واشنگتن به دنبال کشاندن پای پاکستان به طرحی گسترده برای بازآرایی غزه تحت پوشش ابتکار به اصطلاح صلح ۲۰ مادهای به رهبری دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکاست. در قلب این پیشنهاد، یک نیروی ناظم بینالمللی(ISF) تعریف شده که مأمور حفظ ثبات داخلی در این باریکۀ ویرانشدۀ فلسطینی است. البته که این عنوان اصطلاحی پوششی برای برچیدن مقاومت و تشدید کنترل اسرائیل بر غزه است.
ترامپ، در یک کنفرانس مطبوعاتی در ماه سپتامبر در کنار بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، طرحی را برای جابجایی اجباری فلسطینیان و بازسازی غزه به عنوان یک پایگاه نئولیبرال ارائه داد که پیش از این آن را «منطقۀ ساحلی گردشگری خاورمیانه» نامیده بود.
موج مخالفت عمومی در پاکستان
جزئیات این ابتکار، زنگ خطر را در پاکستان به صدا درآورده است؛ کشوری که هرگونه همکاری نظامی با اسرائیل برای حاکمیت و مردم آن یک خط قرمز محسوب میشود، زیرا اسلامآباد این رژیم را به رسمیت نمیشناسد. واکنشهای عمومی پس از افشای مشارکت احتمالی پاکستان در بین نیروهای بینالمللی حافظ نظم، در کنار نیروهایی از مصر و اردن، تشدید شده است.
مردم پاکستان طرح واشنگتن برای استقرار نیروهای نظامی مشترک از کشورهای اسلامی همسو برای از بین بردن نیروهای مقاومت در غزه را نخواهند پذیرفت. صاحبنظران، روشنفکران و محافل سیاسی از پیش، اختیار حاکمان برای ورود به فرآیندی که هدف آن تبدیل فلسطین به بخشی از «اسرائیل بزرگ» است را زیر سؤال بردهاند.
اسحاق دار، معاون نخستوزیر پاکستان، در مواجهه با فشارهای فزایندۀ داخلی، در یک کنفرانس مطبوعاتی در ۳۰ سپتامبر فاش کرد که طرح ۲۰ مادهای به شدت با آنچه در ابتدا در واشنگتن بر سر آن توافق شده بود، مغایرت دارد. این اظهارات در بحبوحۀ درخواستهای روزافزون برای شفافیت از سوی رهبران سیاسی و جامعۀ مدنی بیان شد که بسیاری از آنها اسلامآباد را به تسلیم در برابر خواستههای واشنگتن بدون اجماع ملی متهم میکنند.
امتناع پاکستان از پیوستن به ائتلاف تحت رهبری عربستان و امارات علیه نیروهای همسو با انصارالله در یمن، هنوز به وضوح در حافظۀ عمومی باقی است. در سال ۲۰۱۵، پارلمان اسلامآباد به اتفاق آرا به بیطرفی رأی داد و به خطرات به راه انداختن جنگ علیه یک کشور مسلمان و ریسک درگیریهای فرقهای بیشتر اشاره کرد. آن خویشتنداری اکنون در تضاد با تمایل آشکار ارتش برای اعزام نیرو به یک منطقۀ درگیری که به شدت توسط اسرائیل کنترل میشود، قرار گرفته است.
همچنین ذکر این نکته حائز اهمیت است که تلآویو، با وجود عدم اعتماد به تشکیلات نظامی پاکستان و تهدیدات این کشور برای هدف قرار دادن داراییهای هستهای اسرائیل در همبستگی با ایران، همچنان تصمیم گرفته است که نقشی پیشرو را در نیروی ثبات بینالمللی پیشنهادی به نیروهای پاکستانی واگذار کند. این امر نشان میدهد که رهبری نظامی پاکستان امتیازات قابلتوجه و تاکنون اعلامنشدهای را به واشنگتن ارائه کرده است.
جامعۀ تجاری پاکستان نیز به همان اندازه نگران گزارشها در مورد سرمایهگذاری آمریکا در پایانههای «بندر پسنی» است که در ۱۲۰ کیلومتری ایران و بندر گوادر که توسط چین ساختهشده، واقع شده است. اگر این سرمایهگذاری پایگاههای دریایی یا نظامی را هدف قرار دهد، نگرانیهایی وجود دارد که ممکن است خشم منطقهای تهران و پکن را برانگیزد.
امتیاز گل، تحلیلگر دفاعی پاکستان و مدیر اجرایی مرکز تحقیقات و مطالعات امنیتی (CRSS) در اسلامآباد، به کردل میگوید: «بر اساس همۀ شواهد، پاکستان احتمالاً بخشی از نیروی چندملیتی اسلامی خواهد بود، هرچند در منطقهای که کاملاً در اختیار و محاصرۀ نیروهای دفاعی اسرائیل قرار خواهد داشت. اینکه این نیرو تا چه حد میتواند حماس را که از حمایت ایران، ترکیه و قطر برخوردار است، خنثی و در نهایت از بین ببرد، در حال حاضر پیشبینی آن دشوار است.» گل میافزاید که از آنجایی که پاکستان، مصر و اردن همگی دولتهایی با حاکمیت نظامی هستند، ممکن است برای نظارت بر غزۀ تحت اشغال، راحتتر هماهنگ شوند. او میگوید امید این است که این همکاری دستکم بتواند به کشتار بیوقفۀ فلسطینیان توسط اسرائیل پایان دهد.
از تحریم تا فرش قرمز
محوریت ناگهانی پاکستان در طرح ترامپ برای غزه، ریشه در تغییر چشمگیر لحن واشنگتن دارد. از زمان درگیری کوتاه پاکستان و هند در ماه می، ایالات متحده برای پاکستان فرش قرمز پهن کرده است. ماه گذشته، شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، و ارتشبد عاصم منیر، فرماندۀ ارتش، در دفتر بیضی کاخ سفید برای یک دیدار سطح بالا با ترامپ میزبانی شدند.
تحولات اخیر مربوط به غرب آسیا، به وضوح دگرگونی در رویکرد دیپلماتیک واشنگتن نسبت به پاکستان را آشکار کرده است. ترامپ با ابراز باوری قوی مبنی بر اینکه کشورهای مسلمان بیشتری به زودی به «پیمان ابراهیم» خواهند پیوست، از نخستوزیر شریف و ارتشبد منیر به دلیل همسویی کاملشان با ابتکار صلح او، تمجید کرد.
گل میگوید: «پیوستن رسمی به پیمان ابراهیم در حال حاضر ممکن است دشوار باشد، اما دنبال کردن غیررسمی مسیری که امارات، بحرین و قطر طی کردند، کاملاً محتمل به نظر میرسد.» او میپرسد اگر کشورهای اطراف اسرائیل و فلسطین میتوانند با واقعیتهای میدانی کنار بیایند، پس چرا پاکستان باید با کشوری که حتی همسایۀ دور هم نیست، مشکل داشته باشد؟ او توضیح میدهد: «چالش این است که آیا پاکستان میتواند باثبات بماند و آیا میتواند یک اجماع ملی برای تعامل با اسرائیل، حتی به صورت غیررسمی ایجاد کند؟»
مواد معدنی و بنادر نظامی
نزدیکی آشکار اسلامآباد به واشنگتن به غزه محدود نمیشود. در ماه اکتبر، پاکستان اولین محمولۀ عناصر خاکی کمیاب غنیشدۀ خود را به شرکت «فلزات استراتژیک آمریکا» (USSM) تحویل داد که بخشی از یک قرارداد ۵۰۰ میلیون دلاری است که با بازوی تجاری ارتش پاکستان، «سازمان کارهای مرزی» (FWO)، امضا شده است. این مواد معدنی، خوراک یک پالایشگاه پلیمتالیک جدید را که توسط واشنگتن تأمین مالی میشود، فراهم خواهد کرد. تحویل اخیر به شرکت فلزات استراتژیک آمریکا در ۲ اکتبر، تحولی قابلتوجه در پویایی روابط پاکستان و آمریکا را نشان میدهد که هرگونه پیوندی را تسریع کرده است.
همزمان، گزارشهایی از پیشنهاد استراتژیک مذکور برای ساخت یک پایانۀ بندری در پسنی، بلوچستان، که توسط منافع تجاری مرتبط با ارتش پاکستان به مقامات آمریکایی ارائه شده، منتشر شد. هرگونه حرکتی از این دست، پیامدهای استراتژیک عمیقی برای چین و ایران دارد که نزدیکی پسنی به گوادر و چابهار را برای منافع دریایی خود حیاتی میدانند. گوادر به عنوان یک جزء حیاتی از «کریدور اقتصادی چین و پاکستان» (CPEC) عمل میکند و بندر دریایی گوادر به صورت استراتژیک توسط چین ساخته شده است.
در ۴ اکتبر، منابع ارشد امنیتی به گروه منتخبی از نمایندگان رسانهها در اسلامآباد اطلاع دادند که پاکستان از آمریکا برای ایجاد یک پایگاه دریایی در بلوچستان دعوت نخواهد کرد. گزارشهایی که در رسانههای خارجی در مورد مشارکتهای بالقوه دولتی-خصوصی در آینده منتشر میشود، صرفاً پیشنهاد هستند. منابع امنیتی به پتانسیل عظیم سواحل پاکستان برای بنادر تجاری بزرگ و کوچک اشاره کرده و خاطرنشان کردند که کشورها در سراسر جهان چنین پیشنهادهای مشارکتی را ارزیابی میکنند. یک سخنگوی دفاعی اظهار داشت: «ما بر برتری منافع ملی پاکستان در این چارچوب تأکید خواهیم کرد. ماهیت آنچه منافع ایالات متحده را تعریف میکند، برای ما هیچ اهمیتی ندارد. دغدغۀ اصلی ما پیشبرد منافع پاکستان است.»
این توضیح رسمی تنها بر سردرگمی افزود، زیرا ادعا میکرد که پیشنهاد پایانۀ بندری از همکاری تجاری خصوصی ناشی شده، در حالی که FWO یک نهاد خصوصی نیست، بلکه یک واحد تحت مدیریت ارتش است؛ امری که این سؤال را ایجاد میکند که چنین تصمیمات حساسی چگونه اتخاذ میشوند؟
مجید عزیز، رئیس سابق اتاق بازرگانی کراچی، به کردل میگوید که برای حفظ ثبات منطقهای و جلوگیری از هرگونه نارضایتی از سوی تهران و پکن، محدود کردن استفاده نظامی خارجی از بندر پسنی ضروری بود: «کارآفرینان پاکستانی در سرمایهگذاری در بخشهای دریایی مردد هستند که این امر به وابستگی به سرمایهگذاری خارجی منجر شده است. این وضعیت متعاقباً علاقۀ ایالات متحده به بندر پسنی را جلب کرد که ممکن است پیامدهای جدی برای نفوذ چین در منطقه داشته باشد.»
عزیز میافزاید که عملکرد ضعیف گوادر، بنادر کوچکتری مانند پسنی، اورماره و جیوانی را جذابتر کرده است. این بنادر هزینههای کمتر، مسیرهای کوتاهتر و یکپارچگی محلی بهتری را ارائه میدهند. با توجه به اینکه بیش از ۸۵ درصد تجارت پاکستان به مسیرهای دریایی وابسته است، تنوعبخشی به زیرساختهای بندری برای تابآوری اقتصادی ضروری تلقی میشود.
صلح از طریق قدرت
فرمول به اصطلاح صلح ترامپ، که در کنار نتانیاهو ارائه شد، با هدف تضعیف مقاومت فلسطین از طریق قطع زنجیرههای تأمین آن و نصب یک دستگاه امنیتی نیابتی، طراحی شده است. نیروی بینالمللی حفظ ثبات تحت رهبری آمریکا، با یک جزء قابلتوجه پاکستانی، محور اصلی این طرح است. اما منتقدان استدلال میکنند که این عملیات چیزی بیش از یک پوشش برای مرحله بعدی توسعهطلبی جغرافیایی تلآویو نیست.
با آشکار شدن جزئیات، اسلامآباد با یک انتخاب دشوار روبروست: تسلیم شدم در برابر فشار آمریکا و پذیرش خطر انزوای منطقهای، یا توجه به صداهای داخلی که در مورد درگیر شدن در پروژهای استعماری که در لباس صلح ظاهر شده است، هشدار میدهند.
آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟
شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.
