تلۀ فشار حداکثری؟

یادداشت ورودی پرونده شماره هجدهم

دی ۱۳, ۱۴۰۴

 

دونالد ترامپ در بازگشت دوباره به کاخ سفید، پرونده‌ای را در حیاط خلوت آمریکا گشوده که بستن آن به مراتب دشوارتر از گشودنش به نظر می‌رسد. آنچه در ماه‌های پایانی سال ۲۰۲۵ در ونزوئلا شاهد هستیم، گذار از تحریم‌های اقتصادی متعارف به نوعی محاصرۀ نظامی است. ترامپ با اعلام محاصرۀ دریایی و توقیف نفت‌کش‌ها تحت عنوان بازپس‌گیری دارایی‌های دزدیده‌شدۀ آمریکا، سطح تنش را به نقطه‌ای بی‌بازگشت رسانده است. اما پرسش اصلی اینجاست: آیا رئیس‌جمهور آمریکا راهبرد خروجی برای این بحران دارد یا در تله‌ای خودساخته گرفتار شده است؟

ترامپ با اتکا به دکترین امنیت ملی ۲۰۲۵، نیمکرۀ غربی را اولویت حیاتی خود تعریف کرده است. استراتژی او در قبال کاراکاس، ترکیبی از خفه‌سازی اقتصادی (مشابه شیلی ۱۹۷۳) و نمایش قدرت دریایی است. او با ادبیاتی تهاجمی، ملی‌سازی صنایع ونزوئلا را سرقت می‌نامد تا به توقیف‌های دریایی مشروعیت ببخشد. اما این جسارت حقوقی، تیغ دو لبه است. از یک سو، او نمی‌تواند بدون دستاوردی ملموس از این محاصره عقب‌نشینی کند، چرا که این کار با تصویر «مرد قدرتمند» و اصل «صلح از طریق قدرت» در تضاد است. از سوی دیگر، منتقدان داخلی و ناظران بین‌المللی هشدار می‌دهند که این رویکرد، بازگشت به منطق دوران استعمار است که در آن دریا از آنِ کسی است که توپخانۀ بزرگ‌تری دارد.

ترامپ می‌داند که گزینۀ نظامی روی میز، توخالی است. اگرچه ناوهای جنگی آمریکا در کارائیب جولان می‌دهند، اما واشنگتن با «بحران هم‌زمانی» دست‌ و پنجه نرم می‌کند. تعهدات نظامی در اوکراین، تنش‌ها در خاورمیانه و ضرورت مهار چین در اقیانوس آرام، عملاً پنتاگون را از گشودن جبهه‌ای جدید و پرهزینه در آمریکای لاتین باز می‌دارد. یک جنگ زمینی باتلاقی خواهد بود که با شعار «اول آمریکا» و پرهیز از مداخلات پرهزینۀ خارجی در تضاد است. بنابراین، ترامپ به جای فتح، به اجبار روی آورده است؛ راهبردی که شاید ارزان‌تر باشد، اما پیروزی در آن تضمین شده نیست.

محاسبات ترامپ با یک متغیر مزاحم مواجه است و آن شبکۀ درهم‌تنیدۀ ونزوئلا با رقبای آمریکا است. چین با حمایت مالی و روسیه با پشتیبانی لجستیکی، اجازۀ فروپاشی کامل را نمی‌دهند. از سوی دیگر نقش جمهوری اسلامی ایران است که با کمک‌های فنی در حوزۀ انرژی و انتقال فناوری‌های دفاعی نامتقارن، هزینۀ هرگونه برخورد نظامی را برای واشنگتن بالا برده است. مادورو با تکیه بر این شبکه، به جای تسلیم، گزینۀ دوام سخت را برگزیده است.

در این بن‌بست استراتژیک، ترامپ نیازمند ابتکاری است که او را از مخمصه نجات دهد. سناریوی تغییر رژیم دور از دسترس است و جنگ تمام‌عیار نیز فاجعه‌بار است. بنابراین، محتمل‌ترین گزینه برای ترامپ، پیگیری یک توافق بزرگ است. او احتمالاً سعی خواهد کرد با حفظ فشار حداکثری، مادورو را به پای میز مذاکره بکشاند تا در ازای لغو بخشی از تحریم‌ها، امتیازات سیاسی بگیرد. ترامپ برای راضی کردن پایگاه رأی خود و منتقدان، نیاز دارد این توافق را به عنوان «بازپس‌گیری حقوق آمریکا» بفروشد. شاید او اجازه دهد نفت ونزوئلا به بازار بازگردد (که به کاهش قیمت جهانی نفت کمک می‌کند و به نفع اقتصاد آمریکاست)، اما آن را تحت عنوان «پرداخت غرامت» یا نظارت آمریکا بسته‌بندی کند.

در نهایت، میراث این دوره، در کنار تغییر نقشۀ ژئوپلیتیک، تغییر هنجارهای بین‌المللی خواهد بود. اگر ترامپ نتواند این پرونده را با دیپلماسی ببندد، جهان با واقعیتی روبرو خواهد شد که در آن زور عریان جایگزین قانون شده است؛ وضعیتی که شاید در کوتاه‌مدت برای واشنگتن نمایش قدرت باشد، اما در بلندمدت، مشروعیت ایالات متحده را در چشم جهانیان و حتی متحدانش فرسوده خواهد کرد. ترامپ البته نشان داده است که تمایل و تعهدی به سازوکارهای بین‌المللی ندارد، اما بالاخره باید بتواند در چارچوب سازوکارهای «اول آمریکا» خود را پیروز این میدان کند. ترامپ اکنون سوار بر ببری شده که پیاده شدن از آن، به اندازۀ ادامۀ سواری خطرناک است.

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.