دو شرور و یک هدف

چگونه ترامپ اروپایی‌ها را به پوتین می‌فروشد؟

دی ۱, ۱۴۰۴

دونالد ترامپ از بی‌اعتنایی‌اش به اروپا هیچ رازی نمی‌سازد. او در سخنرانی‌هایش قارۀ پیر را فرتوت، ناکارآمد و در حال سقوط می‌نامد، اتحادیۀ اروپا را بوروکراسی‌ای غیردموکراتیک می‌خواند و از پشت تریبون سازمان ملل به رهبران اروپایی می‌گوید: «کشورهای شما به جهنم می‌روند.» همزمان، دولت او در حال تدوین و اجرای سیاستی است که نه با اروپا که با کرملین هم‌راستا به نظر می‌رسد: فشار بر اوکراین برای پذیرش توافق صلحی که بیشتر شبیه تحقق اهداف کاخ سرخ است تا دفاع از نظم امنیتی اروپا.

در اول دسامبر، این شکاف به‌وضوح در یک کنفرانس تلفنی محرمانه میان چند رهبر اروپایی و ولودیمیر زلنسکی عیان شد. فریدریش مرتس، امانوئل مکرون، اورزولا فون‌درلاین و مته فردریکسن، همراه با رئیس‌جمهور اوکراین، دربارۀ وضعیتی بحث می‌کردند که هر روز بحرانی‌تر می‌شود: روس‌ها روی زمین پیشروی می‌کنند، در حالی که ترامپ و حلقه‌ای از نزدیکان تجاری‌اش بی‌آنکه بروکسل در جریان باشد، با مسکو برای «صلح» چانه می‌زنند. فردریکسن، نخست‌وزیر دانمارک، با صراحت پرسید: اگر واشنگتن و مسکو اوکراین را به سازشی وادار کنند که نه کی‌یف و نه اروپا قابل قبولش ندانند، «طرح جایگزین ما چیست؟» مکرون گفت این سؤال درست است؛ اما پاسخی در کار نبود.

در برابر دوربین، رهبران اروپایی هنوز طبق دیپلماسی مرسوم از تلاش‌های میانجی‌گرانۀ کاخ سفید تمجید می‌کنند. اما در محافل خصوصی، همان‌طور که صورت‌جلسۀ لو رفته این تماس نشان می‌دهد، آن‌ها آشکارا می‌گویند ترامپ و اطرافیانش نه متحد، بلکه رقیب‌اند؛ بازیگرانی که به پوتین نزدیک‌ترند تا به شرکای سنتی خود در اروپا. مرتس خطاب به زلنسکی و همتایان اروپایی‌اش گفت: «آن‌ها با شما و با ما بازی می‌کنند.»

دکترین جدید: پایان نقش آمریکا به‌عنوان ضامن نظم

در میانۀ این بحران، کاخ سفید استراتژی امنیت ملی جدیدی منتشر کرد که مانند سند طلاق آمریکا از نظم پساجنگ جهانی دوم خوانده می‌شود. در این سند ۳۳ صفحه‌ای، دیگر خبری از زبان دفاع از نظم مبتنی بر قواعد و نهادهای چندجانبه نیست؛ برعکس، آنچه برجسته می‌شود «حقیقت همیشگی» نفوذ قدرت‌های بزرگ‌تر بر همسایگان ضعیف‌تر است.

بر اساس این متن، سازمان‌هایی مانند سازمان ملل، بانک جهانی و حتی ناتو نه ستون‌های نظم بین‌المللی، که در بهترین حالت بارهای مزاحم‌اند. عنوان یکی از بخش‌ها «اولویت با ملت‌ها» است؛ جایی که تأکید می‌شود آمریکا منافع خودش را در رأس قرار خواهد داد و دیگر کشورها را هم به همین کار تشویق می‌کند. در چنین قاب نظری، طبیعی است که صعود احزاب راست‌پوپولیست در اروپا دلیل خوش‌بینی توصیف شود؛ چرا که به تضعیف اتحادیۀ اروپا و چندجانبه‌گرایی کمک می‌کند.

ترامپ اروپا را در سخنرانی‌ها و مصاحبه‌ها ترکیبی از موزۀ روباز برای عروسی میلیاردرهای آمریکایی و قاره‌ای در حال نابودی زیر موج مهاجرت معرفی می‌کند. در بهترین سناریو، اروپا یک تزئین زیباست، نه شریکی سیاسی. در بدترین سناریو، تهدیدی است که باید مهار شود.

این تغییر نگاه تنها در سطح لفاظی نیست. استراتژی جدید، از نظر مفهومی به بسیاری از خطوط قرمز کرملین نزدیک است: تردید نسبت به گسترش ناتو، تأکید بر حوزه‌های نفوذ، تقلیل اروپا به واحدهای ملی و نفی نقش فوق‌ملی بروکسل. همان‌گونه که یک کارشناس روسیه می‌گوید، این سند روسیه را حتی یک‌بار هم دشمن نمی‌نامد؛ برای مسکو، این نوعی انقلاب فکری در واشنگتن است.

وابستگی تحقیرآمیز: اروپا هم خشمگین است، هم گرفتار

در بروکسل و پایتخت‌های اروپایی، واکنش رسمی ترکیبی است از محکومیت و درماندگی. آنتونیو کوستا، رئیس شورای اروپا، دخالت آمریکا در سیاست داخلی اروپا را غیرقابل قبول خواند. مرتس با طعنه گفت: «برای این‌که آمریکایی‌ها حالا بخواهند دموکراسی را در اروپا نجات دهند، من ضرورتی نمی‌بینم.»

اما واقعیت این است که اروپا در ساحات حیاتی همچنان به آمریکا وابسته است: سلاح، اطلاعات، و چتر هسته‌ای. اقتصاد آمریکا سال‌هاست سریع‌تر رشد می‌کند و خود دیپلمات‌های اروپایی اعتراف می‌کنند که در تقسیم کار نانوشتۀ جهانی، آمریکا نوآوری می‌کند و اروپا مقررات وضع می‌کند؛ یعنی واشنگتن فناوری و غول‌های دیجیتال را می‌سازد و بروکسل می‌کوشد آن‌ها را مهار و تنظیم کند.

این فاصله در ماجرای پلتفرم ایکس نیز آشکار شد. کمیسیون اروپا به‌تازگی جریمه‌ای سنگین علیه این شبکۀ اجتماعی وابسته به ایلان ماسک صادر کرد و آن را به گمراه کردن عامدانه کاربران و تشدید جریان‌های نفرت‌پراکن متهم کرد. ماسک برآشفت، اتحادیۀ اروپا را به سانسور و استبداد متهم کرد و مقامات ارشد آمریکایی نیز به‌طور هماهنگ علیه بروکسل موضع گرفتند. یک معاون وزیر خارجه پا را فراتر گذاشت و تلویحاً گفت کشورهای اروپایی باید تصمیم بگیرند عضو ناتو باشند یا عضو اتحادیۀ اروپا و بوروکراسی بروکسل را به پیگیری «خودکشی تمدنی» متهم کرد.

این هم‌زمانی، در چشم بسیاری از اروپایی‌ها، نشانۀ تلاقی منافع دولت ترامپ با غول‌های فناوری آمریکاست: ائتلافی غیررسمی که در برابر آن، ابزار اصلی اروپا، همان قدرت بازار و سیاست‌های تنظیم‌گری است؛ ابزاری که هنوز با تردید و ترس به کار گرفته می‌شود.

ناتو و انتقال بار: از تقسیم به برون‌سپاری دفاع اروپا

یکی دیگر از صحنه‌هایی که تنش را عریان می‌کند، بحث بر سر نقش آمریکا در دفاع از اروپا است. سال‌ها شعار رسمی ناتو «تقسیم بار» بود؛ آمریکا نیمی از ظرفیت نظامی ائتلاف را تأمین می‌کرد، اروپا و کانادا نیم دیگر را. امروز، واژگان تغییر کرده‌اند: دیگر از «Burden Sharing» خبری نیست، بلکه از «Burden Shifting» سخن می‌گویند، یعنی «انتقال بار» به سمت اروپا.

زیر فشار واشنگتن، دبیرکل ناتو و رهبران اروپایی عملاً پذیرفته‌اند که هدف نهایتاً این است: اروپا باید به‌تدریج مسئولیت کامل دفاع متعارف از قارۀ خود را بر دوش بگیرد. از پنتاگون پیام می‌رسد که تا ۲۰۲۷ باید نتایج ملموسی دیده شود؛ وگرنه، آمریکا تهدید می‌کند از برنامه‌ریزی مشترک دفاعی ناتو عقب‌نشینی خواهد کرد.

در پایتخت‌های اروپایی، این پیام به‌درستی به‌عنوان تهدید درک شده است. پایان برنامه‌ریزی مشترک، در عمل معنایی جز فرسایش ناتو به شکل کنونی ندارد. با این حال، رهبران اروپایی تا اینجا بیشتر وقت خریده‌اند تا اینکه راه‌حلی تولید کرده باشند. طرح‌های جامع برای ساخت یک ستون دفاعی مستقل اروپایی هنوز نیمه‌کاره یا روی کاغذ مانده است.

خط قرمز اصلی: اوکراین بدون اروپا

اما شاید عمیق‌ترین شکاف در جایی است که مستقیماً به جنگ و صلح در قلب اروپا مربوط می‌شود و آن مذاکرات پشت‌پرده بر سر اوکراین است. مذاکراتی که نه از سوی وزیر خارجه مارکو روبیو، بلکه از سوی استیو ویتکاف و جرد کوشنر، دو سرمایه‌دار نزدیک به ترامپ، هدایت می‌شود. ویتکاف تاجر املاک نیویورکی است و کوشنر داماد رئیس‌جمهور؛ هیچ‌یک کارنامه‌ای دیپلماتیک ندارند، اما نقش فرستادگان ویژۀ کاخ سفید را بازی می‌کنند.

جهان‌بینی این دو ساده است: روسیه را می‌توان با وعدۀ «معاملات خوب» نرم کرد. ترامپ از پتانسیل عظیم تجاری میان واشنگتن و مسکو سخن می‌گوید و در همین چارچوب، گزارش‌هایی منتشر می‌شود که مذاکره‌کنندۀ پوتین، کریل دیمیتریِف، در ویلای ویتکاف در میامی دربارۀ استخراج منابع قطب شمال و حتی مأموریت مشترک به مریخ پس از برقراری صلح بحث کرده است.

اما تمامی نشانه‌ها حاکی است که کرملین بازی خودش را می‌کند. پوتین نه تاجر، که امپراتور خودخوانده‌ای است که در قالب «حوزۀ نفوذ» می‌اندیشد. شاید تنها کسی که این را در واشنگتن به‌درستی فهمیده مارکو روبیو باشد؛ او هنوز با اروپایی‌ها تماس نزدیک دارد و در ژنو تلاش کرده نگرانی‌هایشان را در چارچوب مذاکرات وارد کند. اما روبیو نیز همان سرنوشتی را یافته که نمایندۀ رسمی پیشین اوکراین یافت؛ یعنی حاشیه‌نشینی. وقتی وزارت خارجۀ آمریکا بیانیه‌ای صادر کرد و از «پیشرفت در چارچوب ترتیبات امنیتی» حاصل از مذاکرات فلوریدا سخن گفت، روبیو اصلاً در صحنه نبود.

سناریوی صلحِ روسی و بن‌بست ابزارهای اروپا

تقاضای مسکو روشن است: اوکراین باید تمام دونباس را تخلیه کند، یعنی بهترین مواضع دفاعی خود را رها کند و عملاً با دیپلماسی همان چیزی را به روسیه بدهد که در میدان جنگ به دست نیاورده است. ترامپ به نظر می‌رسد نسبت به این مطالبه همدل است و برای رسیدن به توافقی تا قبل از کریسمس فشار می‌آورد؛ ضرب‌الاجلی که جایگزین زمان‌بندی اولیه‌اش تا روز شکرگزاری شده است.

اروپا در مقابل بر چند اصل پافشاری می‌کند: یکی اینکه بدون تضمین‌های امنیتی حقوقاً الزام‌آور، بحث دربارۀ مرزها و واگذاری اراضی غیرقابل قبول است. و دیگر اینکه آیندۀ ناتو، نظم امنیتی اروپا و سرنوشت بیش از ۲۰۰ میلیارد یورو دارایی دولتی روسیه در اروپا، موضوعاتی نیست که بتوان بر فراز سر اروپایی‌ها دربارۀ آن تصمیم گرفت.

از نظر تئوری، اتحادیۀ اروپا اهرمی قدرتمند در دست دارد: همین دارایی‌های بلوکه‌شدۀ روسیه. اگر بخش بزرگی از آن از طریق سازوکارهایی شبیه وام غرامت برای اوکراین به کار گرفته شود، می‌تواند هم مسکو را تحت فشار شدید بگذارد و هم بودجۀ اوکراین را برای چند سال تأمین کند. اما در عمل، اختلافات داخلی، مثل مقاومت سرسختانۀ بلژیک به‌عنوان محل نگهداری بخش عمدۀ این دارایی‌ها، امکان استفاده از این ابزار را فلج کرده است.

در این فاصله، روسیه در میدان جنگ در حال پیشروی است. تنها در نوامبر، مساحت دو برابر ماه پیش را به کنترل خود درآورد. اوکراین در دونباس در آستانۀ از دست دادن شهر مهم پوکروفسک است، بزرگ‌ترین شهری که از زمان سقوط باخموت در مه ۲۰۲۳ تهدید می‌شود. روس‌ها تعداد نفرات و اکنون برتری تکنولوژیک بیشتری در جنگ پهپادی پیدا کرده‌اند. پوتین شاید در گفت‌وگو با فرستادگان ترامپ مبالغه کند و از محاصرۀ نیروهای بزرگ اوکراینی سخن بگوید که هرگز در این ابعاد رخ نداده است، اما بی‌تردید احساس می‌کند زمان به نفع او می‌گذرد. او عجله‌ای برای صلح ندارد.

از منظر پوتین، وضعیت ایده‌آل‌تر از این نمی‌توانست باشد. او سال‌ها تلاش کرده بود اروپا و آمریکا را از هم جدا کند؛ امیدش این بود که اروپایی مستقل و ساکن در میان دو قطب، به روسیه نزدیک‌تر شود و از آمریکا فاصله بگیرد. اکنون اما، بدون آن‌که مسکو به هدف اصلی خود برسد، نتیجه‌ای به‌مراتب دلخواه‌تر حاصل شده است: در واشنگتن رئیس‌جمهوری بر سر کار است که خود اروپا را رقیبی می‌بیند که باید مهار شود.

اروپا: میان بیم و امید

در این میان، پرسش اصلی برای اروپا این است که آیا می‌خواهد خود را تنها به موقعیت «موضوع» در بازی قدرت‌های بزرگ تقلیل دهد، یا خود را به عنوان یک قطب مستقل تعریف کند؟ اتحادیۀ اروپا نه از نظر جمعیت و نه از نظر اقتصادی ضعیف نیست. ۴۵۰ میلیون جمعیت و تولید ناخالص داخلی ۱۸ تریلیون یورویی، آن را به دومین بلوک بزرگ اقتصادی جهان تبدیل کرده است. اروپا از نظر فناوری و صنعتی توانایی ساخت پهپاد، تانک و جنگنده را دارد؛ آنچه کم است ارادۀ سیاسی است، نه ظرفیت عینی.

نمونه‌هایی از سایر نقاط جهان نشان می‌دهد که می‌توان در برابر ترامپ ایستاد. چین در برابر تعرفه‌های سنگین آمریکا، صادرات فلزات کمیاب و واردات سویا را محدود کرد و ترامپ در نهایت مجبور به عقب‌نشینی جزئی شد، چون از آسیب به صنایع و خشم کشاورزان بیم داشت. برزیل، با حکم دادگاهی که ایکس را به‌دلیل عدم مقابله با اطلاعات نادرست موقتاً مسدود کرد، عملاً نشان داد که حتی یک کشور جنوب جهانی می‌تواند در برابر غول‌های تکنولوژی و کاخ سفید بایستد؛ تعرفه‌های ۵۰ درصدی ترامپ علیه برزیل نیز به‌خاطر وابستگی آمریکا به قهوۀ آن کشور، دوام نیاورد.

این موارد نشان می‌دهد که ترامپ قدرت را احترام می‌کند و از ضعف متنفر است. کشورهایی که خود را قوی نشان دادند و از ابزارهای اقتصادی‌شان استفاده کردند، توانستند او را به عقب‌نشینی وادارند. اروپا نیز می‌تواند با استفادۀ جسورانه از قدرت بازار، قوانین رقابتی و ابزارهای نظارتی خود، هم غول‌های تکنولوژی را مهار کند و هم در برابر فشارهای سیاسی واشنگتن مقاومت کند. هیچ‌یک از پلتفرم‌های بزرگ، از فیس‌بوک تا ایکس و شرکت‌هایی مانند OpenAI نمی‌توانند به‌سادگی از بازار اروپا صرف‌نظر کنند.

نتیجه: تحقیر یا خودتحقیری؟

ترامپ فقط زمانی می‌تواند اروپا را تحقیر کند که اروپا خود را کوچک کند. اگر اتحادیۀ اروپا به قدرت اقتصادی، جمعیتی و نهادی خود باور داشته باشد و از آن در قالب یک استراتژی منسجم استفاده کند، نه کرملین و نه کاخ سفید نمی‌توانند آن را صرفاً به مهره‌ای در صفحۀ شطرنج قدرت تبدیل کنند.

در بلندمدت، خود آمریکا نیز برای حفظ جایگاه جهانی‌اش به یک اروپا‌ی قدرتمند نیاز دارد. همان‌گونه که یک کارشناس در واشنگتن می‌گوید، «رقیب واقعی آمریکا چین است و ادعای قدرت آن در آسیا. اروپا‌ی قوی نظم جهانی را تثبیت می‌کند و هم برای روسیه و هم برای چین بازدارنده است.» اگر واشنگتن این واقعیت را نبیند و اروپا نیز شهامت استفاده از قدرت خود را نداشته باشد، برندۀ نهایی نه اوکراین خواهد بود و نه اتحاد غرب، بلکه ولادیمیر پوتین است که با حوصله زمان را به نفع خود مصرف می‌کند.

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.