جسارت حقوقی محاصره

ترامپ با آرایش ناوهای جنگی قانون را تابع زور کرده است

دی ۱۳, ۱۴۰۴

 

شایعات دربارۀ احتمال حملۀ قریب‌الوقوع آمریکا به کاراکاس بالا گرفته است؛ نه چون طرحی روشن برای تهاجم روی میز است، بلکه چون زبان و ژست واشنگتن تغییر کرده است. وقتی رئیس‌جمهور آمریکا از «محاصرۀ کامل و تمام‌عیار» نفتکش‌های مرتبط با یک کشور مستقل حرف می‌زند و آن را با ادعای اینکه آن کشور نفت و زمینِ آمریکا را «دزدیده» توجیه می‌کند، آمریکا دیگر در زمینِ تحریم‌های معمول بازی نمی‌کند. اینجا پای بازگشت به دستور زبان قدیمی‌تری از قدرت در میان است؛ جایی که قانون نه مانع زور، بلکه دنباله‌روی آن می‌شود.

تا این لحظه، دونالد ترامپ تهاجم تمام‌عیار به ونزوئلا را آغاز نکرده است. اما او یک محاصرۀ دریایی گسترده علیه محموله‌های نفتیِ تحریم‌شده (چه ورودی و چه خروجی) اعلام کرده، دست‌کم بر توقیف یک نفتکش نظارت داشته و دستور افزایش آشکار حضور دریایی آمریکا در کارائیب را داده است. به گزارش رویترز، ترامپ این اقدام را از آن جهت ضروری دانسته که دارایی‌هایی را پس بگیرد که می‌گوید ونزوئلا قبلاً از ایالات متحده دزدیده است؛ عبارتی که بلافاصله با انتقاد روبه‌رو شد، چون اختلاف حقوقی دربارۀ ملی‌سازی را به ادعای مالکیت از مسیر زور تقلیل می‌دهد. این روایتِ تانک‌هایی نیست که به سمت کاراکاس حرکت می‌کنند؛ بلکه چیزی مبهم‌تر و به همین دلیل خطرناک‌تر است: اجبار بدون فتح. در این الگو، رهگیری دریایی، فشار مالی و ادبیات تند و اغراق‌آمیز -اگر بخواهیم مؤدبانه بگوییم- جای اشغال را گرفته است. خطر فقط تشدید تنش نیست؛ خطر این است که چنین رفتارهایی کم‌کم عادی شود.

شباهت تاریخی هم چشمگیر است. شیلیِ ۱۹۷۳ با کودتا شروع نشد؛ با خفه‌سازی اقتصادی، انزوای دیپلماتیک و فشار مستمر آغاز شد تا دولت سالوادور آلنده از کار بیفتد. اسناد محرمانه‌ای که بعداً منتشر شد نشان داد واشنگتن دنبال این بود که اقتصاد را به فریاد درآورد. ونزوئلای امروز شیلیِ ۱۹۷۳ نیست، اما روش آشناست: از دور تنبیه کن، حاکمیت را بی‌اعتبار کن و منتظر بمان تا شکاف داخلی باقی کار را انجام دهد.

سخنرانی اخیر ترامپ خطاب به ملت هم همین مسیر را تأیید کرد. او نه اعلان جنگ داد و نه زمان‌بندی تهاجم اعلام کرد، اما بر محاصره و ادبیات «دزدی» پافشاری بیشتری نشان داد. رسانه‌ها روی جنبۀ سیاست داخلی و نبود تشدید نظامیِ مشخص تمرکز کردند، در حالی که دولت هم‌زمان تحریم‌ها و اقدامات اجرایی را گسترش داد.

اما جسارت حقوقیِ محاصره نقطه‌ای است که نمی‌شود از کنار آن گذشت. ملی‌سازی دارایی‌های خارجی -هرچند جنجالی- دزدی محسوب نمی‌شود؛ اقدامی حاکمیتی است که معمولاً به داوری بین‌المللی، مطالبۀ غرامت و دعوای حقوقی می‌رسد. تبدیل‌کردن آن به «سلب مالکیت مجرمانه» برای توجیه توقیف در دریا، عملاً بازگشت به منطق قدرتِ پیشاوستفالیایی است. حتی مجلۀ تایم هم گزارش داده است که منتقدان، چارچوب «نفت دزدیده‌شده» ترامپ را از نظر حقوقی نامنسجم می‌دانند.

این کارزار دریایی از همین حالا هم پیامدهای مرگبار داشته است. نیروهای آمریکا در آب‌های کارائیب شناورهایی را که کشتی‌های قاچاق مواد مخدر خوانده شده‌اند منهدم کرده‌اند؛ اقداماتی که مقام‌های آمریکایی آن را عملیات ضد مواد مخدر می‌نامند، اما منتقدان می‌گویند مرز میان این عملیات و جنگ اقتصادی عملاً محو شده است. گزارش‌های اسپانیایی‌زبان هم نشان می‌دهد تفکیک این حملات و توقیف‌ها از خودِ محاصرۀ نفتی، روزبه‌روز سخت‌تر می‌شود.

برای ترامپ، این مسیر یک مزیت روشن دارد: نمایش قدرت، بدون هزینۀ سیاسی اشغال. جنگ زمینی می‌تواند فاجعه‌بار باشد، اما یک گلوگاه دریایی هم ارزان‌تر است و هم در عرصۀ تبلیغات سیاسی فروش‌پذیرتر. بازارها هم واکنش نشان داده‌اند؛ پس از اعلام محاصره، قیمت نفت کمی بالا رفت و نگرانی از اختلال عرضه و افزایش ریسک بیمۀ نفتکش‌ها پررنگ شد.

برای مادورو هم این سناریو تازه نیست. ونزوئلا سال‌ها زیر تحریم زندگی کرده و تا حدی خود را با آن وفق داده است. فشار خارجی اغلب به توجیه داخلی تبدیل می‌شود: برای سرکوب، کنترل سخت‌گیرانه‌تر و معرفی مخالفان به‌عنوان عوامل خارجی. کاراکاس محاصره را اقدام غیرقانونیِ «دزدی دریایی» خوانده و به سازمان ملل شکایت برده، و در همین حال رهبران منطقه، از جمله رئیس‌جمهور مکزیک، هشدار داده‌اند که تشدید تنش می‌تواند به خونریزی و بی‌ثباتی منطقه‌ای بینجامد.

فراتر از ژئوپلیتیک، ماجرا یک پس‌رفت فکری هم دارد. دکترین مونرو ابتدا هشدار به امپراتوری‌های اروپایی بود، اما بعدتر به ادعای برتری آمریکا در نیم‌کره تبدیل شد. این منطق ریشه‌های تاریخی دارد: در جهان یونانی-رومی،imperium  فقط سلطه بر خشکی نبود؛ اختیار بر دریا و تجارت را هم شامل می‌شد. رومی‌ها مدیترانه را Mare Nostrum (دریای ما) می‌نامیدند، نه به‌عنوان استعاره، بلکه به‌عنوان حوزۀ صلاحیت.

وقتی قدرت‌های مدرن برای مسیرهای دریایی و منابع «حق ویژه» قائل می‌شوند، در واقع نوآوری نمی‌کنند؛ به گذشته برمی‌گردند. روسیه و چین این را خوب می‌فهمند. مسکو احتمالاً مستقیماً بر سر ونزوئلا با واشنگتن درگیر نمی‌شود، اما از این پرونده به‌عنوان نمونه‌ای برای نشان دادن دوگانگی آمریکا در بحث حاکمیت استفاده خواهد کرد. پکن هم آنچه «قلدری یک‌جانبه» می‌نامد محکوم کرده و در سکوت به کاراکاس برای تغییر مسیر تجارت کمک می‌کند، در حالی که این رخداد را در روایت گسترده‌تر خود دربارۀ جنوب جهانی جا می‌دهد. بیانیۀ وزارت خارجه چین پس از محاصره، اقدامات آمریکا را بی‌ثبات‌کننده و نامشروع دانست و دوباره بر اصل عدم مداخله تأکید کرد.

اگر به سال ۲۰۲۶ نگاه کنیم، محتمل‌ترین سناریو نه سقوط رژیم است و نه اشغال خارجی، بلکه دوامِ سخت‌تر است. ونزوئلا احتمالاً فقیرتر می‌شود، اقتصادش غیررسمی‌تر، سیاستش اقتدارگراتر و وابستگی‌اش به شبکه‌های مبهم تجاری بیشتر. آمریکا در مقابل اهرم فشار، تیترهای خبری و نمایش قدرت خواهد داشت؛ اما در کنار این نمایش قدرت، آمریکا باید با ابهام‌های حقوقی، دلخوری‌های دیپلماتیک و هزینۀ اخلاقیِ فشاری که زیر عنوان «اصول» بسته‌بندی می‌شود هم دست‌وپنجه نرم کند. تجربۀ شیلی یادآوری می‌کند که این روایت‌ها معمولاً با پیروزی تمام نمی‌شوند؛ بلکه فصل طولانی از تبعات را در پی دارند. خطر اصلی ونزوئلا این نیست که فردا جنگ شروع شود؛ خطر این است که جهان به زبانی عادت کند که در آن زور، قانون می‌شود؛ توقیف، عدالت نام می‌گیرد؛ و دریا دوباره مال کسی است که توپ‌های بزرگ‌تری روی عرشه دارد.

 

 

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.