دفاع اقتصادی

اقتصاد روسیه چگونه با جنگ هماهنگ شد؟  

آبان ۲۶, ۱۴۰۴

برای درک اينکه مسکو چگونه توانست اقتصاد خود را پس از حمله به اوکراین مدیریت کند و نه‌تنها دچار فروپاشی نشود، بلکه عملکردی فراتر از انتظار از خود به‌جا بگذارد، نباید تصور کرد که روس‌ها پس از آغاز جنگ تازه به فکر چاره افتادند. آن‌ها از مدت‌ها قبل برای این نبرد آماده می‌شدند. با مطالعه رفتار روسیه در ۲۰ سال گذشته، به‌ویژه پس از الحاق کریمه در سال ۲۰۱۴، یک الگوی کلیدی قابل ردیابی است: حکمرانی پیش‌دستانه در فضای جنگ.​

روس‌ها دریافته بودند که تقابلشان با غرب، گریزناپذیر است. تفکر روسی، ایده احیای عظمت شوروی و نگاه به غرب به‌عنوان یک تهدید دائمی، آن‌ها را به این نتیجه رسانده بود که دیر یا زود با غرب دچار چالش و بحران خواهند شد. از این رو، همواره این مسئله برایشان مطرح بود که برای مقابله با این بحران ژئوپلیتیک و آسیب‌های اقتصادی محتمل آن، چه باید کرد.​

سازوکارهای دفاع اقتصادی: چهار ستون تاب‌آوری

روسیه به‌خصوص پس از بحران مالی ۲۰۰۸ و به‌طور جدی‌تر از سال ۲۰۱۴، سازوکارهای دفاعیِ مالی خود را بر چهار ستون اصلی استوار کرد:

۱. انرژی به‌عنوان سلاح ژئوپلیتیکی

نخستین و مهم‌ترین سپر دفاعی روسیه، تبدیل‌شدن به یک بازیگر جایگزین‌ناپذیر در بازار انرژی بود. روس‌ها طی ۲۰ سال گذشته، با افزایش ظرفیت تولید نفت خود به حدود ۱۲ میلیون بشکه در روز، چنان قدرتی در بازار کسب کردند که حذف آن‌ها ممکن نبود. کشوری که روزانه بیش از ۵ میلیون بشکه نفت صادر می‌کند، حتی با شدیدترین تحریم‌ها نیز به‌سادگی از پا درنمی‌آید.

پروژه نورد استریم برای انتقال گاز روسیه به آلمان نیز بخشی از دکترین «بازدارندگی زیرساختی» پوتین بود؛ یعنی روسیه با ایجاد وابستگی عمیق اروپا و به‌ویژه آلمان به گاز خود، نه‌فقط یک خط لوله انرژی، بلکه ابزاری برای اثرگذاری سیاسی و اقتصادی راهبردی بر کل اروپا در اختیار داشت. قطع یا تهدید به قطع این جریان انرژی، در بزنگاه‌های ژئوپلیتیک، به عنوان یک اهرم فشار جدی و ابزاری مؤثر برای مقابله با تحریم یا پیشبرد اهداف سیاست خارجی کرملین عمل می‌کرد. ماجرای انفجار و توقف ناگهانی نورد استریم نیز نشان داد این زیرساخت‌ها، همواره نقشی فراتر از تجارت داشته‌اند و ابعاد امنیتی و سیاسی آن‌ها برای روسیه و غرب بسیار برجسته بوده است.

در مقابل وقتی اتحادیه اروپا فراورده‌های نفتی روسیه را تحریم کرد، مسکو به‌سرعت به سراغ «رخت‌شوی‌خانه‌های نفتی» خود رفت؛ کشورهایی مانند هند، ترکیه و امارات، نفت خام روسیه را گرفته، فرآوری کرده و دوباره به بازارهای جهانی، از جمله خود اروپا، می‌فروختند. در حوزه گاز نیز با ایجاد مخازن ذخیره‌سازی عظیم در دل اروپا، اهرم فشار خود را حفظ کردند.

۲. پاک‌سازی و تثبیت نظام بانکی

دومین اقدام کلیدی، اصلاحات جدی در نظام بانکی بود. روسیه از دهه ۲۰۰۰، پاک‌سازی نظام بانکی خود را آغاز کرد. تعداد بانک‌ها که پیش‌تر چند برابر تعداد فعلی بود و خود عاملی برای تورم و فساد اقتصادی بودند، به‌شدت کاهش یافت و به حدود ۳۹۰ تا ۴۰۰ بانک رسید. این مدیریت سخت‌گیرانه، به کنترل تورم و ثبات ارزش روبل کمک شایانی کرد؛ رویکردی که در مقایسه با وضعیت برخی بانک‌های بحران‌زده در دیگر کشورها، تفاوت نگاه مدیریتی را آشکار می‌سازد.

۳. دلارزدایی و مدیریت ذخایر ارزی

سومین سپر دفاعی، تغییر هوشمندانه ترکیب ذخایر ارزی بود. روسیه که در سال ۲۰۰۰ یکی از وابسته‌ترین کشورها به دلار بود، فرآیند دلارزدایی را آغاز کرد. از سال ۲۰۱۴ به بعد، به‌طور مداوم سهم دلار را در ذخایر خود کاهش داد و در مقابل، سهم یوآن و طلا را افزایش داد. آن‌ها با پیش‌بینی اینکه غرب ممکن است روزی ذخایر ارزی‌شان را مسدود کند، پیش‌دستانه خود را برای یک جنگ مالی آماده کردند. از سال ۲۰۱۸، واردات طلا و جایگزینی دلار با یوآن شتاب گرفت و هم‌زمان با واردکردن میلیاردها دلار پول نقد، نرخ برابری روبل در مقابل دلار را با موفقیت حفظ کردند.

۴. مدیریت بازار داخلی و کینزگرایی نظامی

چهارمین اقدام، مدیریت هم‌زمان بازار داخلی و نیروی کار بود. روسیه برای جبران کمبود کالا، به «واردات موازی» از طریق کشورهایی چون ترکیه، قزاقستان و امارات و برزيل روی آورد. برای مقابله با بیکاری ناشی از رکود نیز، از یک‌سو صنایع مرتبط با جنگ را به‌شدت تقویت کرد و از سوی دیگر، با سربازگيری از طبقات پایین و پرداخت حقوق‌های بالا (که گاهی به بیش از ۲۰۰۰ دلار در ماه می‌رسید)، یک «آسانسور اجتماعی» ایجاد نمود. این کار هم به ادامه جنگ کمک کرد، هم نرخ بیکاری را کاهش داد و هم با تزریق پول به جامعه، تقاضا در بازار را افزایش داد.

نکته حائز اهمیت این است که مسائل مربوط به تسلیحات و توسعه صنایع نظامی، همیشه در روسیه محوری بوده است. روس‌ها باور دارند که ژئوپلیتیک این کشور، همواره آن‌ها را به تقویت حوزه دفاعی وامی‌دارد و لذا باید از ظرفیت‌های صنعت نظامی برای توسعه سایر بخش‌های اقتصادی نیز استفاده کنند. همین رویکرد بود که در دوره پس از جنگ اوکراین اثر خود را نشان داد و توانست بخشی از آسیب‌ها را با چرخش چرخ‌های صنعت جبران کند. شبکه‌های صنعتی نظامی روسیه که ریشه در دوره شوروی و سیاست‌های سفت‌وسخت استالین برای صنعتی‌کردن دارند، هنوز هم جایگاه ملی خاص خود را حفظ کرده‌اند. این مجموعه اقدامات نشان می‌دهد که تاب‌آوری اقتصاد روسیه، بیش از آنکه اتفاقی باشد، حاصل یک برنامه بلندمدت و یک اراده سياسیِ آگاه برای ساختن سپرهای دفاعی در برابر بحران‌های پيش‌رو بوده‌است.

 

 

ساختار سیاسی قدرت در روسیه

مسئله بسیار مهمی که در اینجا باید به آن توجه داشت، این است که در نهایت، این ساختار سیاسی قدرت در روسیه بوده که تصمیم‌گیری و اجرای این سیاست‌ها را ممکن کرده است. بدون پشتوانه برایند نیروهای سیاسی، روسیه نمی‌توانست کلیت کشور را برای رویارویی با این بحران آماده کند و در هنگام وقوع حادثه نیز به این سرعت همۀ ابزارها و امکانات کشور را برای حفظ اقتصاد و پشتیبانی از جنگ بسیج نماید.

پوتینیسم: تلاقی اقتدارگرایی تاریخی و مدیریت مدرن

ولادیمیر پوتین پس از رسیدن به قدرت در سال ۲۰۰۰، با عملکردی که در مقابله با فساد و هرج‌ومرج دهه ۹۰ و احیای هویت و غرور ملی روسیه از خود به جا گذاشت، جایگاه ویژه‌ای در میان مردم پیدا کرد. فرهنگ سیاسی روسیه که همواره رهبران قدرتمند و مستقل را می‌ستاید (شخصیت‌هایی مانند پتر کبیر، لنین و استالین)، بستر مناسبی برای ظهور «پوتینیسم» بود. پوتین نیز دقیقاً در همین قالب قرار می‌گیرد: شخصیتی مقتدر که با منتقدان به‌شدت مقابله می‌کند و صدای مخالف را سرکوب می‌سازد. او در کنار خود، حلقه‌ای از وفاداران و الیگارش‌ها را گردهم آورد که در بزنگاه‌های تاریخی، مانند تحریم‌های غرب، نه‌تنها از او جدا نشدند، بلکه وابستگی‌شان به حاکمیت بیشتر نیز شد.​

مدل رشد و نزدیکی به قدرت در روسیه، الگوی خاص خود را دارد. خود پوتین محصول همین سیستم است. او زمانی که در شهرداری سن‌پترزبورگ فعالیت می‌کرد، با نزدیک‌شدن به افراد کلیدی توانست پله‌های ترقی را طی کند. همین الگو امروز نیز در حال تکرار است و کسانی که زمام امور را در دست دارند، همان حلقه وفاداران به پوتین هستند. وقتی کشورهای غربی دارایی‌های این افراد را مسدود کردند، برخلاف انتظار، این اقدام به تضعیف وفاداری آن‌ها منجر نشد، بلکه وابستگی آن‌ها به حاکمیت روسیه را بیشتر نیز کرد؛ چراکه اکنون تنها راه جبران خسارت‌هایشان، در داخل روسیه بود.

حکمرانی پیش‌دستانه

اینکه روس‌ها توانستند پس از بحران اوکراین در مقابل تحریم‌ها بایستند، به تفاوت مدل حکمرانی اقتصادی آن‌ها بازمی‌گردد. در حالی که بسیاری از کشورها رویکردی «پسینی» دارند و پس از وقوع بحران به فکر چاره می‌افتند، مدل روسی بر «حکمرانی پیش‌دستانه» استوار است. روس‌ها قبل از شلیک حتی یک گلوله، زیرساخت‌های لازم را آماده کرده بودند. آن‌ها هم در بحران کریمه در سال ۲۰۱۴ و هم در جنگ ۲۰۲۲، از سال‌ها قبل پیش‌بینی کرده بودند که برای دستیابی به اهدافشان، با واکنش غرب مواجه خواهند شد و برای آن برنامه‌ریزی نمودند. این مدل در روسیه اهمیت دارد؛ زیرا گفتمان ملی به سمتی هدایت شده‌است که همه‌چیز حول محور «منافع ملی» شکل بگیرد.

این اولویت‌بخشی چگونه ممکن شده‌است؟ پاسخ در فرهنگ سیاسی و ساختار قدرت روسیه نهفته است. دموکراسی در روسیه، «دموکراسیِ پوتینیسم» است؛ رئیس‌جمهور، با حمایت نهادهایی چون کلیسای ارتدوکس و نخبگان امنیتی (که عمدتاً از دوران شوروی با او همراه بوده‌اند)، قدرت تصمیم‌گیری متمرکز و مأموریت‌گرا را در دست دارد. اگرچه پوتین به نظرات نخبگان غرب‌گرا، شرق‌گرا و مرکزگرا گوش می‌دهد، اما تصمیم نهایی با اوست. این تمرکز در تصمیم‌گیری، یکی از دلایل اصلی موفقیت روسیه در مدیریت شرایط پیچیده کنونی بوده‌است.​

شبکه الیگارشی و بازوهای اجرایی کرملین

این شبکه الیگارشی به شیوه‌های پیچیده‌ای عمل می‌کند. آن‌ها از طریق شبکه‌های شخصی خود در سراسر جهان، بخشی از بازارهای موردنیاز اقتصاد روسیه را تأمین می‌کنند. برای مثال، رومن آبراموویچ که مالک باشگاه چلسی در انگلیس بود، با سرمایه‌گذاری در قلب مالی اروپا، به حفظ جایگاه و روابط مالی روسیه کمک می‌کرد. این اقدامات، حساب‌شده و در راستای همان منافع ملی است. همه این افراد، در هر جایگاهی که هستند، وظیفه‌ای جز تأمین منافع ملی روسیه ندارند.

یکی دیگر از شیوه‌های عمل این شبکه، استفاده از شرکت‌های «اسماً خصوصی» است. این شرکت‌ها، که در ظاهر خصوصی هستند، در عمل کاملاً در اختیار دولت قرار دارند و سیاست‌های مدنظر کرملین را پیاده می‌کنند. برای مثال، شرکت نُواتِک که بزرگ‌ترین تولیدکننده گاز و اپراتور اصلی پروژه‌های ال‌ان‌جی در روسیه است، چون به‌صورت رسمی یک شرکت خصوصی است، به‌راحتی نمی‌توان آن را تحریم کرد. این شرکت از نظر ساختاری اگرچه سهام‌داران خصوصی دارد، اما به‌واسطه روابط نزدیک با دولت و الیگارش‌های کرملین، عملاً بخشی از سیاست انرژی روسیه به‌شمار می‌رود و نقشی کلیدی در دورزدن تحریم‌ها و حفظ سهم روسیه در بازار جهانی گاز دارد.

دولت روسیه توانسته منافع این افراد را به‌طور کامل با منافع ملی همسو کند. پوتين به اين حلقه وفادار است و اگر منافع آن‌ها در جایی تهدید شود، از آن‌ها حمایت می‌کند. البته مخالفت با پوتين هم در این سیستم، به‌معنای ازدست‌دادن همه‌چیز است. بنابراین، همه در چارچوبی که او تعيين کرده، بازی می‌کنند و همین انسجام، يکی از دلايل اصلی تاب‌آوری روسيه در برابر فشارهای خارجی است.

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.