهی دارند؟

وزیر: اگر به آنچه کشورهای دیگر انجام می‌دهند نگاه کنید، فکر می‌کنم همه می‌دانند که این یک زمان پر از تغییرات، زمان خطر، و زمان فرصت است. همه، به روش خود، در تلاشند تا بمانند و مجموعه‌ای از روابط متعادل‌تر داشته باشند، اما هر کشور تنظیمات متفاوتی را در سیاست خارجی خود انجام خواهد داد. در مورد ما، همانطور که گفتم، ما ثبات، پایداری و قابل پیش‌بینی بودن خاصی را حفظ می‌کنیم. در واقع، سیاست خارجی سنگاپور قابل پیش‌بینی است زیرا اصول ما را می‌دانید، می‌دانید به چه چیزهایی اهمیت می‌دهیم، می‌دانید چگونه عمل می‌کنیم.

لی: آیا کشورهای آسه‌آن موقعیت‌های خود را تغییر داده‌اند؟

وزیر: خب، بله و خیر. اجازه دهید یک مثال عملی را بررسی کنیم. جنوب شرق آسیا. اگر به ۶۰ سال پیش بازگردید، مشکل برای جنوب شرق آسیا این بود که ما در طول جنگ سرد، صحنه‌ای برای جنگ‌های نیابتی بودیم. به همین دلیل بود که جنگ ویتنام، حتی مشکلات در کامبوج، لائوس، یک صحنه برای جنگ‌های نیابتی داشتیم. همه ما کاملاً واضح هستیم که نمی‌خواهیم آن را تکرار کنیم. ما نمی‌خواهیم خودمان را به صحنه‌ای برای جنگ‌های دیگران تبدیل کنیم. نکتۀ بعدی، در پایان جنگ سرد، تحول اصلی در جنوب شرق آسیا، یکپارچگی و توسعۀ اقتصادی و تمرکز بر روی آن بود. اختلافات سیاسی، تنوع در سیستم‌های سیاسی، زبان، مذهب مهم نیست. فقط روی اقتصاد تمرکز کنید. جنوب شرق آسیا به طور کلی عملکرد خوبی داشته است. بنابراین، ما به تمرکز بر روی آن ادامه خواهیم داد. اما برخی کشورها، به دلیل جغرافیا، تاریخ و اقتصاد، بیشتر به یکی یا دیگری وابسته هستند.

سنگاپور این مزیت را دارد که به اندازۀ کافی توسعه یافته است و روی پای خود می‌ایستد. ما برای جنگ و دفاع از خود به هیچ کس دیگری وابسته نیستیم. ما خودمان از خودمان دفاع خواهیم کرد. ما ذخایر مالی خود را داریم. ما درخواست کمک نمی‌کنیم، ما درخواست کمک توسعه‌ای نمی‌کنیم. ما درخواست می‌کنیم که به عنوان برابر، به عنوان شریک، با یک رابطۀ قراردادی تجارت کنیم. آنچه که می‌خواهم به صورت طولانی و غیرمستقیم بگویم این است که، کشورهای دیگر را خیلی سریع قضاوت نکنید. هر کسی آسیب‌پذیری‌های خود، ارزیابی خطر خود، فرصت‌های خود را دارد، و آن‌ها در حال انجام آن تنظیمات لازم هستند. آن‌ها نمی‌توانند مانند ما رفتار کنند، و ما نباید از آن‌ها انتظار داشته باشیم که مانند ما رفتار کنند. بنابراین، ما باید یاد بگیریم با این تنوع رویکردها زندگی کنیم، اما نکتۀ مشترک برای جنوب شرق آسیا این است که ما نمی‌خواهیم جنگ‌های خارجی در اینجا انجام شود. ما می‌خواهیم روی اقتصاد تمرکز کنیم، و ما معتقدیم که شعار اصلی برای توسعۀ اقتصادی در این روزگار، فناوری است. برای فناوری، نکتۀ کلیدی این است که ظرفیت و مهارت‌های مردم را برای استفادۀ کامل از فناوری بالا ببریم. اگر بتوانیم این کار را انجام دهیم، می‌توانیم صلح و رفاه را در جنوب شرق آسیا در چند دهۀ آینده تضمین کنیم، و به راحتی در رتبه‌بندی تولید ناخالص داخلی جهانی به رتبۀ چهارم خواهیم رسید. اما سپس باید روی مسئلۀ نابرابری کار کنیم، و همانطور که گفتم، ایجاد یک طبقۀ متوسط مرفه در سراسر جنوب شرق آسیا. این یک چالش سیاسی، اقتصادی، اجتماعی است که در سنگاپور نیز بر روی آن تمرکز داریم. بنابراین، کاهش ضریب جینی، بالا بردن ظرفیت آموزشی  به ویژه برای خانواده‌ها یا گروه‌هایی که در غیر این صورت ممکن است عقب بمانند. این بحث اقتصاد در مقابل سیاست اجتماعی نیست. در واقع همه چیز با هم هماهنگ است. اگر آموزش را درست انجام دهید، سیاست اجتماعی را درست انجام دهید، سیاست مالی را درست انجام دهید، همه سیلندرها روشن خواهند شد، موفق خواهید شد، قوی خواهید بود، برابرتر و متحدتر خواهید بود، و ما امیدواریم که به آن در جنوب شرق آسیا نیز دست یابیم.

لی: ممنون جناب وزیر.

وزیر: از همه شما بسیار سپاسگزارم.

 

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.