بازگشت به افغانستان

رؤیای ترامپ برای ظهور مجدد ژئوپلیتیکی بگرام

مهر ۲۸, ۱۴۰۴

پس از بازگشت دونالد ترامپ به قدرت، سیاست خارجی ایالات متحده در قبال افغانستان دستخوش تغییرات محسوسی شده است. برخلاف دوران بایدن که با عدم تعامل سیاسی و بی‌تفاوتی نسبت به مسئلۀ افغانستان مشخص می‌شد، دولت جدید گام‌هایی را برای ازسرگیری گفت‌وگو با کابل برداشته است.

در اوایل مارس ۲۰۲۵، زَلِمی خلیل‌زاد، نمایندۀ ویژۀ سابق آمریکا، و آدام بوهلر، فرستادۀ آمریکا در امور گروگان‌ها، وارد افغانستان شدند. در سپتامبر همان سال، دو دیدار دیگر صورت گرفت. در اواسط سپتامبر، خلیل‌زاد و بوهلر مشترکاً به کابل سفر کردند، در حالی که در پایان ماه، بوهلر به طور مستقل بازگشت. این دیدارها نشان‌دهندۀ علاقۀ رو به رشد دولت ترامپ به افغانستان و تلاش‌های آن برای بازآرایی حضور استراتژیک آمریکا در منطقه است. علاوه بر این، گفت‌وگوهایی بین دولت طالبان و مقامات آمریکایی در مورد بازگشایی احتمالی نمایندگی‌های دیپلماتیک، به ویژه سفارت افغانستان در واشنگتن دی.سی. و سفارت آمریکا در کابل، صورت گرفته است.

با این وجود، اظهارات دونالد ترامپ دوگانگی رویکرد او را آشکار می‌کند. در ابتدای سال، او از مقامات افغان خواست تا سلاح‌های آمریکایی را که پس از خروج نیروها به جا مانده بود، بازگردانند. سپس، در ماه سپتامبر، او علناً قصد خود را برای بازگرداندن کنترل آمریکا بر پایگاه هوایی بگرام اعلام کرد و بر اهمیت استراتژیک آن تأکید نمود و اظهار داشت: «یکی از دلایلی که ما این پایگاه را می‌خواهیم، همانطور که می‌دانید، این است که تا جایی که چین سلاح‌های هسته‌ای خود را می‌سازد، یک ساعت فاصله دارد.»
اظهارات ترامپ بر اهمیت ژئوپلیتیکی خاک افغانستان تأکید دارد. پایگاه هوایی بگرام که در دوران شوروی ساخته شده بود، از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۱ به عنوان بزرگترین تأسیسات نظامی آمریکا در افغانستان عمل می‌کرد و اکنون تحت کنترل دولت طالبان است. در پاسخ به اظهارات ترامپ، امیرخان متقی، وزیر امور خارجه افغانستان، اعلام کرد: «حتی یک متر از خاک [افغانستان] به آمریکا داده نخواهد شد.» این تبادل اظهارات، چرخۀ جدیدی از تنش‌ها بین آمریکا و افغانستان را آغاز کرد و بار دیگر مرکزیت بگرام در ژئوپلیتیک منطقه را به نمایش گذاشت.

اهمیت استراتژیک پایگاه هوایی بگرام

پایگاه هوایی بگرام به چند دلیل کلیدی برای ایالات متحده اهمیت استراتژیک دارد:

  • به عنوان یک مرکز لجستیکی: در طول دو دهه حضور نیروهای آمریکایی در افغانستان، ایالات متحده از این پایگاه به عنوان یک مرکز عملیاتی حیاتی در آسیای جنوبی استفاده کرد. واشنگتن از طریق بگرام، عملیات نظامی منطقه‌ای، مأموریت‌های اکتشافی و برنامه‌های بشردوستانه را هماهنگ می‌کرد. تعامل اولیۀ آمریکا در افغانستان نه‌تنها ناشی از مبارزه با تروریسم جهانی و از بین بردن اسامه بن لادن بود، بلکه هدف گسترده‌تر تحکیم جای پا در قلب استراتژیک اوراسیا را نیز دنبال می‌کرد. در شرایط ژئوپلیتیکی کنونی، واشنگتن دریافته است که افغانستان بار دیگر اهمیت حیاتی خود را برای حفظ نقش فعال در امور اوراسیا ثابت کرده است.
  • به عنوان یک پوشش استراتژیک در برابر چین: پس از خروج نیروهای آمریکایی، نفوذ چین در افغانستان در ابعاد سیاسی و اقتصادی به طور قابل توجهی افزایش یافته است. در سال ۲۰۲۵، دولت افغانستان مجموعه‌ای از توافق‌نامه‌های گسترده را با شرکت‌های چینی برای توسعۀ ذخایر خاکی کمیاب و همچنین سایر مواد معدنی حیاتی مانند مس و لیتیوم امضا کرد. علاوه بر این، در ماه اوت همان سال، قرارداد معدن مس عینک برای ۱۵ سال دیگر تمدید شد که نشانه‌ای آشکار از تعمیق مشارکت بین کابل و پکن است. مشارکت افغانستان در ابتکار کمربند و جاده، موقعیت چین در منطقه را بیشتر تحکیم کرده و نگرانی‌های آمریکا را در مورد نفوذ فزایندۀ پکن در امتداد محور اوراسیا افزایش می‌دهد.
  • به عنوان یک پوشش استراتژیک در برابر روسیه: دولت طالبان نه‌‎تنها با چین، بلکه با روسیه نیز به طور فعال در حال توسعۀ همکاری بوده است. در ۳ ژوئیه ۲۰۲۵، مسکو رسماً دولت طالبان را به رسمیت شناخت و عملاً روابط دوجانبه را به سطح مشارکت استراتژیک ارتقا داد. این تصمیم موقعیت روسیه در آسیای جنوبی را تقویت کرد و ابزارهای نفوذ بیشتری بر پویایی‌های منطقه‌ای در اختیار آن قرار داد.

موقعیت پایگاه هوایی بگرام در نزدیکی کابل

 

بنابراین، افغانستانی که ایالات متحده در دو دهۀ گذشته منابع قابل‌توجهی در آن سرمایه‌گذاری کرده بود، اکنون به صحنۀ نفوذ فزایندۀ رقبای جهانی آن، یعنی چین و روسیه، تبدیل شده است. در این شرایط، توجه مجدد واشنگتن به افغانستان و به ویژه به پایگاه هوایی بگرام، تلاشی برای بازپس‌گیری حضور و اهمیت استراتژیک خود در منطقه را منعکس می‌کند.

منطق پشت دیپلماسی جدید

دلایل اصلی خروج آمریکا از افغانستان ریشه در مجموعه‌ای پیچیده از عوامل ژئوپلیتیکی داشت.

نخست، تا زمان خروج نیروهای آمریکایی در سال ۲۰۲۱، اولویت‌های سیاست خارجی واشنگتن به منطقۀ هند و اقیانوس آرام (ایندوپاسیفیک) معطوف شده بود که به کانون اصلی استراتژی آن برای موازنه در برابر چین تبدیل شده بود. در این پس‌زمینه، بُعد افغانستان به تدریج اهمیت پیشین خود را در نظام کلی منافع ملی آمریکا از دست داد.

دوم، هزینه‌های داخلی این کارزار طولانی به طور فزاینده‌ای غیرقابل تحمل شد. در طول بیست سال حضور در افغانستان، ایالات متحده بیش از ۲.۳ تریلیون دلار هزینه کرد، اما این هزینه‌های هنگفت نتوانست نهادهای دولتی باثباتی را ایجاد کند. دولت افغانستان که مورد حمایت آمریکا بود، عمیقاً فاسد و ناتوان از حکمرانی مستقل از آب درآمد و ادامۀ حمایت را هم از نظر سیاسی و هم از نظر اقتصادی غیرعملی ساخت.

سوم، واشنگتن با خروج از افغانستان، ممکن است انتظار توزیع مجدد توجه منطقه‌ای در میان بازیگران کلیدی را داشته است. فرض بر این بود که بی‌ثباتی بالقوه در افغانستان می‌تواند توجه بیشتری را از سوی چین و کشورهای همسایه به خود جلب کند و در نتیجه پویایی‌های جدیدی در توازن قدرت منطقه‌ای ایجاد نماید.

با این حال، تحولات بعدی نشان داد که جنبش طالبان توانست نسبتاً سریع کنترل کشور را به دست گیرد و روابط سازنده‌ای هم با چین و هم با روسیه برقرار کند. این وضعیت واشنگتن را بر آن داشت تا نقش افغانستان را در استراتژی اوراسیایی گسترده‌تر خود بازبینی کرده و بار دیگر بر اهمیت ژئوپلیتیکی این کشور تأکید کند.

بازگشت به استراتژی اف‌پاک؟

در حال حاضر، ایالات متحده نه‌تنها در مورد افغانستان، بلکه به طور کلی‌تر در مورد آسیای جنوبی در حال بازنگری در تعاملات خود است. این فرایند ناشی از چندین ملاحظه استراتژیک است. دولت ترامپ تأکید ویژه‌ای بر سیاست مهار چین دارد که در چارچوب آن، آسیای جنوبی به عنوان یک جزء کلیدی تلقی می‌شود. خروج نیروهای آمریکایی در دوران ریاست‌جمهوری جو بایدن رخ داد، نه دونالد ترامپ. با این وجود، برخی تحلیلگران استدلال می‌کنند که اگر ترامپ در سال ۲۰۲۰ برای دور دوم انتخاب می‌شد، خروج می‌توانست شکل متفاوتی بر اساس سازوکارهای مالی و قراردادی داشته باشد که ممکن بود به ایالات متحده اجازه دهد حضور نظامی محدودی در افغانستان حفظ کرده و در نتیجه میزانی از نفوذ در منطقه را نگه دارد. در چارچوب همین منطق، جاه‌طلبی فعلی ترامپ برای بازگرداندن کنترل آمریکا بر پایگاه استراتژیک مهم بگرام به عنوان یک بردار برای مهار چین قرار دارد.

علاقۀ مجدد واشنگتن به منطقه را می‌توان در روابطش با پاکستان نیز مشاهده کرد. در دولت بایدن، تعامل دیپلماتیک آمریکا و پاکستان به طور محسوسی تضعیف شد، اما با بازگشت ترامپ به قدرت، نشانه‌هایی از نزدیکی دوباره پدیدار شده است. در اوت ۲۰۲۵، ژنرال عاصم منیر، رئیس ستاد ارتش پاکستان، برای گفت‌وگوهایی که به امضای چندین توافق‌نامه منجر شد، از واشنگتن بازدید کرد. در همان دوره، ایالات متحده رسماً ارتش آزادی‌بخش بلوچستان (BLA) را به عنوان یک سازمان تروریستی معرفی کرد، اقدامی که در اسلام‌آباد به عنوان یک ژست حسن نیت تعبیر شد. احیای موازی تماس‌های آمریکا با پاکستان و افغانستان، حاکی از احیای بالقوه استراتژی «اف‌پاک» است که هدف آن اتخاذ رویکردی جامع و یکپارچۀ منطقه‌ای در قبال سیاست آسیای جنوبی است (اف‌پاک که به افغانستان و پاکستان اشاره دارد، در محافل سیاست خارجی ایالات متحده برای تعیین افغانستان و پاکستان به عنوان یک صحنۀ عملیاتی استفاده می‌شود. این واژل که در سال ۲۰۰۸ معرفی شد، منعکس‌کنندۀ سیاستی توسط دولت اوباما بود که منطقۀ شامل کشورهای آسیایی افغانستان و پاکستان را دارای یک وضعیت سیاسی و نظامی مسلط منحصربه‌فرد می‌دانست که نیازمند یک سیاست مشترک در جنگ جهانی علیه تروریسم بود.)

چشم‌انداز آینده

احیای روابط آمریکا و افغانستان پتانسیل تأثیرگذاری قابل‌توجهی بر پویایی‌های کلی ژئوپلیتیکی اوراسیا دارد:

  • تعامل مجدد آمریکا در آسیای جنوبی و مرکزی: تعامل مجدد سیاست آمریکا در آسیای جنوبی می‌تواند ورود مجدد واشنگتن به پروژه‌های منطقه‌ای را که در آن افغانستان و پاکستان به عنوان اجزای به هم پیوسته عمل می‌کنند، تسهیل کند. چنین همکاری‌ای ممکن است به عنوان جایگزینی برای ابتکارات چین، به ویژه کریدور اقتصادی چین و پاکستان موسوم به سی‌پک (CPEC) ظاهر شود و توازن منافع اقتصادی و زیرساختی را در سراسر منطقه تغییر دهد. علاوه بر این، افزایش تمرکز آمریکا بر افغانستان به طور طبیعی علاقۀ واشنگتن به آسیای مرکزی را افزایش خواهد داد. بر اساس چندین گزارش، سفری از سوی رئیس‌جمهور دونالد ترامپ به این منطقه برای سال ۲۰۲۵ برنامه‌ریزی شده بود که اولین سفر سطح بالای این‌چنینی در سال‌های متمادی محسوب می‌شد.
  • پیامدهای ژئوپلیتیکی در سراسر منطقه: هرگونه تقویت موقعیت آمریکا در افغانستان به ناچار بر سیاست‌های دیگر قدرت‌های بزرگ، به ویژه ایران، تأثیر خواهد گذاشت. بازگشت ایالات متحده به آسیای جنوبی به طور بالقوه می‌تواند نفوذ تهران را در امتداد محور شرقی خود محدود کرده و چالش‌های استراتژیک جدیدی برای تهران ایجاد کند.
  • انگیزه‌های اقتصادی برای کابل: از سرگیری روابط آمریکا و افغانستان به طور مستقیم بر اقتصاد داخلی افغانستان تأثیر خواهد گذاشت. علی‌رغم موضع رسمی طالبان که هرگونه امکان انتقال کنترل پایگاه هوایی بگرام به ایالات متحده را قاطعانه رد می‌کند، دیدارهای نمایندگان آمریکا نشان‌دهندۀ تماس‌های دوجانبۀ پنهان است. در حالی که چشم‌انداز بازگشت پایگاه بعید به نظر می‌رسد، انگیزه‌های اقتصادی و مالی مانند آزادسازی بالقوه حدود ۹.۵ میلیارد دلار از دارایی‌های افغانستان می‌تواند زمینه‌ای برای همکاری محدود و ایجاد نقاط تلاقی بین دو طرف در میان‌مدت فراهم کند.

 

لینک کوتاه :

آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟

شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.