۱. مقدمه: کالبدشکافی یک بحران چندوجهی
مناقشۀ رو به تشدید میان ایالات متحده و ونزوئلا، بیش از آنکه یک اختلاف دوجانبه باشد، یک مطالعۀ موردی حیاتی در کشورداری اقتصادی[۱] مدرن است؛ یک میدان نبرد جغرافیای اقتصادی که در آن ابزارهای اقتصادی به سلاحهای اصلی و آسیبپذیریهای ساختاری به میدان جنگ تبدیل شدهاند. این بحران، تعامل پیچیده میان فشار اقتصادی هدفمند، ضعفهای عمیق یک دولت رانتیر و اهداف راهبردی قدرتهای بزرگ (آمریکا، چین و روسیه) را در بستر رقابتهای جهانی به نمایش میگذارد. ونزوئلا به صحنهای تبدیل شده که در آن ایالات متحده به دنبال احیای سلطۀ خود در نیمکرۀ غربی است، در حالی که رقبای جهانیاش از این مناقشه برای مقابله با نفوذ واشینگتن بهرهبرداری میکنند. این گزارش با بررسی چارچوب راهبردی آمریکا که زمینهساز این تقابل شد آغاز شده، ابزارهای فشار و آسیبپذیریهای ونزوئلا را کالبدشکافی میکند و با ارزیابی پیامدهای آن برای بازیگران کلیدی، از جمله جمهوری اسلامی ایران، به پایان خواهد رسید.
۲. چارچوب ژئوپلیتیک: دکترین جدید امنیت ملی آمریکا و بازگشت به نیمکرۀ غربی
دکترین امنیت ملی ۲۰۲۵ دولت ترامپ، با بازتعریف اولویتهای سیاست خارجی آمریکا از تعهدات جهانی گسترده به سمت تمرکز بر منافع ملی و منطقهای، زمینه را برای تشدید تنش با ونزوئلا فراهم کرد. این سند که نشانگر گسستی معنادار از رویکردهای پیشین است، نیمکرۀ غربی را بهعنوان اولین و مهمترین منفعت حیاتی ایالات متحده تعریف میکند. درک این تغییرِ پارادایم برای تحلیل بحران کنونی و منطق حاکم بر اقدامات واشینگتن امری ضروری است.
اصول راهبری دکترین ۲۰۲۵
راهبرد جدید امنیت ملی بر پایة مجموعهای از اصول واقعگرایانه و عملگرایانه استوار است که هدف آن تقویت قدرت آمریکا از طریق تمرکز بر منافع داخلی است:
- «اول آمریکا[۲]»: این اصل بنیادین، سیاستگذاری را در راستای منافع کارگران، صنایع و امنیت ملی آمریکا هدایت میکند و بر این باور استوار است که جهان زمانی بهترین عملکرد را دارد که هر ملتی منافع خود را در اولویت قرار دهد.
- «صلح از طریق قدرت[۳]»: بر اساس این اصل، حفظ قدرتمندترین اقتصاد و توانمندترین ارتش جهان، بهترین عامل بازدارنده در برابر تهدیدات علیه منافع آمریکاست. قدرت، احترام به همراه میآورد و زمینه را برای حلوفصل مناقشات فراهم میسازد.
۳. «واقعگرایی منعطف[۴]»: این رویکرد به دنبال برقراری روابط حسنه و تجاری با کشورها بدون تحمیل تغییرات اجتماعی یا دموکراتیک است که با سنتهای آنها مغایر باشد. سیاست آمریکا بر اساس آنچه ممکن و مطلوب است شکل میگیرد، نه ایدئولوژیهای انتزاعی.
۴. «اولویتبخشی به دولت – ملت[۵]»: این راهبرد، دولت – ملت را واحد سیاسی بنیادین در جهان میداند و با هرگونه تضعیف حاکمیت ملی توسط سازمانهای فراملی مخالف است.
چرخش راهبردی بهسوی نیمکرۀ غربی
یکی از بارزترین ویژگیهای دکترین ۲۰۲۵، اولویتبخشی مطلق به نیمکرۀ غربی است. اهداف اصلی این رویکرد که از آن با عنوان «متمم ترامپ بر دکترین مونرو» یاد شده است، عبارتاند از:
- کنترل و مهار مهاجرتهای گسترده بهسوی ایالات متحده،
- همکاری با دولتهای منطقه برای مبارزه با کارتلهای مواد مخدر و سازمانهای جنایی فراملی،
- جلوگیری از نفوذ قدرتهای متخاصم خارجی یا تملک داراییهای کلیدی توسط آنها،
- تضمین دسترسی آمریکا به زنجیرههای تأمین حیاتی و موقعیتهای راهبردی در منطقه.
بازنگری در رویکرد به روسیه و چین
دکترین ۲۰۲۵ یک گسست بنیادین از پارادایمهای پیشین سیاست خارجی ایجاد کرده و چارچوب «رقابت قدرتهای بزرگ» را که بر دکترینهای قبلی حاکم بود، عملاً منسوخ میکند. این سند رویکردی متمایز و تعاملی در قبال قدرتهای بزرگ در پیش میگیرد:
- روسیه: این سند، روسیه را تهدیدی وجودی برای اروپا میداند، اما نقش آمریکا را بهعنوان یک میانجی دیپلماتیک برای «بازگرداندن ثبات راهبردی» تعریف میکند و از تقابل مستقیم پرهیز دارد.
- چین: رقابت با چین عمدتاً در حوزۀ اقتصادی تعریف شده است. هدف اصلی، «پیروزی در آیندۀ اقتصادی» از طریق مقابله با اقدامات تجاری ناعادلانه و حفاظت از زنجیرههای تأمین است، نه تقابل نظامی مستقیم.
این چارچوب راهبردی جدید، با تمرکز بر نیمکرۀ غربی و بازتعریف رقابتهای جهانی، ونزوئلا را به دلیل روابط نزدیک با رقبای آمریکا به یک نقطۀ کانونی در سیاست خارجی واشینگتن تبدیل کرد و زمینه را برای اعمال فشارهای بعدی فراهم ساخت.
۳. میدان نبرد اقتصادی: آسیبپذیریهای ساختاری ونزوئلا
برای درک تأثیر ویرانگر فشارهای خارجی، ابتدا باید به ضعفهای ساختاری و تاریخی اقتصاد ونزوئلا پرداخت. وابستگی شدید ونزوئلا به نفت، دینامیکهای دولت رانتیر را در این کشور تثبیت کرد که در آن ثروت ملی به درآمدهای نفتی گره خورده بود و تنوع اقتصادی را تضعیف میکرد. این آسیبپذیریهای ذاتی که مدتها پیش از موج اخیر تحریمها وجود داشتند، ونزوئلا را به هدفی ایدهآل برای یک کارزار فشار اقتصادی تبدیل کردند.
بنیانهای اقتصاد رانتیر
رونق نفت در اوایل قرن بیستم، اقتصاد ونزوئلا را به الگوی «مبادلۀ درآمدهای نفتی با مواد غذایی و کالاهای مصرفی وارداتی» تغییر داد. ایدۀ «کاشتن نفت[۶]» که هدف آن استفاده از درآمدهای نفتی برای تنوعبخشی به اقتصاد بود، در عمل شکست خورد. سرمایه بهجای صنایع تولیدی، به سمت «تجارت، خدمات و سفتهبازی» سوق یافت و وابستگی به صادرات نفت عمیقتر شد. این وابستگی به حدی رسید که تا سال ۲۰۱۳، نفت تقریباً ۹۸ درصد از کل صادرات کشور را تشکیل میداد و پایههای یک اقتصاد آسیبپذیر را بنا نهاد.
نقش محوری و زوال شرکت نفت ونزوئلا
شرکت دولتی نفت ونزوئلا[۷] نقشی فراتر از تولید نفت ایفا میکرد و به ابزاری برای تأمین مالی برنامههای اجتماعی دولت در حوزههای بهداشت، آموزش و مسکن تبدیل شده بود. دولت با سیاست ارزشگذاری بیش از حد بولیوار (واحد پول ملی)، واردات ارزان را تسهیل میکرد، اما این سیاست رقابتپذیری صنعتی را از بین برد. برای تأمین مالی این یارانهها، شرکت نفت مجبور به استقراض فزاینده شد، بهطوری که بدهیهای آن بین سالهای ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۲ از ۶۰ میلیارد دلار به بیش از ۱۴۰ میلیارد دلار افزایش یافت. این فرایند زوال، ظرفیت تولیدی و مالی شرکت را تحلیل برد و آن را در برابر ضربههای بعدی بیدفاع ساخت.
این ضعفهای ساختاری ریشهدار، آسیبپذیری کاملی را ایجاد کرد تا زرادخانۀ فشارهای خارجی که در بخش بعد تشریح میشود، تأثیری ویرانگر و نامتناسب بر جای گذارد.
۴. زرادخانۀ فشار: ابزارهای اقتصادی و نظامی ایالات متحده
سیاست ایالات متحده علیه ونزوئلا یک کارزار چندوجهی و فزاینده بوده است که از تحریمهای هدفمند به فشار جامع اقتصادی و نظامی تبدیل شده است. این بخش، ابزارهای مختلف اقتصادی، نظامی و حقوقی را که واشینگتن برای منزوی کردن و تضعیف دولت مادورو به کار گرفته، کالبدشکافی میکند.
مراحل تشدید تحریمهای اقتصادی
کارزار فشار اقتصادی آمریکا یک پیشرفت راهبردی و مرحلهای را دنبال کرده است:
- تحریمهای مالی (اوت ۲۰۱۷): این تحریمها بهعنوان اولین گام، دولت ونزوئلا و شرکت نفت را از صدور بدهی جدید منع کرد و عملاً دسترسی آنها به بازارهای سرمایه بینالمللی را قطع نمود.
- تحریمهای بخش نفت (از ۲۰۱۹): در مرحله بعد، آمریکا با هدفگیری مستقیم شرکت نفت، شریان حیاتی اقتصاد ونزوئلا را هدف گرفت. این اقدام منجر به زیان درآمدی سالانه بین ۳۵ تا ۴۵ میلیارد دلار برای ونزوئلا شد.
- تحریمهای ثانویه (۲۰۲۵): برای جلوگیری از دور زدن تحریمها، آمریکا یک تعرفه تنبیهی ۲۵ درصدی بر هر کشور یا شرکتی که نفت خام ونزوئلا را خریداری کند، اعمال کرد.
- لغو مجوزها (۲۰۲۵): لغو مجوز فعالیت شرکت شِورون آخرین حلقۀ مهم انرژی آمریکا با ونزوئلا را قطع کرد. با این حال، حفظ برخی مجوزها مانند مجوز عمومی ۴۱، نشاندهندۀ رویکردی منعطف برای حفظ اهرم فشار است.
عدم تقارن نظامی و محدودیت راهبردی آمریکا
در حالی که برتری نظامی آمریکا غیرقابلانکار است، محدودیتهای راهبردی سیستمی، هرگونه مداخلۀ تمامعیار را دشوار میسازد.
- توانمندی آمریکا: شامل استقرار گروه ناو هواپیمابر (USS Gerald R. Ford)، اسکادرانهای جنگندههای نسل چهارم و پنجم (F-15, F-35)، بمبافکنهای راهبردی و قابلیتهای پیشرفته سایبری و اطلاعاتی است.
- توانمندی ونزوئلا: متکی بر دفاع نامتقارن است و شامل سامانههای پدافندی روسی S-300، پهپادهای شناسایی و تهاجمی ساخت ایران، موشکهای ضد کشتی روسی و یک نیروی شبهنظامی بزرگ[۸] برای جنگ چریکی است.
- محدودیت اصلی آمریکا: مهمترین عامل بازدارنده، «بحران همزمانی[۹]» است. تعهدات نظامی و لجستیکی آمریکا در جبهههای متعدد (جنگ اوکراین، مناقشه غزه و بازدارندگی در اقیانوس آرام)، ظرفیت پنتاگون را به نقطۀ اشباع رسانده و منابع لازم برای یک مداخلۀ گسترده در ونزوئلا را محدود کرده است.
تشدید فشار فراتر از اقتصاد
دولت ترامپ کارزار فشار را از اقدامات اقتصادی فراتر برد و شامل نمایش قدرت نظامی در دریای کارائیب (عملیات نیزۀ جنوبی)، برچسبگذاری گروههایی مانند باند «ترن دی آراگوآ[۱۰]» و «کارتل خورشیدها[۱۱]» -که یک اصطلاح محاورهای برای فساد در نیروهای مسلح است- بهعنوان سازمانهای تروریستی خارجی[۱۲] و افزایش جایزه برای دستگیری رئیسجمهور مادورو به ۵۰ میلیون دلار بود.
این کارزارِ فشار چندوجهی، پیامدهای عمیقی برای اقتصاد و جامعۀ ونزوئلا به همراه داشت که در بخش بعد بررسی میشود.
۵. پیامدهای داخلی: فروپاشی اقتصادی و بحران انسانی در ونزوئلا
ترکیب سوءمدیریت داخلی و فشارهای خارجی، یکی از بزرگترین فروپاشیهای اقتصادی دوران صلح در تاریخ معاصر را رقم زد و به یک فاجعۀ انسانی گسترده منجر شد.
مناقشه بر سر تأثیر تحریمها
در مورد علل اصلی فروپاشی اقتصادی ونزوئلا دو دیدگاه متضاد وجود دارد. یک دیدگاه معتقد است که زوال اقتصادی پیش از تحریمهای ۲۰۱۷ آغاز شده بود. دیدگاه مقابل استدلال میکند که تحریمها تأثیر علّی مستقیم و شدیدی داشتهاند. با این حال، شواهد نشان میدهد که اگرچه زوال اقتصادی پیش از تحریمها آغاز شده بود، اما رژیم تحریمها بهعنوان یک «شتابدهندۀ قدرتمند» عمل کرده و یک بحران شدید اما بالقوه قابلمدیریت را با مسدود کردن هرگونه امکان بازسازی، به یک فروپاشی فاجعهبار و دائمی تبدیل کرده است.
ابعاد بحران اقتصاد کلان و انسانی
نتایج این فروپاشی فاجعهبار بود. دورۀ ابَر تورم (۲۰۲۰-۲۰۱۷)، قدرت خرید را از بین برد و تولید ناخالص داخلی، واردات (بهویژه مواد غذایی و دارو) و مصرف کالری سرانه بهشدت سقوط کردند. این بحران اقتصادی مستقیماً به یک بحران مهاجرت دستهجمعی دامن زد. یک برآورد کلیدی نشان میدهد که ۵۶ درصد از انقباض تولید ناخالص داخلی ناشی از تحریمها و عوامل مرتبط با آن بوده است. هزینۀ انسانی این سیاستها چنان عمیق بوده که بر اساس نظرسنجی مؤسسه Datanálisis، ۷۶.۴ درصد از مردم ونزوئلا با تحریمهای نفتی ایالات متحده مخالف هستند.
پیامدهای این بحران از مرزهای ونزوئلا فراتر رفته و پویاییهای ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیک جهانی را تحتتأثیر قرار داده است.
۶. صفحه شطرنج جهانی: رقابت قدرتهای بزرگ و اتحادهای متقابل
مناقشۀ ونزوئلا جبههای کلیدی در یک رقابت ژئوپلیتیکی بزرگتر است. این بخش به تحلیل اهداف ژئواکونومیک آمریکا و واکنش راهبردی قدرتهای رقیب یعنی چین، روسیه و بهویژه ایران میپردازد.
اهداف ژئواکونومیک ایالات متحده
انگیزۀ آمریکا فراتر از نفت است و در چارچوب «متمم ترامپ» بر دکترین مونرو قابلدرک است: تلاشی برای «احیای برتری آمریکا» در نیمکرۀ غربی و عقب راندن نفوذ «رقبای خارجی». ونزوئلا با ذخایر عظیم نفتی و دولت ضدآمریکاییاش، به یک هدف نمادین در این کارزار تبدیل شده است.
واکنش چین و روسیه
سیاست انزوای آمریکا، یک خلأ راهبردی ایجاد کرد که چین و روسیه بهسرعت برای پر کردن آن اقدام کردند:
- چین با اعطای بیش از ۶۰ میلیارد دلار وام به بزرگترین وامدهندۀ ونزوئلا تبدیل شده و پس از تحریمها، به مقصد اصلی نفت این کشور بدل گشت و یک راه نجات اقتصادی فراهم کرد.
- روسیه از طریق شرکت دولتی روسنفت نقشی کلیدی در ارائۀ راه نجات به شرکت نفت ونزوئلا ایفا کرد. تلاش ونزوئلا برای پیوستن به بریکسپلاس نیز بخشی از راهبرد گستردهتر برای ایجاد وزنۀ تعادل در برابر انزوای غربی است.
محور تهران – کاراکاس
همکاری تهران و کاراکاس به یک «اتحادیۀ قدرتمند» علیه تحریمها تبدیل شده که نقطۀ عطف آن امضای توافقنامۀ همکاری ۲۰ساله در سال ۲۰۲۲ بود. این اتحاد راهبردی از طریق سازوکارهای مشخص ژئواکونومیک عمل میکند:
- دور زدن تحریمهای انرژی: ایران با ارسال مستمر سوخت و میعانات گازی و ارائۀ کمکهای فنی برای بازسازی پالایشگاههای ونزوئلا، نقشی حیاتی در احیای بخش انرژی این کشور ایفا کرده است.
- فعالسازی صنایع تحریمشدۀ ایران: ونزوئلا به یک «زیستبوم اقتصادی» برای صنایع راهبردی ایران تبدیل شده است. این مدل نشاندهندۀ یک راهبرد قابلتکرار برای کشورهای تحریم شده است تا نهتنها زنده بمانند، بلکه ظرفیت صنعتی جمعی خود را اهرم کرده و تحریمها را از نقطۀ ضعف به کاتالیزوری برای شبکههای اقتصادی خودکفا و بیندولتی تبدیل کنند. تحویل نفتکشهای غولپیکر افرامَکس ساختهشده توسط شرکت صدرا و تأسیس سوپرمارکتهای زنجیرهای مگاسیس نمونههای بارز این همکاری هستند.
- همکاری فناورانه و نظامی: این همکاری به حوزههای پیشرفته نیز گسترش یافته است. انتقال فناوری هوش مصنوعی و نقش کلیدی پهپادهای ایرانی در معماری دفاعی نامتقارن ونزوئلا، به این کشور قابلیتهای نظارتی و تهاجمی کمهزینهای برای ایجاد بازدارندگی میبخشد.
این رقابتها و اتحادها، سناریوهای احتمالی آینده را که در بخش بعد بررسی میشود، شکل میدهند.
۷. چشمانداز آینده: ارزیابی سناریوها و پیامدهای راهبردی
با توجه به پویاییهای پیچیدۀ نظامی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی، چندین مسیر برای آیندۀ این مناقشه متصور است. این بخش، سناریوهای محتمل را ارزیابی کرده و پیامدهای راهبردی آنها را بهویژه برای منافع جمهوری اسلامی ایران تحلیل میکند.
سناریوهای محتمل برای آیندۀ مناقشه
با ادغام سناریوهای مطرحشده در منابع، سه مسیر اصلی قابلتصور است:
- تهاجم تمامعیار و تغییر رژیم (بسیار نامحتمل): این سناریو به دلیل هزینههای سرسامآور نظامی و لجستیکی (نیاز به حداقل ۱۵۰,۰۰۰ نیرو) و محدودیت ناشی از «بحران همزمانی»، بسیار نامحتمل است.
- فشار فزاینده با حملات محدود و هدفمند: این گزینه شامل حملات هوایی و موشکی به زیرساختهای نظامی و مراکز فرماندهی برای تضعیف رژیم و وادار کردن آن به مذاکره است و سناریویی محتملتر به شمار میرود.
- گذار از طریق مذاکره و مسیر دیپلماتیک (محتملترین سناریو): این گزینه که شامل پیشنهاد «لغو تحریمها در ازای امتیازات سیاسی» و یک «فرود نرم» است، بر اساس تحلیل هزینه-فایده محتملترین نتیجه به نظر میرسد، زیرا از منحرفشدن منابع آمریکا از اقیانوس آرام جلوگیری میکند.
تحلیل پیامدهای راهبردی برای ایران
دو سناریوی اصلی (درگیری نظامی محدود در مقابل توافق دیپلماتیک) پیامدهای کاملاً متفاوتی برای منافع ایران در حوزههای کلیدی به همراه دارند:
- راهبرد انرژی و بازارهای نفتی: در سناریوی درگیری، اختلال در صادرات ونزوئلا میتواند قیمت جهانی نفت را افزایش دهد که به نفع ایران است. در مقابل، در سناریوی توافق، بازگشت کامل نفت ونزوئلا به بازار، رقابت را برای نفت سنگین ایران تشدید خواهد کرد.
- شبکههای دور زدن تحریم: در حالت درگیری، وابستگی ونزوئلا به شبکههای ضد تحریمی ایران افزایش مییابد و این مدل همکاری را تقویت میکند. اما در حالت توافق، انگیزۀ کاراکاس برای مشارکت در این سازوکارهای پرریسک کاهش یافته و معماری ضد تحریمی تهران تضعیف خواهد شد.
- همکاریهای جنوب – جنوب و نفوذ منطقهای: در صورت درگیری، ناتوانی در حمایت مؤثر از ونزوئلا میتواند به اعتبار ایران آسیب بزند. در مقابل، حفظ روابط راهبردی پس از یک توافق دیپلماتیک، یک پیروزی برای ایران و نشاندهندۀ عمق نفوذ تهران است. نکتۀ حائز اهمیت آن است که راهبرد ایالات متحده برای مهار ایران بر تضعیف و قطع شبکۀ نفوذ منطقهای (در سوریه، لبنان، یمن و عراق) و همچنین پیوندهای فرامنطقهای آن، از جمله ونزوئلا، بنا شده است؛ از این رو، ناکامی ونزوئلا در این چارچوب میتواند ضربهای قابلتوجه به موقعیت و اعتبار ایران وارد کند.
- جایگاه ایران در راهبرد جهانی آمریکا: در هر دو سناریو، درگیرشدن منابع آمریکا در نیمکرۀ غربی، از تمرکز واشینگتن بر خاورمیانه میکاهد و یک «فضای تنفس راهبردی» برای ایران فراهم میکند تا اهداف منطقهای خود را با فشار کمتری دنبال کند.
ریسکهای اصلی:
- از دست دادن یک شریک کلیدی ژئواکونومیک در صورت توافق ونزوئلا با آمریکا.
- تضعیف مدل همکاری ضد تحریمی ایران و از دست دادن بازار برای صنایع تحریم شده.
- آسیب به اعتبار بینالمللی در صورت ناتوانی در حمایت از یک متحد کلیدی.
فرصتهای اصلی:
- فرسایش بیشتر منابع و تمرکز راهبردی آمریکا و ایجاد فضای تنفس برای ایران در خاورمیانه.
- افزایش قیمت نفت در صورت بروز درگیری و افزایش درآمدهای ارزی.
- تقویت محور مقاومت ضد تحریمی در صورت تشدید تقابل و افزایش وابستگی ونزوئلا به ایران.
این تحلیل پیامدها، ضرورت یک راهبرد فعال و هوشمندانه را برای ایران برجسته میسازد.
۸. نتیجهگیری
تحلیل مناقشۀ ونزوئلا نشان میدهد که فروپاشی اقتصادی این کشور محصول ترکیبی از سوءمدیریت داخلی است که توسط تحریمهای جامع ایالات متحده به طرز فاجعهباری تشدید شده است. ضعفهای ساختاری ریشهدار، اقتصاد را آسیبپذیر کرده بود و اقدامات تنبیهی آمریکا، یک بحران شدید را به یک فاجعۀ تمامعیار تبدیل کرد.
با این حال، محدودیتهای راهبردی عمیق ایالات متحده، بهویژه «بحران همزمانی» ناشی از تعهدات همزمان در اوکراین، خاورمیانه و اقیانوس آرام، ظرفیت این کشور را برای یک مداخلۀ تمامعیار و تغییر رژیم بهشدت محدود کرده است. بر این اساس، محتملترین مسیر پیش رو، نه تهاجم گسترده، بلکه ترکیبی از فشار نظامی محدود و پیگیری یک راهحل دیپلماتیک بر مبنای «لغو تحریمها در ازای امتیازات سیاسی» است.
در نهایت، مناقشۀ ونزوئلا نمونهای گویا از محدودیتهای کشورداری اقتصادی و قدرت هژمونیک آمریکا در یک جهان چندقطبی است. این بحران نشان داد که تحریمها هرچند دولت هدف را فلج کردند، اما در دستیابی به هدف اصلی سیاسی خود یعنی تغییر رژیم ناکام ماندند و همزمان نفوذ همان رقبای ژئواکونومیکی (چین، روسیه و ایران) را که برای مهار آنها طراحی شده بودند، عمیقتر کردند. برای بازیگرانی مانند ایران، این تحول بر اهمیت فزایندۀ تنوعبخشی به شرکای راهبردی و تقویت ائتلافهای اقتصادی در میان کشورهای «جنوب جهانی» بهعنوان یک ابزار کارآمد برای تأمین منافع ملی در نظم جدید جهانی تأکید میکند.
[۱] Economic statecraft
[۲] America First
[۳] Peace Through Strength
[۴] Flexible Realism
[۵] Primacy of Nations
[۶] siembre el petróleo
[۷] PDVSA
[۸] Bolivarian Militia
[۹] Simultaneity Problem
[۱۰] Tren de Aragua
[۱۱] Cártel de los Soles
[۱۲] FTOs
آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟
شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.
