روزنامۀ انگلیسی تلگراف در مطلبی نوشت که کلید معاونت ریاستجمهوری گاهی میتواند درِ دفتر بیضیشکل را باز کند. جیدی ونس، پنجاهمین معاون اول رئیسجمهور آمریکا، نهتنها به دلیل اینکه در ۴۱ سالگی سومین معاون رئیسجمهور جوان تاریخ است، بلکه به خاطر رابطۀ کاری نزدیکش با رئیسجمهور دونالد ترامپ نیز موردتوجه قرار گرفته است. ونس علاوه بر حمایت وفادارانه از رئیسجمهوری که به او خدمت میکند، به دلیل تواناییاش در ارتباط با حوزههای رأیدهندگان متنوعی مانند صنعت فناوری که در آن کار کرده و شاخۀ محافظهکار پوپولیست حزب جمهوریخواه، ثابت کرده که سرمایهای برای دولت است. در ماه اوت، ترامپ علناً اظهار داشت که ونس ممکن است وارث او باشد.
تاریخچۀ معاون رئیسجمهور در آمریکا
جایگاه ونس در دولت، استثنایی بر این قاعده است که معاونت ریاستجمهوری معمولاً نقشی تشریفاتی و بیقدرت بوده است. بر اساس طرح اصلی قانون اساسی فدرال آمریکا که در سال ۱۷۸۸ تصویب شد، معاون رئیسجمهور، نفر دوم در انتخابات ریاستجمهوری بود. نتیجه این بود که رقبای سرسختی مانند رئیسجمهور جان آدامز و معاونش توماس جفرسون که در انتخابات سال ۱۸۰۰ آدامز را شکست داد، با هم جفت میشدند. تساوی آرای الکترال در سال ۱۸۰۰ بین جفرسون و رقیبش آرون بِر، منجر به یک بحران قانون اساسی شد که طی آن مجلس نمایندگان جفرسون را انتخاب کرد. الکساندر همیلتون اعضای کلیدی حزب فدرالیست خود را که مخالف جفرسون بودند، متقاعد کرد تا از جفرسون که با سیاستهایش مخالفت میکرد، در برابر بِر که از شخصیتش بیزار بود، حمایت کنند.
در سال ۱۸۰۴ متمم دوازدهم که مستلزم انتخاب جداگانۀ رئیسجمهور و معاون رئیسجمهور توسط هیئت الکترال بود، مشکل نفر دوم را حل کرد. در همان سال پرحادثه، معاون رئیسجمهور بر، الکساندر همیلتون را در یک دوئل کشت و جفرسون که برای انتخاب مجدد نامزد شده بود، بر را به عنوان نامزد معاونت ریاستجمهوری خود با جورج کلینتون از نیویورک جایگزین کرد.
در قرن بیستم، فرانکلین دلانو روزولت، تنها رئیسجمهور چهار دورهای آمریکا، سه معاون رئیسجمهور داشت و با همۀ آنها بدرفتاری کرد. اولین معاون او، جان نانس گارنر، رئیس اسبق مجلس نمایندگان، یک دموکرات مرتجع از تگزاس بود که با بخش زیادی از برنامۀ روزولت موسوم به New Deal (به معنی معاملۀ جدید، برنامۀ اقتصادی و اجتماعی بعد از بروز رکود بزرگ در ایالات متحده در سال ۱۹۲۹) مخالف بود و امیدوار بود در سال ۱۹۴۰ جانشین او به عنوان رئیسجمهور شود. اما روزولت با کسب نامزدی بیسابقه برای دور سوم، امیدهای ریاستجمهوری گارنر را نابود کرد. او گارنر را در لیست انتخاباتی با هنری والاس چپگرا جایگزین کرد که تنها یک دوره خدمت کرد تا اینکه محافظهکاران در حزب دموکرات، روزولت را مجبور کردند تا هنگام تلاش برای پیروزی در دور چهارم در کاخ سفید در سال ۱۹۴۴، او را با هری ترومن جایگزین کند. این نمایندۀ سابق کنگره از میزوری به عنوان معاون رئیسجمهور به حاشیه رانده شد، اگرچه برخلاف تصور عمومی، ترومن قبل از جانشینی روزولت پس از مرگ او در آوریل ۱۹۴۵، از برنامۀ بمب اتمی آگاه بود.
نزاع ملی و محلی
در بیشتر تاریخ آمریکا، توازن منطقهای بین جناحهای حزبی عامل مهمی در انتخاب معاونان رئیسجمهور بوده است. در سال ۱۸۶۰ لینکلن به عنوان فردی از ایالتهای غرب میانۀ آمریکا، هانیبال هملین از ایالت مین را به عنوان اولین معاون رئیسجمهور خود انتخاب کرد. سپس در دومین کارزار ریاستجمهوری خود در سال ۱۸۶۴، او را با اندرو جانسون، یک دموکرات جنوبی طرفدار اتحاد از تنسی، جایگزین کرد. جانسون در دومین مراسم تحلیف لینکلن مست بود و پس از جانشینی ریاستجمهوری به دنبال ترور لینکلن، توسط جمهوریخواهانی که از همدردیهای جنوبی او در دوران بازسازی خشمگین بودند، استیضاح شد. اما تنها با یک رأی (رأی سناتور جمهوریخواه ادموند راس از کانزاس) از برکناری نجات یافت.
به لطف ملیشدن سیاست در دهههای اخیر، اهمیت توازن منطقهای برای لیستهای انتخاباتی در انتخابات ریاستجمهوری کاهش یافته است. بیل کلینتون از آرکانزاس و اَل گور از تِنِسی هر دو از جنوب بودند. جورج دبلیو بوش و دیک چِنی هر دو در تگزاس مستقر بودند، اگرچه چنی ادعا کرد که ساکن وایومینگ است (متمم دوازدهم قانون اساسی، اعضای هیئت الکترال را از رأی دادن به رئیسجمهور و معاون رئیسجمهوری که ساک» یک ایالت هستند، منع میکند).
همزمان با از بین رفتن اهمیت توازن منطقهای، توازن ایدئولوژیک مهمتر شده است. دو حزب آمریکا، به لطف نظام رأیگیری اکثریتی که احزاب سوم را مجازات میکند، ائتلافهایی از جناحهایی هستند که تحت یک نظام نمایندگی تناسبی، احزاب جداگانهای خواهند بود. رونالد ریگان، جمهوریخواه محافظهکار شورشی، جورج هربرت واکر بوش را که به عنوان عضو میانهرو تشکیلات حزبی شناخته میشد، انتخاب کرد. بوش نیز به نوبۀ خود، دن کوئیل، یک محافظهکار از ایندیانا را برای توازن ایدئولوژیک هنگام نامزدی موفقیتآمیز برای جانشینی ریگان در سال ۱۹۸۸ انتخاب کرد. به همین دلیل، جان مککین، نامزد جمهوریخواه میانهرو در سال ۲۰۰۸، سارا پیلین، فرماندار محافظهکار پوپولیست آلاسکا را به عنوان نامزد معاونت ریاستجمهوری خود برای راضیکردن جناح راست حزب انتخاب کرد.
ترامپ، به عنوان یک فرد سرکش و خارج از گود، در دور اول خود با انتخاب مایک پِنس، به محافظهکاران سنتی نزدیک شد. اما در نهایت ترامپ که برای برگرداندن نتایج انتخابات ۲۰۲۰ توطئه کرده بود، از رفتار معاون خود خشمگین شد. این زمانی بود که پنس در مقام کاملاً تشریفاتی خود برای اعلام برندۀ رأی ریاستجمهوری در جلسۀ مشترک کنگره، از به تأخیر انداختن روند یا به چالش کشیدن پیروزی بایدن خودداری کرد. اتفاقی که در پی آن، حامیان خشمگین ترامپ در جریان شورش ۶ ژانویه ۲۰۲۱ به ساختمان کنگره حمله کرده و آن را غارت کردند.
به غیر از رسیدن به ریاستجمهوری در صورت مرگ یا استعفای رئیسجمهور سابق، تنها نقش اساسی معاون رئیسجمهور که در قانون اساسی آمریکا مشخص شده، ریاست بر سنای آمریکا و دادن رأی تعیینکننده در صورت لزوم است. نقش معاون رئیسجمهور به عنوان فرماندۀ دوم به جای یک جانشین صرف، نقشی است که اخیراً توسط مشارکت جیمی کارتر با معاونش، والتر ماندِیل، پیشگام شده است. ماندیل بیش از توازن در لیست انتخاباتی (به عنوان یک غربی میانۀ مترقی در کنار کارتر که یک دموکرات جنوبی محافظهکارتر بود) عمل کرد. او قبل از پذیرش این سمت، توافق رسمی با کارتر کرد که بعدها پس از انتخاب بایدن توسط باراک اوباما به عنوان معاونش، آن را با جو بایدن در میان گذاشت. ماندیل حق دسترسی نامحدود به رئیسجمهور و اطلاعات طبقهبندیشده، مسئولیتهای گسترده و دفتری نزدیک به رئیسجمهور در بال غربی کاخ سفید را به دست آورد.
ماندیل نمونهای از معاون اول رئیسجمهور به عنوان معاون و مشاور سیاسی رئیسجمهور را پایهگذاری کرد که توسط ال گور، معاون کلینتون، و دیک چنی، معاون جورج بوش پسر، دنبال شد. در واقع نفوذ چنی آنقدر زیاد بود که برخی از ریاستجمهوری مشترک یا ریاستجمهوری در سایه صحبت میکردند. با اشاره به سابقۀ حملات قلبی چنی، شوخیای که در واشنگتن رایج بود این بود که جورج بوش «یک تپش قلب با ریاستجمهوری فاصله دارد.»
شریک مورد احترام رئیسجمهور بودن، تضمینی برای موفقیت معاون رئیسجمهور در تلاش برای رسیدن به کاخ سفید در آینده نیست؛ همانطور که والتر ماندیل، ال گور و کامالا هریس میتوانند گواهی دهند. اما موفقیتهای جورج بوش پدر در سال ۱۹۸۸ و جو بایدن در سال ۲۰۲۰ نشان میدهد که کلید معاونت ریاستجمهوری همچنان میتواند درِ دفتر بیضیشکل را باز کند. ونس نیز مانند ماندیل، چنی و گور، ثابت کرده است که معاونت ریاستجمهوری مدرن میتواند بسیار بیشتر از آنچه به نظر میرسد، ارزش داشته باشد.
فروشندۀ ترامپ
روزنامۀ USA Today در تحلیلی ضمن بیان این نکته که جیدی ونس پیامرسان اصلی ترامپ است، اشاره کرده است که معاون رئیسجمهور، نقش خود را به عنوان فروشندۀ ارشد برنامههای دونالد ترامپ پذیرفته و مسئولیت تلاش برای تغییر نام تجاری قانون شاخص کاهش مالیات و هزینههای دولت را بر عهده گرفته است. این موضوع به طور خاص پس از آن صورت گرفته است که منتقدان این قانون را یک هدیه به نخبگان ثروتمند که باعث افزایش کسری بودجه میشود، نامیدند. با توجه به نظرسنجیهایی که مخالفت رأیدهندگان با بخشهایی از بزرگترین دستاورد قانونی ترامپ را نشان میدهد، کاخ سفید از ونس و اعتبار او در طبقه متوسط خواسته است تا افکار عمومی را تغییر دهد.
ترامپ اصرار داشت که این قانون شاخص را «یک لایحۀ بزرگ و زیبا» بنامد. با این حال، نظرسنجیها نشان میدهد که این قانون، با مفادی که باعث حذف بیمۀ درمانی حدود ۱۰ میلیون نفر میشود، در میان رأیدهندگان بازخورد خوبی نداشته است. اینجا است که ونس وارد میشود و هفتۀ گذشته در جورجیا از یک نام تجاری جدید رونمایی کرد و بارها این قانون را «کاهش مالیات خانوادههای کارگر» نامید.
این تلاش نشاندهندۀ نقش حیاتی است که انتظار میرود ونس برای ترامپ در آستانۀ انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ ایفا کند. با توجه به اینکه رئیسجمهور که دورۀ ریاستش محدود است، اغلب درگیر بحرانهای بینالمللی است، وظیفۀ ترجمه سیاستهای اقتصادی پرنوسان ترامپ برای یک جامعۀ شکاک، عمدتاً بر عهده ونس افتاده است. اگرچه او بخش زیادی از ۲۰۰ روز اول کاری خود را صرف یادگیری اصول معاونت ریاستجمهوری و تثبیت جایگاه خود در مدار ترامپ کرده است، اما اکنون ونس به طور قابلتوجهی به عنوان آیندۀ جنبش سیاسی ماگا دیده میشود.
این سناتور سابق اوهایو در اوایل کار با تثبیت موفق نامزدهای بحثبرانگیز ترامپ، از جمله کمک به متقاعد کردن سناتورهای جمهوریخواه برای تأیید پیت هگست به عنوان وزیر دفاع و دادن رأی تعیینکننده، نفوذ بالایی برای خود دست و پا کرد. در طول تابستان، ونس به تصویب قانون کاهش مالیات و هزینهها کمک کرد و بار دیگر به عنوان رئیس سنا، از رأی تعیینکنندۀ خود در مورد قانونی که به دلیل کاهشهای مدیکید حمایت جمهوریخواهان را از دست داده بود، استفاده کرد.
ونس عمدتاً به دلیل تواناییاش در صحبت با آمریکاییها از پیشینههای اقتصادی مختلف، به ویژه کارگران یقهآبی در ایالتهای صنعتی، به عنوان معاون رئیسجمهور انتخاب شد. کودکی او در میدلتاون اوهایو، اساس کتاب خاطرات پرفروش «مرثیۀ هیلبیلی» شد که به فیلمی هالیوودی تبدیل شد. ونس به عنوان عضوی از تفنگداران دریایی خدمت کرد، به دانشکدۀ حقوق یِیل رفت و قبل از کسب کرسی در سنای ایالات متحده، با شرکتهای فناوری سیلیکونولی کار کرد.
کریس لاسیویتا، مدیر سابق کمپین ترامپ، گفت که این ویژگیها در آینده برای ونس مفید خواهد بود. لاسیویتا افزود: «اما مهمتر از آن، هر روزی که به عنوان معاون رئیسجمهور در دفتر بیضیشکل و در بال غربی سپری میشود، سطح جدیدی از تجربۀ بیشتر است که به رویکرد او در همۀ مسائل سیاسی و سیاستی در آستانۀ نامزدی احتمالی برای ریاستجمهوری شکل خواهد داد.»
چشمانداز موقعیت ونس
ذهنیت خارجی ونس به او کمک کرده تا در میان پایگاه فوق محافظهکار ترامپ محبوب شود. او فقط کمتر از دو سال در واشنگتن بود که ترامپ در سال ۲۰۲۴ او را برای پیوستن به لیست انتخاباتی حزب جمهوریخواه انتخاب کرد. اما بیتجربگی او در صحنۀ جهانی گاهی منجر به رویاروییهای پرتنشی شده است. بهیادماندنیترین لحظۀ معاونت ریاستجمهوری او تاکنون را میتوان رویارویی در دفتر بیضیشکل در ماه فوریه با ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین دانست. ونس در مصاحبهای گفت که لزوماً آرزو نمیکرد که این درگیری رخ دهد، اگرچه معتقد بود که دیدن این بحث برای مردم آمریکا مفید بود.
به عقیدۀ تحلیلگران، ونس اکنون به عنوان نفر دوم کشور راحتتر است. آنها همچنین اشاره میکنند که ونس پس از یک سری اقدامات انفجاری که به او کمک کرد تا در میان طرفداران ماگا امتیاز کسب کند و البته متحدان آمریکا را آزرده خاطر کرد (مانند زمانی که در فوریه در سالنی پر از رهبران اروپایی از حزب راست افراطی آلمان حمایت کرد)، اکنون به نقشی حمایتی بازگشته است.
اگر ترامپ تمامکننده است، ونس اجراکننده است و کارهای ناتمام را برای رئیسجمهوری که در حال تغییر چشمانداز ملی با سرعتی سرسامآور است، به سرانجام میرساند. به عقیدۀ لاسیویتا بدون سرعت تهاجمی ترامپ، عواقب سیاسی برای جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ و رقابت ریاستجمهوری ۲۰۲۸ میتواند بسیار ویرانگر باشد. یکی از مهمترین اهداف، حفظ مجلس نمایندگان خواهد بود. جمهوریخواهان اکثریت ناچیزی دارند و تاریخ نیز علیه آنها است.
حفظ کنترل مجلس برای استراتژی ونس در تثبیت جایگاه سیاسی خود از طریق کسب پیروزی برای ترامپ حیاتی خواهد بود. استراتژیستهای سیاسی معتقدند که مسیر او به کاخ سفید به برداشت عمومی از ترامپ در پایان دولت بستگی دارد. مایکل واتلی، رئیس سابق کمیتۀ ملی جمهوریخواهان، گفت: «او کانون توجه را به خود جلب نکرده است. او بسیار مایل بوده تا در هر نقشی که رئیسجمهور به او نیاز داشته، کمک کند.»
مهمترین نقش ونس پیش از انتخابات میاندورهای ممکن است به عنوان جمعآوریکنندۀ اصلی کمکهای مالی حزب باشد. یک برنامهریزی منحصربهفرد به او امکان دسترسی به اهداکنندگانی را میدهد که میتوانند به تأمین مالی کمپین ریاستجمهوری مورد انتظار او کمک کنند. کمیتۀ ملی جمهوریخواهان (RNC) در ماه مارس اعلام کرد که ونس به عنوان رئیس مالی خدمت خواهد کرد. هیچ معاون رئیسجمهور مستقری تاکنون در این نقش خدمت نکرده است.
یک مشاور قدیمی ونس این اقدام را از نظر سیاسی برای کاخ سفید هوشمندانه توصیف کرد، زیرا نمیتوان از رئیسجمهور انتظار داشت که دنیای آزاد را اداره کند و دائماً در سراسر کشور در حال جمعآوری کمکهای مالی باشد. جمهوریخواهان در پایان ماه ژوئن تقریباً ۸۰ میلیون دلار پول نقد در اختیار داشتند که بسیار بیشتر از ۱۵ میلیون دلاری بود که دموکراتها در بانک داشتند.
ونس مانند معاونان رئیس جمهور پیشین مجموعۀ ثابتی از مسائل را بر عهده ندارد، اگرچه ترامپ از او خواسته تا برخی از موضوعات مهم دیگر مانند انجام معاملۀ تیکتاک را مدیریت کند. جیسون میلر، مشاور ارشد سابق کمپین ترامپ، گفت که ترامپ آنقدر به ونس اعتماد دارد که او را در برخی از مهمترین زمینهها وارد میکند. میلر گفت: «در حالی که رئیسجمهور در کاخ سفید مشغول تلاش برای برقراری صلح جهانی و تأمین امنیت مرزها است، معاون رئیسجمهور رهبری جمعآوری کمکهای مالی در انتخابات میاندورهای را برای کمیتۀ ملی جمهوریخواهان بر عهده دارد.»
ونس نیز در حضور اخیر خود در پادکست Ruthless گفت که ترامپ او را تشویق میکند تا در تمام جنبههای حکومتداری مشارکت داشته باشد و البته اشاره کرد که ترامپ بار مسئولیت بیشتری را به دوش میکشد. در مصاحبه با USA Today نیز معاون رئیسجمهور تأکید داشت که در صورت لزوم آماده است تا زمام امور را به دست بگیرد. ترامپ ۷۹ ساله مسنترین فردی است که به عنوان رئیسجمهور تحلیف شده و ونس ۴۱ ساله یکی از جوانترین افرادی است که به عنوان نفر دوم خدمت میکند.
ونس گفت: «من در ۲۰۰ روز گذشته آموزش حین کار خوبی دیدهام. اگر خدای نکرده تراژدی وحشتناکی رخ دهد، نمیتوانم آموزش حین کار بهتری از آنچه در ۲۰۰ روز گذشته دیدهام، تصور کنم.» به نظر میرسد در حال حاضر ونس، فارغ از اینکه بلندپروازیهای خود را بپذیرد یا خیر، به عنوان وارث مسلّم جنبش ترامپ در نظر گرفته میشود. از نظر میلر، ونس آیندۀ حزب جمهوریخواه و جنبش ماگا به شمار میآید.
نگرانی صهیونیستها
روزنامۀ اسرائیلهیوم در تحلیلی نوشت جیدی ونس شهابسنگی است که اسرائیل نمیتواند نادیدهاش بگیرد. زمانی که باراک اوباما همچون شهابسنگی در آسمان سیاست آمریکا ظهور کرد، اسرائیلیها نیز با شگفتی به او مینگریستند. او کاریزمای فوقالعادهای داشت، اما هیچ موضع آشکاری در قبال مناقشۀ اسرائیل و فلسطین اتخاذ نکرده بود. نتانیاهو فارغ از اینکه چه کسی نامزد حزب خواهد شد، تنها امیدوار بود که هیلاری کلینتون نامزد نباشد. اما در نهایت، آن شخص به یکی از سرسختترین رؤسای جمهور آمریکا در قبال اسرائیل تبدیل شد؛ از توقف شهرکسازیها گرفته تا توافق هستهای ایران و مخالفتش با وتوی قطعنامۀ ضداسرائیلی در سازمان ملل در روزهای پایانی ریاستجمهوریاش. در نتیجه ارزشش را دارد که شهابسنگ بعدی و طرز تفکر او را بشناسیم.
یکی از نامزدهای جدی برای این نقش، جیدی ونس، معاون رئیسجمهور ۴۱ ساله است. کتاب او بینش قابلتوجهی دربارۀ شخصیتش ارائه میدهد. تا قبل از خواندن کتابش، نمیشد فهمید چگونه یک سیاستمدار نسبتاً ناشناخته میتواند تمام رقبای خود را برای نامزدی حزب جمهوریخواه در سال ۲۰۲۸ در هم بکوبد و در نظرسنجیها به طور مداوم رأی بالاتری از مجموع همۀ آنها کسب کند.
ونس، که در نظرسنجیها تنها پس از اوباما قرار میگیرد و آنطور که در کتابش فاش شده پنهانی او را تحسین میکند، تجسم بهروزشدۀ «رؤیای آمریکایی» است. او در کتابش گوشههای فراموششدۀ ایالات متحده و کشمکشهای جامعۀ سفیدپوست «هیلبیلی» (دهاتیهای کوهنشین) ساکن در ایالتهای کمربند زنگار را توصیف میکند و چرخش سیاسی آنها را از چپ دموکرات به راست محافظهکار روایت میکند. اگر پیام اوباما به آمریکا این بود که اینجا سرزمین فرصتها است، پیام ونس این است که اینجا سرزمین محدودیتها است. او استدلال میکند که تحرک اجتماعی در واقع وجود ندارد و داستان خود او یک استثنا است و نه یک قاعدۀ کلی.
ونس که در خانوادهای دموکرات به دنیا آمده، مؤثرترین پیامبر برای رأیدهندگان مردد آمریکا است؛ ترکیبی از بن شاپیرو و باراک اوباما. از همان اظهارات اولیۀ اوباما، باید روشن میبود که او جهان را از دریچۀ ظالم و مظلوم میبیند و از این نگاه، خیری به اسرائیل نخواهد رسید. او تا آخرین روز کاریاش، اسرائیل را یک دولت استعمارگر و فلسطینیان را مردمان بومی میدید. او در سخنرانی خود در قاهره، که یک سال و نیم بعد انقلاب میدان تحریر و ظهور اخوانالمسلمین را کلید زد، برای حضار توضیح داد که اسرائیل اساساً غرامتی برای هولوکاست بوده است.
با وجود سکوت کتاب ونس در مورد سیاست خارجی، عاقلانه است که اسرائیل از آن بیاموزد که چگونه خود را با حزب جمهوریخواه جدید وفق دهد. این حزب از اسرائیل حمایت میکند، اما حمایتی افلاطونی. فرض بنیادین این است که هر سِنت اضافی باید در آمریکا بماند، نه اینکه صرف توهمات بزرگ در خارج از کشور شود. همدردی با قدرت و نفرتی عمیق از اسلام رادیکال وجود دارد (ونس اخیراً به کنایه گفته است که تحت پیروزی حزب کارگر، بریتانیا اولین کشور اسلامگرا با سلاح هستهای است) اما این به معنای یک چک سفیدامضا یا تأمین بیپایان سلاح نیست. چالش اسرائیل با جمهوریخواهان خصومت نیست، بلکه بیتفاوتی است.
اسرائیل بهتر است خود را برای این دوران جدید آماده کند. به عنوان مثال اقداماتی مانند بررسی حذف تدریجی کمکهای نظامی را در دستور کار قرار دهد؛ همانطور که نتانیاهو سه دهه پیش کمکهای غیرنظامی را به تدریج حذف کرد. باید به زبان همکاری سخن گفت، نه قیمومیت؛ زبان منافع متقابل و نوآوری در عرصۀ امنیت. حزب جمهوریخواه قدیم حول محور «انجیل» بود؛ حزب جدید به همان اندازه به «اسلحه» پیوند خورده است.
آیا نیاز به تهیه نسخه چاپی مجلات دارید؟
شما میتوانید با خرید اشتراک به نسخه چاپی مجلات ما دسترسی داشته باشید.
